شهادت حضرت زهرا (س) – فاطميه اول – سال 88  از حاج محسن آقاجاني (هيئت فاطميون بابلسر)

حاج محسن آقاجاني

  بر مزار فاطميه حي علي العزا         شير خدا چه روزه ي سختي مي خواند (شور)

  دانلود

 حامي زمونه ملائكه آسمون سياهه          از دل زمين تا نهايت كهكشون سياهه (شور)

 دانلود

 كرببلا اي كاش من مسافرت بودم          تو اين شبها كاش مي شد كه زائرت بودم (شور)

 دانلود

 شبيه دست بي قرار مادر        دلم گرفته مثل دل حيدر (زمينه)

 دانلود

 سوزم و سازم و نايم ، ز درون فريادم        كاش من زودتر از فاطمه جان مي دادم (واحد)

دانلود

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 
تعبیر خواب هر روز ماه از حضرت امام جعفرصادق (ع)  :

خواب ديدن اول ماه ، باطل است

دوم و سوم ، برعكس بود

چهارم و پنجم ، به تأخير افتد

ششم و هفتم و هشتم و نهم ، آنچه را بيند، راست بود

دهم و يازدهم و دوازدهم ، به تأخير افتد

سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم ، نه خير باشد و نه شر ، باطل است

شانزدهم و هفدهم ، به تأخير افتد

هجدهم و نوزدهم ، درست باشد

بيستم و بيست و يكم ، دروغ باشد

بيست و دوم و بيست وسوم ، فرح و شادي باشد

بيست و چهارم و بيست و پنجم ، برعكس باشد

بيست و ششم و بيست و هفتم نيز برعكس باشد

بيست و هشتم ، درست باشد

بيست و نهم و سي ام ، راست باشد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

بنام پروردگار عالمیان

گویند در زمان دانیال نبى یك روز مردى پیش او آمد و گفت: اى دانیال امان از دست شیطان، دانیال پرسید: مگر شیطان چه كرده ؟ مرد گفت: هیچى، از یك طرف شما انبیاء و اولیاء به ما درس دین و اخلاق مى دهید و از طرف دیگر شیطان نمى گذارد رفتار ما درست باشد، كار خوب بكنیم و از بدی ها دورى نماییم.

 دانیال پرسید: چطور نمى گذارد ؟ آیا لشكر مى كشد و با شما جنگ مى كند و شما را مجبور مى كند كه كار بد كنید. مرد گفت: نه، این طور كه نه، ولى دایم ما را وسوسه مى كند، كارهاى بد را در نظر ما جلوه مى دهد. شب و روز، ما را فریب مى دهد و نمى گذارد دیندار و درست كردار باشیم...

دانیال گفت: باید توضیح بدهى كه شیطان چه مى كند، ببینم، آیا مثلا وقتى مى خواهى نماز بخوانى شیطان نمى گذارد نمازت را بخوانى؟

آیا وقتى مى خواهى پولى را در راه خدا بدهى شیطان مانع مى شود و نمى گذارد؟ آیا وقتى مى خواهى به مسجد بروى شیطان طناب به گردنت مى اندازد و تو را به قمارخانه مى برد؟

آیا وقتى مى خواهى با مردم خوب حرف بزنى شیطان توى دهانت مى رود و از زبان تو با مردم حرف بد مى زند؟

 آیا وقتى مى خواهى با مردم معامله بكنى شیطان مى آید و زوركى از مردم پول زیاد مى گیرد و در جیب تو مى ریزد؟ آیا این كارها را مى كند؟
مرد گفت : نه این كارها را نمى تواند بكند ولى نمى دانم چطور بگویم كه شیطان در همه كارى دخالت مى كند، یك جورى دخالت مى كند كه تا مى آییم سرمان را بچرخانیم ما را فریب مى دهد، من از دست شیطان عاجز شده ام، همه گناههاى من به گردن شیطان است.

دانیال گفت: تعجب مى كنم كه تو اینقدر از دست شیطان شكایت دارى، پس چرا شیطان هیچ وقت نمى تواند مرا فریب بدهد، من هم مثل توام، شاید تو بى انصافى مى كنى كه گناه خودت را به گردن شیطان مى گذارى.
مرد گفت: نه من خیلى دلم مى خواهد خوب باشم ولى شیطان با من دشمنى دارد و نمى گذارد خوب باشم. دانیال گفت: خیلى عجیب است، كجا زندگى مى كنى؟ مرد گفت: همین نزدیكى، توى آن محله، و از دست شیطان مردم هم خیال مى كنند كه من آدم بدى هستم، نمى دانم چه كار كنم، دانیال پرسید: اسم شما چیست؟ مرد گفت: اسمم عم اوغلى است.
دانیال گفت عجب، عجب پس این عم اوغلى تویى.
مرد گفت: چه طور مگر شما درباره من چیزى مى دانید؟ دانیال گفت: من تا امروز خبرى از تو نداشتم، ولى اتفاقا دیروز شیطان آمد اینجا پیش من و از تو شكایت داشت و گفت: امان از دست این عم اوغلى.
مرد گفت: شیطان از من شكایت داشت چه شكایتى؟
دانیال گفت: شیطان مى گفت: من از دست این عم اوغلى عاجز شده ام، عم اوغلى خیلى مرا اذیت مى كند، عم اوغلى در حق من خیلى ظلم مى كند...

آن وقت از من خواهش كرد كه تو را پیدا كنم و قدرى نصیحتت كنم كه دست از سر شیطان بردارى. مرد گفت: خوب شما نپرسیدید كه عم اوغلى چه كار كرده؟ دانیال گفت: همین را پرسیدم كه عم اوغلى چه كار كرده؟ شیطان جواب داد كه هیچى، آخر من شیطانم و مورد لعنت خدا هستم. روز اول كه از خدا مهلت گرفتم در این دنیا بمانم براى كارهایم قرار و مدارى گذاشتم، قرار شده است كه تمام بدى ها در اختیار من باشد و تمام خوبیها در اختیار دینداران، ولى این عم اوغلى مرتب در كارهاى من دخالت مى كند، پایش را توى كفش من مى كند، و بعد دشنام و ناسزایش را به من مى دهد. مثلا مى تواند نماز بخواند ولى نمى خواند، مى تواند روزه بگیرد ولى نمى گیرد، پولش را مى تواند در كار خیر خرج كند ولى نمى كند. صد تا كار زشت و بد هم هست كه مى تواند از آن پرهیز كند ولى پرهیز نمى كند و آن وقت گناه همه اینها را به گردن من مى اندازد.

شراب مال من است عم اوغلى مى رود و مى خورد، دو رنگى و حیله بازى از هنرهاى مخصوص من است ولى عم اوغلى در كارهایش حقه بازى مى كند، مسجد خانه خداست و میخانه و قمار خانه مال من است ولى او عوض این كه به مسجد برود دایم جایش در خانه من است. بد زبانى و بد اخلاقى مال من است ولى عم اوغلى به اینها هم ناخنك مى زند. چه بگویم اى دانیال كه این عم اوغلى مرتب بر سر من كلاه مى گذارد و آن وقت تا كار به جاى باریك مى كشد مى گوید بر شیطان لعنت. وقتى معامله مى كند و مردم را در خرید و فروش فریب مى دهد پولش را در جیبش مى ریزد ولى تهمتش را به من مى زند، آخر من كى دست او را گرفته ام و روزه اش را باطل كرده ام. آخر اى دانیال من چه هیزم ترى به این عم اوغلى فروخته ام. من چه ظلمى به این مرد كرده ام كه دست از سر من بر نمى دارد. خواهش مى كنم شما كه همیشه مرا نصیحت مى كنید این عم اوغلى را احضار كنید و بگویید دست از سر من بردارد و... شیطان این چیزها را گفت و خیلى شكایت داشت و من هم در صدد بودم كه تو را پیدا كنم و بگوییم پایت را از كفش شیطان در بیاورى. خوب، وقتى تو در كارهاى شیطان دخالت مى كنى او هم حق دارد، در كارهاى تو دخالت كند و روزگارت را سیاه كند. اما تو مى گویى كه شیطان هرگز به زور و جبر تو را از راه به در نبرده و فقط وسوسه كرده، در این صورت تو باید به وسوسه او گوش ندهى و سعى كنى به گفتار و رفتار نیك پایبند باشى، آن وقت تو هم مى شوى مثل دانیال، و نه تو از شیطان گله دارى و نه او از تو شكایت دارد. وقتى تو خودت بد مى كنى و بر شیطان لعنت مى كنى شیطان هم حق دارد كه از تو شكایت كند. تو باید آن قدر خوب باشى كه شیطان نتواند تو را لعنت كند. عم اوغلى با شنیدن این حرفها خیلى شرمنده شد و جواب داد: حق با شماست، تقصیر از خودم بود كه دست به كارهاى شیطان مى زدم، باید خودم خوب باشم و گرنه شیطان گناه مرا به گردن نمى گیرد، اى لعنت بر شیطان ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 
چیست؟؟ علف هرز

 

گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده .

 

*****

 

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است .

 

*****

باد می وزد

میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است.

*****

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ،

پس همیشه شاد باش .

*****

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار

شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد .

*****

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ،

شاید امید تنها دارائی او باشد

*****

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد

صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد .

*****

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم

به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم

*****

خوب گوش کردن را یاد بگیریم

گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

*****

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا

*****

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 
شما را وصیت می کنم به ترس از خدا در نهان و عیان
و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و
کناره گرفتن از جرم و جریت­ها و مواظبت بر روزه
و نماز برپا داشتن و فرونهادن هواهای شیطانی
و خواهش­های نفسانی و شکیبایی بردرشتی مردمان
و دوری گزیدن از همنشینی با احمقان و نابخردان و سنگدلان
و پرداختن به همنشینی با نیکان و بزرگواران همانا بهترین
مردم کسی است که برای مردم مفید باشد و بهترین گفتار کوتاه
و گزیده است و ستایش از آن خداوند یگانه است
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 
بنام خدای بی همتا


حکیمی گفت :

آدمی زادگان چه بینوایند!
اگر آنچنان که از نیازمندی می ترسند ، از آتش میترسیدند؛ از هر دو نجات میافتند.
و چنان که به دنیا علاقه می ورزند، به بهشت اشتیاق می ورزیدند، هر دو را در می یافتند.
و چنان که به ظاهر از بندگان خدا می ترسند ، در باطن ، از خدا می ترسیدند ، در هر دو دنیا نیک بخت می شدند.

کشکول شیخ بهایی


تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدّعی ، خدا بکند


حافظ
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

بنام خالق زیبای هستی

 

پیله‌ای از درخت بر زمین افتاد. روزنه‌ای در این پیله پیدا بود؛ روزنه‌ای كه به پنجره‌ای می‌مانست. موجودی به نام «كرم كوچك ابریشم»، كه تمام عمر، قفس بافته بود، اینك به فكر پریدن بود.

كرم كوچك ابریشم، كه اینك با اعتماد به بال‌های خویش، بی‌ترس و تردید، پیله را می‌كاوید، چشم خود را به خورشید دوخت و لبخندی زد.

نور، نخستین چیزی بود كه او می‌دید. پنجره‌ی پیله گشوده شد و چیزی به نام «پروانه» از آن بیرون خزید.
پروانه، كه تازه به دنیای قشنگ ما پا گذاشته بود، خزیدن را می‌دانست، اما پریدن را نه. خورشید، گرم و روشن و مهربان، نفس خود را بر بال‌های پروانه دمید.

بال‌ها، آهسته از هم باز شدند. رنگین‌كمانی نهفته بود در آن بال‌ها. بال‌ها باز شدند و پروانه بوسه‌ای نشاند بر گونه‌ی خورشید. آن‌گاه، پروانه پرید. نسیم نوازشگر، بازی می‌كرد با بال‌های پروانه. آه، موسیقیِ باد و رقص برگ‌ها در باد، چه دلنشین بود برای پروانه.

زندگی در نگاه پروانه‌ای كه می‌پرید، دلنشین و زیبا بود. پروانه به یاد آورد كه در پیله از این‌همه زیبایی خبری نبود و خوشحال شد كه از پیله بیرون آمده است.
پروانه، بیش از هر چیز، خشنود بود كه دشواری‌های پیله را تحمل كرده تا امكانات لازم را برای پریدن فراهم كند.

روانه شاد بود از این‌كه تسلیم یأس و ناامیدی نشده بود. اینك، از آن دلتنگی و تنگنا خبری نبود.

اینك از پیله اثری نبود. پروانه بود و یك رنگین‌كمان.

پروانه بود و یك آسمان پریدن

پروانه بود و روز و خورشید. پروانه بود و شب و ماه و یك آسمان ستاره.

*****
دشواری‌های زندگی، اگر ما را نابود و ناامید نكنند، بی‌تردید، گام‌های ما را برای پیمودن راه بلند زندگی استوارتر می‌سازند. دشواری‌های زندگی، تجربه‌اند، تجربه‌ای كه ما را به كار می‌آید.

تجربه‌ها درس‌هایی هستند كه ما آن‌ها را با همه‌ی وجود خویش فرا می‌گیریم. دشواری‌های زندگی، مانع نیستند. مانع، نگاه غلط ما به زندگی و دشواری‌های آن است.

چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
هر گامی كه امیدوارانه برمی‌داریم، بستر تولد دوباره‌ی ما می‌شود. ما با تولدهای نو به نوی خویش، مدام دنیا را از نو می‌بینیم، مدام دنیا را، در نگاه خویش، از نو می‌آفرینیم.

پس نترسیم از دشواری‌ها، به استقبال زندگی برویم، كه آمیزه‌ای‌ست از فراز‌ها و نشیب‌ها، غم‌ها و شادی‌ها، اشك‌ها و لبخند‌ها، حوادث تلخ و شیرین، بیماری و سلامت، مرگ و تولد.
از روی موانع بپریم و بدین‌سان، جهش‌های بلندتر را تجربه كنیم. موانع، زمینه‌ساز تجربه‌ی جهش‌های بلندند. ما به موانع محتاجیم.

مسأله‌ها، ذهن ما را به چالش می‌كشند و به ما قدرت حلّ مسأله‌ها را می‌بخشند. ما به مسأله‌ها محتاجیم.

وقتی دستِ نیازی به سوی ما دراز می‌شود، ما سخاوت را تجربه می‌كنیم. دیگری، فرصتی‌ست برای ما كه عشق تجربه كنیم و نجوا و گفت‌وگو را. ما به دیگران محتاجیم.

به جای آن‌که بگریزیم از دشواری‌ها، موانع، مسأله‌ها، نیازها و دیگران، بهتر است به استقبال آن‌ها برویم.

در زندگی شاید به همه‌ی خواسته‌های خود نرسیم، اما بی‌تردید، به همه‌ی آنچه كه نیاز داریم خواهیم رسید.

 

خدا هست، پس جای نگرانی نیست.

 

ما هم، همچون آن كرم كوچك ابریشم، باید پنجره‌ی پیله‌ی ترس و تنهایی‌مان را باز كنیم به روی زندگی، بیرون بیاییم و پرواز كنیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 
جوانی ،نزد انسانی وارسته رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.

مرد او را به کنار پنجره برد و پرسید: پشت پنجره چه می بینی؟

-آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.

بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟

-خودم را می بینم.

مرد وارسته گفت: دیگر، دیگران نمی بینی! آیینه و پنجره هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده اند،شیشه. اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی. این دو شیء شیشه ای را با هم مقایسه کن.وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به انها احساس محبت می کند، اما وقتی از نقره پوشیده می شود، فقط خودش را می بیند. بدان که فقط وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلو چشم هایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 
خداوندا ما بندگان حقیرت وقتی که کودکیم دوست داریم بزرگ شویم  و  وقتی که بزرگ شدیم  با خود آرزو میکنیم

که کاش همان کودک میماندیم و یا می شد  که دوباره به آن زمان برگردیم !!!

دلیلش چیست ؟؟؟

خداوندا من که نمیتوانم پاسخ تورا بشنوم  

میخواهم از بندگان خوبت این سوال را بپرسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

بنام خدای مهربان ...

 

هرگز فرصتی را برای شاد کردن دیگران از دست ندهید ،

چرا که نخست خود شما از این کار سود می برید !

حتی اگر هیچ کس نداند شما چه می کنید !

جهان پیرامون شما خشنودتر خواهد شد .

و همه چیز برای شما آسانتر می شود .

در این جهانم و لحظه اکنون را می زییم .

اگر کار خوبی هست که میتوانم انجام دهم .

یا شادی ای هست که می توانم به دیگران ببخشم

لطفا به من بگویید !

نگذارید ان را به تاخیر بیاندازم ،

یا از یاد ببرم .

چرا که هرگز این لحظه را دوباره نخواهم زیست .

" اشو"



+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

یا حی و یا قیوم

روزی وزیر هارون الرشید از کنار قبرستان رد می شد؛ دید جناب بهلول، استخوان ها را در قبرستان جابجا می کند، ودنبال چیزی می گردد، گفت : بهلول! اینجا چه می کنی ؟

بهلول گفت: امروز آمده ام این ها را از هم جدا کنم. فرق بگذارم بین وزیر، دبیر، سرهنگ، سرتیپ، تاجر، حمال و ...

می خواهم ببینم داخل این ها کدامشان وزیر است!

هر چه نگاه می کنم می بینم تمام مثل هم هستند. اینها بی خود در دنیا بر سر هم می زدند .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 
عشق جوان به دختر 
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.
 
جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت .
 
روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .
 
همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))
 
جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟ ))
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 


بنام خدای دستگیر
.
.

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار


گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

شعر از: فریدون مشیری
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است... مراقب آن باش

دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است... از آن سوء استفاده نکن

زیباترین کلمه "راستی" است... با آن روراست باش

زشت ترین کلمه "دورویی" است... یک رنگ باش

ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است... دوست داری با تو چنین کنند؟

موقرترین کلمه "احترام" است... برایش ارزش قائل شو

آرام ترین کلمه "آرامش" است... به آن برس

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است... حواست را جمع کن

دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت" است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود

سخت ترین کلمه "غیرممکن" است... وجود ندارد

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است... مواظب پل های پشت سرت باش

تاریک ترین کلمه "نادانی" است... آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترین کلمه "اضطراب" است... آن را نادیده بگیر

صبورترین کلمه "انتظار" است... منتظرش باش

بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است... بگذار و بگذر
 
سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن

پر معنی ترین کلمه" ما" است... آن را بکار ببند

عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه

بی رحم ترین کلمه "تنفر" است... از بین ببرش

سرکش ترین کلمه "هوس" است... با آن بازی نکن

خودخواهانه ترین کلمه" من" است... از آن حذر کن

ناپایدارترین کلمه "خشم" است... آن را فرو ببر

بازدارنده ترین کلمه "ترس" است... با آن مقابله کن

با نشاط ترین کلمه "کار" است... به آن بپرداز

پوچ ترین کلمه "طمع" است... آن را بکش

سازنده ترین کلمه "صبر" است... برای داشتنش دعا کن

روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش

ضعیف ترین کلمه "حسرت" است... آن را نخور

تواناترین کلمه "دانش" است... آن را فراگیر

محکم ترین کلمه "پشتکار" است... آن را داشته باش

سمی ترین کلمه "غرور" است... بشکنش

سست ترین کلمه "شانس" است... به امید آن نباش
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 
به نام خداوندی كه معبودی جز او نیست»

ای كسانی كه ایمان آورده اید!

از صبر و نماز كمك بگیرید زیرا خداوند با صبر كنندگان است. (البقره 123)


+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون (Arthur Ashe) آرتور اشی به خاطر خون آلوده ای كه درجریان یك عمل جراحی درسال ۱۹۸۳دریافت كرد به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد او از سراسر دنیا نامه هائی از طرفدارانش دریافت كرد.

یكی از طرفدارانش نوشته بود :  

چرا خدا تورا برای چنین بیماری دردناكی انتخاب كرد؟

آرتور در پاسخش نوشت :  

در دنیا  ۵۰ میلیون كودك بازی تنیس را آغاز می كنند

 ۵ میلیون یاد می گیرند كه چگونه تنیس بازی كنند

۵۰۰ هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یادمی گیرند

۵۰ هزار نفر پابه مسابقات ‏می گذارند ۵ هزار نفر سرشناس می شوند

۵۰ نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدامی كنند

۴ نفر به نیمه نهائی می رسند و دو نفر به فینال

و آن هنگام كه جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم

هرگز نگفتم خدایا چرا من؟

و امروز هم كه از این بیماری رنج می كشم هرگز نمی توانم بگویم خدایا چرا من؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

بسم الله نور

 

از اتوبوس پیاده شد و به سمت پارک رفت. وقتی به در ورودی پارک رسید، نگاهی عمیق به پارک، به درختان و آسمانش انداخت؛ خواست که وارد پارک شود و کمی در آنجا قدم بزند و خاطراتش را مرور نماید اما نگاه درختان پارک اینگونه می‏نمود که از آمدنش به آنجا ناراضی بودند؛ بادی عجیب از سمت پارک به سویش می‏دمید. از تصمیمش منصرف شد، حس کرد که طبیعت پارک، او را نمی‏پذیرد. خود منتظر چنین برخوردی بود به سمت ایستگاه مترو به راه افتاد.

 

***

وقتی وارد قطار شد درهای قطار بسته شدند. گویی قطار منتظر او بود تا حرکت نماید. در داخل قطار جایی برای نشستن پیدا کرد.

نشست و چشمانش را بست و به خواب عمیقی فرو رفت.

***

صدایی مهربان او را از خواب بیدار می‏کرد: ((بیدار شو پسرم.))

چشمانش را گشود، پیرمرد خوش‏سیمایی را دید که به او لبخند میزند.

-         پسرم! ببخشید بیدارت کردم ایستگاه بعدی باید پیاده شوی. گفتم نکند خواب بمانی!

-         تشکر آقا.

قطار ایستاد و پیرمرد به سمت قطار رفت تا پیاده شود. در این حین پسرک به اطرافش نگاه کرد، کسی به جز پیرمرد آنجا نبود! به خودش گفت: (( از کجا می‏دانست که من می‏بایستی ایستگاه بعد پیاده شوم.))

تا خواست پیرمرد را صدا بزند، درهای قطار بسته‏شدند و پیرمرد را دید که بیرون از قطار با او خداحافظی می‏کند. در این فاصله کوتاه توانست اشک‏های پیرمرد را نیز ببیند. ناگهان صدایی در داخل قطار گفت: ((ایستگاه بعد برزخ.))

ترس تمام وجود پسرک را فراگرفت. در کابین‏های قطار شروع به دویدن کرد، تا به راننده قطار برسد و از او بخواهد تا قطار را نگه دارد. اما قطار پایانی نداشت. شروع کرد به اشک ریختن و خودش را دیوانه‏وار به اتاقک قطار می‏کوبید. فریاد می‏زد نگه دارید، نگه دارید، من برای رفتن آماده نمی‏باشم، من هنوز جوانم، من می‏بایست جبران کنم.

دیگر توانی نداشت بر روی کف قطار نشست و زیر لب گفت: (( چه کنم با این همه گناه))

انگار هرچه قطار جلوتر می‏رفت اعمال خود، چه خوب و چه بد را بهتر درک می‏کرد.

لحظه‏ای به خودش آمد: (( اینجا آخر کار نیست، پیرمرد من را بیدار نکرد که فریاد بزنم، خدا خود خواسته‏است که من در اینجا باشم، خدا خود خیر و صلاح من را در این دیده، می‏بایستی به او توکل کنم، زمان کمی به من داده شده تا با خدای خویش رازو نیاز کنم، از او طلب مغفرت نمایم، پسر وجدت کجا رفته، امیدت کجا رفته، او رحمان و رحیم است ....................... ))

دستانش را تا آنجا که می‏توانست بالا برد، چشمانش را بست و فریاد زد: (( خدایا راضیم به رضای تو............))

کسی او را تکان می‏داد:

-         بیدارشو! ایستگاه آخر!

پسرک چشمانش را باز کرد. مسافران در حال پیاده‏شدن از قطار بودن.

روبروی خود روی دیوار قطار تابلویی را دید که روی آن نوشته بود:

 

گزیده‏ای از نهج‏البلاغه:

 

به خاطر داشته باش

 

آرام باش، توکل‏کن، تفکر کن

 

سپس آستین‏ها را بالا بزن

 

آنگاه دستان خدا را می‏بینی

 

که زودتر از تو دست به‏کار‏شده‏است.

 

اشک در چشمانش جمع‏شد. خدا را شکر کرد و در ایستگاه دنیای درونش دوباره پیاده‏شد .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 
رها باید شد

از هستی خویشتن رها باید شد
از دیو خودی جدا باید شد

آن کس که به شیطان درون سرگرم است
کی راهی راه انبیا خواهد شد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

حبیب عجمی (ایرانی) که روزی ربا خوار و سرمایه دار بود به لطف خدا توبه کرد که داستان درازی دارد اما بعد از توبه:

مالها که از مردم گرفته بود، همه باز داد و قباله ها را بازپس گرداند. تا چنان شد که هیچ مال و ملکی برای حبیب نماند. سرانجام چادر زنش را به یکی داد و پیراهن خودش را به یکی دیگر.

بر لب فرات صومعه ای ساخت و بیشتر وقتها در آنجا به عبادت مشغول می شد و دست خالی به خانه باز می گشت و چون زنش می پرسید که «حبیب چیزی نیاوردی؟»، می گفت: آنکس که من برای او کار می کنم بسیار کریم است و من از کرم او شرم دارم که چیزی بخواهم. او خود چون وقتش فرا رسد همه مزد من بدهد و برای دلخوشی زنش می گفت: آن کریم می گوید که مزد من بعد از ده روز می دهد.

حبیب این سخن بگفت و به عبادت در صومعه مشغول شد تا ده روز تمام شد. روز دهم با اندیشه و ترس به سوی خانه می رفت و هیچ نمی دانست چه بگوید؟! چون به در خانه رسید بوی طعام پخته می آمد. تا به درون رفت، زنش گفت: این خداوندگار تو عجب کرامتی دارد. امروز حمالی فرستاده با یک خروار آرد و حمالی دیگر با یک گوسفند کشته و پوست برکنده و حمالی دیگر با عسل و روغن و همچنین جوانی که سیصد درهم پول نقد آورده بود و می گفت: این همه خداوندگار حبیب فرستاده است و می گوید به حبیب بگویید تا در کار افزاید تا ما نیز در مزد او بیفزاییم.

حبیب تا این سخن شنید بکلی از دنیا روی برگرداند و در کار عبادت بیفزود تا از بزرگان عالم معنی شد.

                                                                                   تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

 

و اگر خواستید پروردگارتان را بشناسید،
 
پس به حل معماها روی نیاوردید،
 
بلکه به پیرامون خود بنگرید،
 
خواهید دید که او با کودکان شما در حال بازی است.
 
و به آسمان گسترده نظر فرا دارید،
 
می بینید که او در میان ابرها راه می رود و دستانش را در آذرخش دراز می کند

و با باران به زمین فرود می آید.
 
نیک اندیشه کنید آنگاه پروردگارتان را خواهید دید که در گلها لبخند می زند،
 
سپس بر می خیزد و دستهایش را در درختان تکان می دهد ...
 
                                                                                             

                                                                                                جبران خلیل جبران

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

سفیانی کیست؟آیا هم اکنون زنده است؟آیا می شود به طور مستقیم با او جهاد کرد؟

در روایت‌های متعددی یکی از نشانه‌های حتمی ظهور امام مهدی (عج)، خروج سفیانی ذکر شده است.(1) نام وی عثمان بن عَنبَسه و از فرزندان ابوسفیان می‌باشد.(2) وی دارای صورتی سرخ، پوستی سفید و چشمانی زاغ می‌باشد.(3) او از شهرهای روم (شاید مراد اروپای فعلی باشد) بپا می‌خیزد و بر گردن صلیب دارد.(4)
شاید او مسیحی یا مسلمان منحرفی باشد که دشمنی امیرالمؤمنین(ع) را به دل دارد. زیرا در برخی روایت‌ها آمده که وی در کوفه اعلام می‌کند هرکه سر شیعه علی بن ابی طالب را بیاورد، هزار درهم جایزه می‌گیرد.(5) در روایتی از امام صادق (ع) آمده است: زمان خروج وی ماه رجب است وخروج وی از آغاز تا انجام، 15 ماه می‌باشد که 6 ماه به نبرد می‌پردازد و 5 مکان مهم: دمشق، حمص، فلسطین، اردن و حلب را اشغال می‌کند و 9 ماه بر آن‌ها فرمان‌روایی می‌کند.(6)
در بسیاری از روایت‌ها از نبردی در مکانی میان مکه و مدینه بنام «بیداء» خبر داده شده است که سپاه سفیانی با امام مهدی (عج) و لشکریانِ آغازینِ ایشان در آن مکان رو در رو می‌شوند و سپاه دشمن در زمین فرو می‌رود.
در روایتی آمده است که امیرالمؤمنین(ع) در تأویل آیه شریفه «ولَو تَری إذ فَزِعوا فَلافَوتَ»(7) می‌فرمایند که لشکر سفیانی به مدینه می‌آیند تا به «بیداء» برسند، خدا آن‌ها را در زمین فرو می‌برد.(8)
اما این که اکنون زنده است یا هنوز متولد نشده است ، نمی دانیم از آقای بهلول نقل شده است که در سوریه شخصی را به آن نام دیده ام . او احتمال می داد که ممکن است همان باشد لکن مطمئن نیستم.
وظیفه ما در این زمینه این است که معرفت و شناخت خود را از امام زمان (عج) بالا برده تا در طوفان های فکری و عقیدتی دچار شک و شبهه نشویم . جهاد ما با سفیانی شناخت تفکر و عقیده او و دوری جستن و مبارزه با عقیده اوست .

پی‌نوشت:
1. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ص650.
2. همان، ص 651.
3. شیخ نعمانی، الغیبة، ترجمه جواد غفاری، چاپ اول، 1363، کتابخانه صدوق، تهران، ص 435.
4. شیخ طوسی، الغیبة، بصیرتی، قم، ص 278.
5. همان، ص 273.
6. شیخ نعمانی، الغیبة، ص 426.
7. سوره سبأ، آیه 51.
8. سید محمد صدر، تاریخ غیبت کبری، ترجمه دکتر سید حسن افتخارزاده، نیک معارف، تهران، 1371، ص 648.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

حدود دوستی کدام است؟

با توجه به این که نیاز به دوستى و دوستان یکى از نیاز هاى مهم انسان است و جاى خالى این نیاز را چیز دیگرى پر نمی کند، باید زمینه هاى دوستى و روابط دوستانه مورد دقت قرار گیرد. از این رو امام حسن مجتبى (ع) به یکى از فرزندانش فرمود: "پسرم ! با احدى برادرى و دوستى مکن مگر بدانى به چه جاهایى مى رود و با چه افرادى نشست و برخاست مى کند و چون خوب بر احوالش آگاهى یافتى و روش او را پسندیدی، با او دوستى کن. دوستى تو به خاطر این باشد که او را از لغزش ها باز دارى و در تنگدستى به او یارى رسانی".[1]
على (ع) فرمود: "هرگاه وضع شخصى بر شما نامعلوم شد و دین و آیین او را نشناختید، به دوستانش بنگرید. اگر اهل دین و آیین الهى اند، او نیز پیرو آیین خدا است".[2]
دوستى هاى ممنوع
1ـ دروغگو : امام سجاد (ع) به یکی از پسران خود فرمود:" فرزندم !پنج دسته را در نظر داشته باش و با آنان همنشین و هم گفتار و رفیق راه مشو: مبادا با دروغگو همنشین شوى که چون سراب است ".1[3]
2ـ فاسق:آن حضرت فرمود: " مبادا با فاسق همنشین شوى که تو را به لقمه اى نان و یا به کمتر از آن بفروشد."[4]
3ـ بخیل : فرمود: "مبادا با بخیل دوست شوی، زیرا وقتی به کمک مالى او نیازمند بشوى ک تو را رها مى کند".[5]
4ـ احمق و نادان: فرمود: "مبادا با احمق دوست شوی، زیرا برای این که به تو سودى برساند، به تو ضرر مى رساند".[6]
5ـ قاطع رحم. فرمود: " از همنشینى با کسى که پیوند خویشاوندى را قطع کرده ، دورى کن ، زیرا که من او را در سه جاى قرآن مورد لعن و نفرین یافتم".[7]
6ـ بد زبان. لقمان حکیم به فرزندش فرمود: "فرزندم! هیچگاه بد زبان تو را فریب ندهد، زیرا بر دلش مهر زده شود و اندام و جوارحش علیه اوشهادت خواهد داد".[8]
7ـ جاهل : امام على (ع) به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: "صحبهْْ الجاهل شؤم؛ همنشینى با جاله ، نحس و بى برکت است".[9]
8- فرومایگان: آن حضرت به امام حسین(ع) فرمود: " و من خالط الأنذال حقّر ؛[10]هر که با فرومایگان معاشرت کند، پست و حقیر شود".
9ـ اشرار : امام جواد(ع) فرمود: "مبادا با شخص بدکار و تبهکار دوستی و رابطه برقرار کنی،زیرا او همانند شمشیر است که جلوة زیبایی دارد، ولى اثرش زشت و نازیبا است".[11]
حفظ رابطه با دوستان خوب:
در سفارشهاى لقمان حکیم به فرزند خود به بر قرارى رابطه با دوستان خوب تأکید شده است : "دوست خوب بهتر از تنهایى و گوشه نشینى است. فرزندم! هزار دوست براى خود انتخاب کن و بدان که هزار دوست کم است و هیچ کس را دشمن خود مساز، زیرا یک دشمن هم زیاد است".
هم چنین امیر المؤمنین(ع) فرمود: "تا مى توانى دوستانت را زیاد کن. دوستان به هنگام یارى جستن تکیه گاه وپشتیبان آدمى هستند".[12]
براى استحکام دوستى ها باید آداب و برخوردهاى اجتماعى انسان متناسب باشد.
در این زمینه مراعات امورى لازم است:
1ـ احترام به شخصیت دیگران،
2ـ حُسن خلق،
بداخلاقى موجب پراکنده شدن دوستان مى شود. امیرالمؤمنین(ع) به فرزندش محمد بن حنیفه فرمود: "مبادا به خود بینى و بداخلاقى و بی صبرى مبتلا شوی، زیرا با این صفات هیچ دوستى برایت باقى نمى ماند و پیوسته مردم از تو کناره مى گیرند".[13]
3ـ داشتن روحیة عفو و گذشت: علی (ع) فرمود: "عذر کسى را که از تو پوزش بخواهد بپذیر و عفو و گذشت دیگران را نیز پذیرا باش".[14]
4ـ خوش زبانى ،
5ـ دلسوزى براى دوستان،
6ـ حفظ اسرار دیگران،
7ـ ظلم و آزار نرساندن به دوستان.
عوامل فوق باعث تثبیت و پایداری دوستى ها مى شود.
دوست واقعی:
از نظر روایات دوست واقعی کسی است که به حدود دوستی پای بند باشد.امام علی (ع) در این رابطه می فرماید: دوست واقعی نخواهد بود مگر اینکه دوستش را درسه حالت فراموش نکند : به هنگامی که دنیا به او پشت کرده و وقتی که غایب است وپس از مرگ.(15)
یکی از ویژگی های دورة بلوغ، احساس خلأ و تنهایی است. این احساس جوان و نوجوان را بر آن می دارد که با همسالان خود ارتباط برقرار کند، پس دوستی ها در این دوره براساس نیاز اجتماعی شکل می گیرد. یکی از دلایل دوستی ها و پناه بردن به همسالان ، مشابهت مشکلات آنان است. متأسفانه در این باره از دو چیز غفلت می شود:
1 - انتخاب منطقی دوست
2 - اعتدال در دوستی، یعنی دوستی ها جنبة جذبه و شور می گیرد و معیار دوستی ها بیش تر بر مبنای عواطف شکل می گیرد و از پایه های منطقی و ارزشی کمتر برخورد می شود و به گونه ای افراطی عمل می کنند . این نوعدوستی با تقدیم هدایا و احساسات خالصانه به اوج می رسد و غالباً این دوستان ترجیح می دهند دوست، همواره متعلق و منحصر به خودشان باشد و دیگری در این ارتباط عاطفی ، مشارکتی نداشته باشد. البته دوستی های افراطی زمانی محدود و مشخص دارد، به نحوی که شروع آن پیرامون 12 و 13 سالگی و دوام آن حداکثر تا 18 سالگی است، پس از آن، احساسات فرو می نشیند و به اصطلاح تصفیه می گردد.(16)
اسلام، اصل معاشرت با مردم و دوستی با همسالان را تأیید کرده و حتی بر دوست گیری تأکید نموده است، تا جایی که امام علی (ع) می فرماید: "کسی که دوست پاک ضمیر خود را برای خدا با وی پیوند دوستی داشته ، از دست بدهد، مثل این است که شریف ترین اعضای بدن خود را از دست داده است".(17)
اما اسلام به منظور پیشگیری از خطرات احتمالی بر رعایت نکاتی تأکید کرده است، مانند :
1 - جهت گیری صحیح در برخوردها و ارتباط انسانی:

اسلام می خواهد همه دوستی ها و دشمنی ها برای خدا باشد و اغراض نفسانی در آن دخالت نداشته باشد.
2 - دوستی حساب شده:
جوانان در انتخاب دوست . آسان پذیر و زود پسند و با یک برخورد عادی مجذوب دیگری می گردند.
چنین دوستی های تصادفی و حساب نشده می تواند ثمرات تلخی داشته باشد .
3 - اعتدال در دوستی:
جوانان به دلیل برخورداری از احساسات و عواطف، در دوستی افراط می کنند و ارتباط امروز را ثابت و ناگسستنی می پندارند، از این رو به قدری در دوستی زیاده روی می کنند که گویی یک روح در دو بدن اند، از جمله مثل هم لباس می پوشند و مانند یکدیگر موی و روی خود را می آرایند، نیز با هم از هر سرّی سخنی می گویند و تحمل جدایی از یکدیگر را ندارند، چنان که در ایام جدایی بیش از حد ابراز مخالفت و دشمنی می کنند اما اسلام اعتدال در دوستی را مطرح کرده ، در دوستی و دشمنی خواهان میانه روی است.
امام علی (ع) می فرماید: "با دوستت با حفظ جهات و مدارا اظهار دوستی کن. شاید روزی دشمنت شود. همچنین در اظهار دشمنی نیز مدارا کن، شاید روزی دوستت گردد".(18)
پی نوشت ها:
1.محمد جواد طبسی، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت، ص 176.
2. همان، ، به نقل از بحارالأنوار ، ج 74، ص 197.
3. همان، ص 179 ، به نقل از الختصاص ، ص 333.
4. همان.
5. همان.
6. همان.
7. همان.
8. همان، ص 183، به نقل از الاختصاص، ص 336.
9. همان، به نقل از بحار، ج 74، ص 208.
10همان، به نقل از تحف العقول، ص 84.
11. هما"، به نقل از بحارالأنوار، ج 74 ، 198.
12. همان، ص 177 ، به نقل از بحار، ج 75، ص 90.
13. همان، ص 258، به نقل از مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 136.
14. همان، ص 261 ، به نقل از کنز العمال ، ج 16 ، ص 269.
15نهج البلاغه قصار 134
16 - دکتر محمد رضا شرفی، دنیای نوجوان ، ص 131.
17 - غررالحکم، ج5، ص 472.
18 - نهج البلاغه، قصار260.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

رابطه با نامحرم چه حکمی دارد؟

اگر رابطه دختر و پسر به صورت سخن گفتن باشد، اشکال ندارد، مگر آن که از روی لذت و شهوت باشد. از‌آن جا که به طور طبیعی سخن گفتن دختر و پسر جوان به واسطه قوی بودن غریزه شهوانی، در معرض شهوت و تحریک شهوانی قرار دارد ، باید سعی شود حتی المقدور جز در موارد ضروری از این کار دوری شود.
هر گونه ارتباط و تماس بدنی دختر و پسرنامحرم از نظر شرعی حرام است.
نگاه مرد به بدن زن (چه با قصد لذت یا بدون آن ) اشکال دارد و حرام است؛ هم چنین نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم، ولی نگاه کردن به صورت و دست‌های زن نامحرم تا مچ، اگر به قصد لذت نباشد و مایه فساد و گناه نگردد، هم چنین نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم(به آن مقداری که معمولاً نمی‌پوشانند) مانند سر و صورت و گردن و مقداری از پا و دست اشکال ندارد.(1)
بنابر این رابطه دختر و پسر به انحاى مختلف اگر مفسده‏اى نداشته باشد و ترس وقوع در حرام نباشد و از روى شهوت صورت نگیرد، اشکالى ندارد، ولى خلوت کردن دختر و پسر نامحرم اعم از فامیل و غیر فامیل در اتاق یا خانه دربسته که محل رفت و آمد دیگران نباشد، حرام است. چه به عبادت یا به بحث و جدل علمی اشتغال داشته باشند، یا نه ؛ زیرا غریزه جنسى و وسوسه شیطانى ممکن است هر لحظه انسان را از مسیر خارج بکند.
قرآن در دو جا یعنی یکی در سوره مائده آیه 5 و دیگری در سوره نساء آیه 25 زنان و مردان را از داشتن روابط دوستانه با نامحرم برحذر داشته است و آن را مورد مذمت قرار داده است. آیه 25 سوره نساء به مردان می گوید با دخترانی که روابط دوستی مخفیانه ای با دیگران داشته اند ازدواج نکنید... «فانکحوهن باذن اهلهن و اتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غیر مسافحات و لا متخذات اخدان»یعنی آنان را با اجازه خانواده هایشان به همسری خود در آورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید (به شرط آنکه) پاکدامن باشند و زناکار و دوست گیران پنهانی نباشند.
در آیه 5 سوره مائده نیز به مردان خطاب می کند و می فرماید شما با زنان پاکدامن مسلمان ازدواج کنید و خود نیز پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان
را
در پنهانی دوست خود بگیرید «... ولا متخذی اخدان ...»

بنابراین یک دختر یا یک پسر مسلمان که هر روز با یاد خدا روز را آغاز می کند و معتقد به دستورات الهی و قرآن کریم است هرگز این سخن خداوند را زیر پا نخواهد گذاشت،
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: »الشهوات سموم قاتلات؛(2) شهوت‏ها و خواهش‏هاى نفسانى زهرهاى کشنده‏اند» و نیز فرمود: »طهروا انفسکم من دنس الشهوات تدرکوا رفیع الدرجات؛ نفس خود را از پلیدى شهوت رانى پاک سازید تا به درجه‏هاى بلند آخرت دست یابید».(3)
قال رسول اللَّه(ص): »جاهدوا انفسکم على شهواتکم تحلّ قلوبکم الحکمة؛(4) با شهوت تان مبارزه کنید تا حکمت و دانش در دل‏هاى شما وارد گردد».
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1 - ناصر مکارم، مجموعه استفتائات جدید، ص 227 مسئله 805؛ فاضل لنکرانی، جامع المسائل، ص 482، مسئله 1715.
2 -غررالحکم، ج 1، ص 30.
3 - همان، ج 2، ص 472.
4 -مجموعه ورام، ج 2، ص 122.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

گزیده سخنان حضرت فاطمه زهرا (س)

1ـ نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان

پیامبـراكـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221)

2ـ على (ع) رهبر و پیشوا

پیامبر اكرم (ص) فرمود:

هر كه من سرپرست اویم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اویم ، پس على رهبر اوست. ( بهجه ، ج 1، ص 285. )

3ـ على (ع) بهترین داور

گروهى از فرشتگان درباره ی چیزى با یكدیگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنى آدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خـودتان انتخاب كنید و آنان على ابن ابیطالب را برگزیدند. ( بهجه ، ج 1، ص 306 )

4ـ داناترین و نخستین مسلمان

رسول خدا (ص) به مـن فرمودند: شوهر تو در دانش داناترین مردم و نخستین مرد مسلمان و در بردبارى برترین مردم است. ( بهجه، ج 1، ص 302)

5ـ كمك به ذرارى ( فرزندان ) پیامبر

پیامبر اكرم (ص) فرمود:هركسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگیرد. مـن پاداش دهنـده او خـواهـم بـود. ( بحـارالانوار، ج 96، ص 225)

6 ـ على و شیعیان

پیامبر خدا (ص) به على(ع) نگریست و فرمـود: این شخص و پیروانش در بهشت اند. ( احقاق الحق، ج 7، ص 308)

7 ـ شیعه على در قیامت

پیـامبـر خـدا به علـى(ع) فـرمـود: اى ابـاالحسـن ، آگـاه بـاش كه تو و پیروانت در بهشت هستید. ( احقاق الحق ، ج 7، ص 307)

8 ـ پیامبر در جمع اهل بیت

بر رسول خدا(ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. در این وقت حسن(ع) آمد ، فرمـود: نزد مادرت بنشیـن، بعداً حسیـن (ع) آمـد. فـرمـود: با اینها بنشین. پـس على (ع) آمد . فرمود: تـو نیز با اینان بنشیـن، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت.( بهجه ،ج 1، ص 277)

9ـ نتیجه صلوات بر زهراء(س)

رسـول خدا(ص) به مـن گفت: اى فاطمه هر كه بر تـو صلـوات فرستـد، خداوند او را بیـامـرزد و به مـن ، در هـر جـاى بهشت بـاشـم ملحق گـردانـد. ( بهجه ، ج 1، ص 287 )

10 ـ حجاب فاطمه

پیامبـر اكـرم (ع) همـراه بـا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س) خود را كاملاً پوشاند. رسول خدا(ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ایـن كه او تـو را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرمـود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نمـى بیند، مـن كه او را مى بینـم و او بوى مرا حس مى كند پیامبر اكرم فرمود: گواهى مى دهـم كه تو پاره دل منى . ( همان ، ج 1، ص 274.)

11 ـ نتیجه سلام و تحیت بـر رسـول خـدا و دختـرش زهـراء

پدرم در زمان حیاتش به من فرمود: هـر كه بـر مـن و تـو تا سه روز تحیت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گـردد. ( همان، ج 1، ص 267)

12 ـ پیامبر ، پدر فرزندان زهرا

فـاطمه (س) از پیـامبـر اكـرم نقل كـرده كه فـرمـود:

همانا خـداوند عزوجل ذریه هر یك از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خـویشاوندى قرار داده كه به وسیله آن ذریه به او منسـوب مى شوند مگر فرزندان فاطمه كه مـن سـرپـرست و خـویشـاونـد آنها هستـم (و به مـن منسـوب مـى شـونـد). ( فـرائد السمطین، ج 2، ص 77)

13 ـ خوشبخت واقعى

فاطمه (س) از پیامبراكرم(ص) نقل كرده كه فرمود: این جبرئیل (ع) است كه مرا خبر مى دهد: همانا خـوشبخت واقعى كسـى است كه على را، در زندگى ام و پس ازمرگم دوست داشته باشد. ( بهجه، ج 1،ص 271)

14 ـ بخشى از خطبه زهرا (س)

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)

15 ـ موقعیت اهل بیت در نزد خدا

خـدایـى را حمـد و سپاس گـوییـد كه به خاطـر عظمت و نـورش هر كه در آسمان ها و زمیـن است به سوى او وسیله مى جـوید، و ما وسیله او در میان مخلوقاتـش و خاصان درگـاه و جـایگـاه قـدس او و حجت غیبـى و وارث پیـامبـرانـش هستیـم. ( فـاطمه الزهـراء بهجه قلب المصطفـى، ج 1، ص 265)

16  ـ دستورالعملى جامع

در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم ، رسول خدا(ص) بر من وارد شد ، فرمـود:

اى فـاطمه نخـواب مگـر آن كه چهار كار را انجـام دهـى: قـرآن را ختـم كنـى، و پیامبران را شفیعت گردانى، و مؤمنیـن را از خود راضى كنى، و حج وعمره اى را به جا آورى. ایـن را فرمـود و شروع به خـواندن نماز كرد، صبر كردم تا نمازش تمام شد، گفتـم: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نیستم آن حضرت تبسمى كرد و فرمود:

چون قل هو الله را سه بار بخوانى مثل این است كه قرآن را ختم كرده اى و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى، شفاعت كنندگان تو در روز قیامت خواهیـم بود، و چون براى مؤمنیـن استغفار كنى ، آنان همه از تو راضى خواهند شد، و چون بگـویـى: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر حج و عمره اى را انجام داده اى. (بهجه ، ج 1، ص 304)

17  - زیان بخل

پیامبراكرم (ص) فرمـود:از بخل ورزیدن بپرهیز، زیرا كه بخل آفتى است كه در شخص بزرگـوار نیست. از بخل بپـرهیز، زیـرا كه آن درختـى است در آتـش دوزخ كه شاخه هایـش در دنیاست و هـر كه به شاخه اى از شـاخه هـایـش درآویزد داخل جهنمـش گرداند. ( همان، ج 1، ص 266)

18  ـ نتیجه سخاوت

پیامبراكـرم (ص) به مـن گفت: بـرتـو باد سخاوت ورزیدن، زیرا كـه سخاوت درختـى از درختـان بهشت است كه شاخه هایـش به زمیـن آویخته است ، هر كه شاخه اى از آن را بگیـرد او را به سـوى بهشت مـى كشـانـد. ( بهجه، ج 1، ص 266)

19 ـ سحر خیزى

رسول خدا (ص) بر من گذشت ، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پایـش تكان داد و فرمـود: دختـرم بـرخیز شاهـد رزق و روزى پـروردگارت باش و از غافلان مباش . زیرا كه خـداوند روزی هاى مردم را بیـن طلوع فجر تا طلـوع آفتاب تقسیـم مى كند. (مسند فاطمه الزهراء، ص 219 )

20  ـ زمان استحابت دعا

رسول خدا(ص) فرمود: در روز جمعه ساعتى است كه بنده مسلمان در آن وقت چیزى از خدا نخواهد مگر آن كه خداوند به او عطا گرداند و آن وقتى است كه نیمه خـورشید به سوى مغرب نزدیك گردد. ( مسند فاطمه الزهراء ، ص 221)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

نقشه قلمرو ایران در دوره هخامنشیان ـ 500 سال پیش از میلاد

اما در پایان، لازم به یادآوری است که چند پیامد بی‌اطلاعی عمدی و سهوی عامه مردم ایران و بسیاری از دست‌اندر کاران فرهنگی کشور نسبت به فرهنگ، تاریخ و تمدن کهن ایران زمین را که سبب شده حتی مسئولان متولی حفظ میراث فرهنگی از پاسداشت میراث گرانبار نیاکانمان غافل بمانند، برشماریم:

1- از وجود خانه و زادگاه نظامی گنجوی در روستای «تا» در تفرش، حتی بسیاری از مسئولان میراث فرهنگی و مردم منطقه آگاهی ندارند. این گونه است که مسئولانی که در هفته گذشته، قول بازسازی آثار تاریخی دولت باکو در گنجه و دیگر نقاط آن سامان را (که مدعی هستند نظامی گنجوی شاعر ملی آنها و نه ایرانیان است!) به آنان داده‌اند، خانه نظامی در ایران را به عنوان یک اثر ارزشمند تاریخی که به ویرانه‌ای تبدیل شده، به حال خود رها کرده‌اند...

2- فراموش نکرده‌ایم که کوتاه زمانی پس از کشف لوح سنگی حکاکی شده در جزیره خارک که به عنوان سندی تاریخی از نام خلیج فارس و حاکمیت تاریخی ایرانیان بر این منطقه به شمار می‌رفت، دست‌های ناپاک ضد ایرانی شبانه با پتک و تیشه به جان این میراث ارزشمند و سند تاریخی افتادند و آن را نابود کردند...
 
3- ایرانیان میهن دوست فراموش نکرده‌اند که مسئولان میراث فرهنگی با تأکید بر این که چون اشیای تاریخی ارزشمندی در غارهای تاریخی تنگه بلاغی نزدیک پاسارگاد پیدا نکرده‌اند(!) پس این غارهای هخامنشی (به زعم آنان) ارزشی نداشته و این گونه بود که مجوز ایجاد سد سیوند صادر شد که علاوه بر زیر آب بردن و نابود کردن غارهای تاریخی تنگه بلاغی با آبگیری کامل سد ، در دراز مدت سبب آسیب تدریجی به پاسارگاد، مقبره کوروش، هم خواهد شد.

4- بنا بر گزارش‌ها و عکس‌های ارسالی در هنگام بازسازی (!) مقبره کوروش در سال گذشته که با صدمه به این بنای ارزشمند همراه بود، استخوان‌های کشف شده در سقف بنا ـ که به احتمال قوی بخش‌هایی از جسد کوروش بوده است ـ گفته می‌شود به وسیله مسئولان و کارگران مرمت کار در سطل زباله دور ریخته شده است!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 
اینك كه به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و كشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می كنم :

كه تا روزی كه من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد

دین و آیین و رسوم ملتهایی كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی كه من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی كه زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد،

هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم كرد

 و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند یا ننماید

و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزی كه پادشاه ایران و بابل و كشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،

كسی به دیگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت

و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

 از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند

من تا روزی كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر

بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید.

من تا روزی كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد

و بدون پرداخت مزد ، وی را بكار وادارد .

من امروز اعلام می كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر دینی را كه میل دارد ، بپرسد

و در هر نقطه كه میل دارد سكونت كند ، مشروط بر اینكه در آنجا حق كسی را غضب ننماید ،

و هر شغلی را كه میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو كه مایل است ، به مصرف برساند ،

مشروط به اینكه لطمه به حقوق دیگران نزند .

من اعلام می كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ كس را نباید به مناسبت تقصیری كه یكی از خویشاوندانش كرده ، مجازات كرد ، مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلی ممنوع است

و اگر یك فرد از خانواده یا طایفه ای مرتكب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران

من تا روزی كه به یاری مزدا ، سلطنت می كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنیز بفروشند

و حكام و زیر دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و كنیز بشوند و رسم بردگی باید به كلی از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .


+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

مقدمه

انسان موجودی متمایز از سایر موجودات است چون در وی حقیقتی هست که در سایر جانداران یافت نمی‌شود و آن حقیقت این است که وجودش تنها همین وجود مادی نیست، بلکه علاوه بر وجود مادیش دارای روح نیز می‌باشد و به خاطر آن چنان شرافتی به دست آورده که خداوند متعال آن را به خویش نسبت داده و فرموده است: "... و از روح خود در آن دمیدم..".که بوسیله این بعد روحانی و معنوی خود که همان روح اوست با فرشتگان مقرب همدم است و حتی می‌تواند از فرشتگان نیز برتر شود، اما بوسیله بعد جسمانیش یعنی اعضا و جوارحش با حیوانات و سایر موجودات ارتباط قرار می‌کند.

در هر حال انسان برای اینکه به
سعادت و کمال خود برسد باید این دو بعدش را فراموش نکند و اگر به یکی از بعد جسمانی یا روحی خود بیشتر از دیگری توجه کند نمی‌تواند به صورت یک انسان کامل ظاهر گردد یعنی اگر تمام توجه خویش را تنها متوجه تقویت بعد مادی خویش نماید، تنها بعد حیوانی خویش را رشد داده است و با چهارپایان فرقی نخواهد داشت. اما اگر فرد، با تقویت بعد جسمانی خویش، در حد اعتدال، تواما به تقویت بعد روحانی خویش نیز توجه کند، هر دو بعد را تقویت کرده و در ضمن سلامت تن به سوی کمال مطلوبش نیز حرکت کرده است.
خوردن برای زیستن و ذکر کردن است
تو معتقد که زیستن از بهر خوردن است

غذا خوردن ابزاری مشترک برای تقویت جسم و روح

البته برخی کارها وجود دارد که انجام آنها فقط در تقویت یکی از دو بعد انسان است به عنوان مثال ورزش بدنسازی که تاثیرش در تقویت جسم مادی محدود می‌باشد اما در مقابل برخی فعالیتها و کارها وجود دارد که تاثیرش محدود به یک بعد جسمانی یا روحی نبوده بلکه تاثیر سازنده یا خراب کننده‌اش در هر دو بعد جسمی و روحی آشکار می‌گردد که از جمله آن کارها، غذا خوردن می‌باشد، زیرا غذا از جمله نعمتهای الهی است که خدا به موجودات زنده عنایت فرموده تا با استفاده از آن تجدید قوا نموده و در جهت رسیدن به کمال حقیقی خویش گام بردارد. انسان نیز به عنوان اشرف مخلوقات متعنم به انواع غذاهای رنگارنگ از سوی خداست، که علاوه بر رشد و تقویت بعد مادی برای اینکه فرد از غذایی که می‌خورد، لذت برده و غذایش پربرکت گردیده و هر دو بعد وجودش نیز همزمان رشد کنند، باید همچون سایر کارها، آغاز غذا خوردن را نیز مزین به نام نامی خدای تعالی بنماید.

مزایای بردن نام خدا در خوردن غذا

این کار باعث می‌شود، فرد همیشه متذکر باشد که تنها هدف از خوردن، رشد جسمی نیست بلکه فرد با نام خدا روحش را نیز رشد می‌دهد و همزمان با رشد و تعالی روح، باعث سلامت و مصونیت از ضررهای احتمالی آن غذا است. امام علی علیه السلام در این مورد فرمودند: "هرکس هنگام غذا خوردن "بسم الله الرحمن الرحیم" را ترک نکند، من ضامن می‌شوم که آن غذا به او ضرری نرساند." همچنین امام صادق علیه السلام به فردی که از "غذا خوردن" دچار اذیت و ناراحتی می‌شد، فرمودند: در ابتدای غذا خوردن "بسم الله" بگو و هر وقت ما بین طعام، سخن گفتی، بعد از فراغت از سخن، باز "بسم الله" بگو و نیز فرمودند: هرگاه چند ظرف غذا باشد. بر هر ظرفی یک "بسم الله" بگو و اگر بیم آن داری که فراموش کنی، بر هر ظرفی نام خدا بری، بگو: "بسم الله علی اوله و آخره".

همکاسه شدن با شیطان

در روایات آمده غذایی که نام خدا بر آن برده نشود، غذایی است در جهت رشد بعد مادی و حیوانی فرد و شیطان نیز در خوردنش مشارکت می‌کند. بنابراین آن غذا، طعامی بی‌برکت و مضر بر انسان خواهد بود، چون غذایی که نام خدا بر آن برده نشود، غذای مخصوص شیطان و پیروانش است. از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده است که ابلیس گفت:
پروردگارا! هر یک از آفریده‌هایت رزق و روزی دارند، رزق و روزی من چیست؟ خدای تعالی فرمود: هر چه نام من بر آن برده نشود، رزق و روزی توست.

شاید بعید به نظر برسد که شیطان در غذای انسان شریک شود، چون او با چشم ظاهر دیده نمی‌شود. اما در تایید حدیث شریف قبل، پیامبر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در جواب کسی که پرسید: آیا شیطان با انسان در غذا خوردن شریک می‌شود و از غذایی که انسان می‌خورد او هم می‌خورد؟ فرمودند: بلی. اگر در سفره‌ای که گسترده شد، نام خدا به میان نیامد و "بسم الله" گفته نشد، شیطان نیز بر سر سفره می‌نشیند و از غذاهای آن سفره می‌خورد وبرکت از آن سفره غذا برداشته می‌شود.

پس برای مشارکت و سهیم نشدن شیطان در غذای خویش و نیز برای دفع ضررهای احتمالی طعام، بهتر است در ابتدای غذا خوردن مقید به ذکر نام و یاد الهی باشیم تا طعامی با برکت و مفید بر تن و جان، میل کنیم و ضمن تقویت بعد جسمانی خویش، از طریق یاد خدا و نعمات او و شکر نعمتهایش، بعد معنوی و روحانی خویش را نیز رشد دهیم تا با جسمی سالم و روحی متعالی، به سوی کمال حقیقی خویش گام برداریم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

مقدمه

از نظر دین اسلام، منشاء همه قدرتهای روحی انسان، و تنها عامل سعادت وی، توجه به خدا می‌باشد یعنی اینکه انسان هر کاری که انجام می‌دهد فرق نمی‌کند عبادت باشد یا کار یا ارتباط با دوستان و خانواده، رضایت خدا را مد نظر داشته باشد چرا که یک مسلمان، معتقد است همچنانکه ریشه همه کمالات وی، در یاد خدا بودن می‌باشد در مقابل منشاء همه بدبختیها نیز، دوری از یاد خداست. بر این اساس در دین اسلام دستورالعملهای مختلفی وجود دارد تا در سایه عمل به آنها، انسان از یاد خدا غافل نگردد. اما سوال اینجاست با اینهمه اهمیت ذکر خدا، پس چرا بعضا خدا را فراموش می‌کنیم؟

موانع ذکر

با نظر بر اینکه طبق تعلیمات دین اسلام، نزدیکتر از هر چیز به انسان، خداوند می‌باشد، آن چیزی که سبب می‌شود با وجود نزدیکی به خدا، از ذکر او غافل گردیم فقط توجه انسان به خودش می‌باشد، حافظ می‌گوید:
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

یعنی انسانی که خودش را معیار همه چیز قرار داده و همه را برای خودش می‌خواهد. به همین جهت از حضور خدای متعال، غافل می‌گردد. برای رهایی از این مانع باید به درمان خود بینی بپردازیم تا بتوانیم خدای خود را بیاد داشته باشیم تا حدیکهزنده بودن و ماندنمان را به یاد او بدانیم چنانکه امام سجاد علیه السلام می‌فرماید الهی با ذکر تو قلبم زنده می‌شود. چرا که در سایه ذکر خدا، طبق آیه 28 سوره رعد ، انسان به آرامش می‌سد و بر بینش وی افزوده گردیده، در سایه عدم دلبستگی به دنیا و مادیات، دوری از انواع گناهان، مورد توجه حق باری تعالی قرار می‌گیرد. در این حالت است که من وجودی خود را به طور واقعی خواهد شناخت.

پی آمدهای اعراض از ذکر خدا

همچنانکه ذکر خدا باعث سعادت و تکامل انسان می‌گردد و انسان به آنچنان آرامش و اطمینان قلبی دست می‌یابد که اگر کل عالم نیز برخلاف حقیقتی قیام کنند، چنین کسی، یک تنه به مبارزه با آنها اقدام می‌کند و کوچکترین ترسی از آنها نخواهد داشت چون می‌داند پشتیبانی دارد که شکست ناپذیر است، در مقابل؛ غفلت از یاد خدا آثار زیانبار و ویرانگری به دنبال دارد که در زیر به برخی از این اثرات سو آن، نگاهی خواهیم انداخت:

تنگی معیشت و کوری دل

و دلیل آن این است که کسی که خدا را فراموش کند، معلوم است که زندگی دنیایی، وی را مشغول کرده است، کسی است که تمام غم و غصه‌اش زندگی دنیا، کسب و ثروت و شهرت و پستهای زندگی دنیایی است، بر این اساس تمام توان خود را صرف بدست آوردن اینها می‌کند و ازطرف دیگر می‌بیند که هر چقدر هم ثروت داشته باشد باز در مقایسه با عده‌ای دیگر، ثروتش کمک است، روی این حساب همیشه حسرت چیزهایی را خواهد خورد که ندارد و از طرفی، همیشه در دلش به خاطر احساس از دست دادن تمام مال و ثروتش که به خاطر آنها، عمر خود را صرف نموده پیوسته، در استرس و نگرانی بسر خواهد برد یعنی از بابت آنچه دارد در بیم و نگرانی به سر می‌برد و از بابت آنچه که ندارد حسرت نداشتن آنها را، بر این اساس، مهمترین چیز زندگی که همان آرامش و اطمینان می‌باشد در زندگی وی، جای پایی ندارد. درست به همین دلیل است که خداوند در آیه سوره طه، انسانها را مورد خطاب قرار داده و به آنها گوشزد می‌کند که اعراض آنها از یاد خدا، زیانی جز به خودشان نداشته مگر اینکه زندگانی او در دنیا تنگ می‌شود. و در سوره فتح آیه چهارم بیان می‌دارد که برای اینکه به تنگی در زندگی، مبتلا نشوید خدا را یاد کنید چرا که خداوند سکینه و آرامش را بر دلهای مومنین نازل کرد تا بر مراتب ایمان خود بیفرانید.

همنشینی با شیطان

شیطان از دو راه عمده، بر انسان مسلط می‌شود، یکی ضعف و ناتوانی عقل بدلیل نداشتن علم کافی، که انحراف فکری را بوجود می‌آورد و دیگری وجود ویژگیهای منفی در انسان است چنانچه در آیات 39 و چهل سوره حجر و 82 و 83 سوره صاد اشاره گردید، که شیطان به جز مخلصان، همه را گمراه می‌کند، بر این اساس کسی که از ذکر خدا، روی گردان شود، به طور ناخواسته در همنشینی با شیطان، خواهد بود که در آِه 125 سوره طه به این مطلب اشاره گردیده که: « و هر کس از یاد خدا، روی گردان شود شیطانی را به سوی او می‌فرستیم که همواره قرین اوست.»

قساوت قلب

کسی که به هر دلیلی از ذکر و یاد خدا، دوری می‌کند همچنانکه یکی از فواید ذکر خدا، بصرت دل و نورانیتش می‌باشد در مقابل با دوری از یاد خدا، به قساوت قلب مبتلا می‌گردد، چنانکه به حضرت موسی وحی گردید که ای موسی « به درستی که فراموشی یاد من، قلبها را سخت می‌گرداند» چرا که تنها با یاد خدا دلها زنده می‌شود و مرگ دلها در فراموشی خداست.

کوری در قیامت

طبق آیه 124 سوره طه، نابینایی در آخرت، یکی دیگر از عوامل روی گردانی از ذکر خداست به این دلیل که اینان در دنیا، چشم دلشان را به حقایق بسته بودند و بر اساس آن، خدا را فراموش نموده بودند، خداوند نیز در قیامت آنها را مورد فراموشی قرار داده، بینایی آنها را می‌گیرد، زمانیکه این افراد اعتراض می‌کنند ما در دنیا، بینا بودیم، جواب می‌شوند « همچنانکه شما در دنیا خدا را فراموش کردید، امروز نیز خودتان مورد فراموشی واقع شدید».

جمعبندی

با توجه به دو بعدی بودن انسان، و با نظر به بعد حقیقی انسان که همان روح اوست، انسان در صورتی به کمال حقیقی خود می‌رسد که روحش را به کمال برساند و آن میسر نیست جز با یاد خداوند متعال، البته یاد خداوند متعال فقط ذکر زبانی نیست بلکه شامل قرآن، نماز، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مصداقهای دیگر نیز می‌باشد، یعنی یک انسان معتقد علاوه بر اینکه نماز می‌خواند‌، قرآن می‌خواند و به پیامبر اکرم نیز ایمان دارد باید ایمانش را در مرحله عمل نیز نشان دهد و به اظهار لفظی بسنده نکند. در چنین صورتی انسان، ذکر خدا را بر زبان جاری ساخته است و اگر فقط به ذکر لفظی اکتفا کند به پیامدهای ناشی از اعراض یاد خدا، مبتلا خواهد گردید.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

یاد خدا که ذکر نیز می‌گویند یکی از ویژگیهای معتقدان حقیقی به خداوند متعال می‌باشد، در قرآن کریم نیز به این حقیقت اشاره گردیده و دستور به یاد نمودن خدا و عدم فراموشی حضرت حق تعالی را داده و حتی در قسمتی از آیات نیز انسان را متوجه این امر کرده که اگر می خواهی من (خدا) شما را فراموش نکنم، پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم. حضرت علی علیه السلام نیز یکی از ویژگیهای متقین را ذکر کردن بیان فرموده که متقین کسانی هستند که صبح می‌کنند در حالیکه تمام همّت و تلاش وی برای ذکر گرفتن می‌باشد.

بر این اساس نگاهی کوتاه بر ذکر خدا خواهیم انداخت.

تعریف ذکر

ذکر در لغت به معنی حفظ معنای یک شی یا حاضر کردن آن معنی می‌باشد و علاوه بر آن حفظ معنای یک چیزی یا به خاطر فراموشی است یعنی ما یک چیزی را بیاد می‌آوریم به خاطر اینکه فراموش کرده بودیم و با بیاد آوردن دوباره آن، از فراموشی آن مطلب رهایی جسته ایم و یا به خاطر ادامه حفظ است. پس ذکر به هر دو معنی در مورد مومنین این است که مومنین پیوسته یاد خدا را هم در زبانشان تکرار می‌کنند و زبانشان به ذکر خداست و هم قلبشان. چنانکه در آیه 205 سوره اعراف نیز به این مطلب اشاره شده که « یاد کن پروردگارت را در درون خود از روی زاری و ترس و نه با گفتاری آشکار».

انواع ذکر

از مطالب بالا چنین نتیجه گیری می‌شود که ما دو نوع ذکر داریم یک ذکر لفظی و زبانی مانند گفتن اللهاکبر، گفتن سبحان الله، لااله الا الله گفتن و...
دیگری ذکر قلبی، و آن به این معناست که آدمی با تمام وجودش به یاد خدا باشد چه در ظاهر و چه در باطن، و در همه اعمالی و رفتارش، رضای خدا را مدنظر داشته باشد و او را ناظر بر اعمال خویش ببیند و از انجام اعمالی که می‌داند مورد رضایت خداوند نیست، دوری کند. که این ذکر نوع بهتر از ذکر زبانی و لفظی است، همچنانکه
حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ضمن وصیتهایش به امام علی فرموده اند که: « و در هر حال به یاد خدا باش و یاد خدا - تنها – سبحان الله و الحمدالله و لااله الا الله و الله اکبر نیست، بلکه یاد خدا آن است که شخص، هنگام روبرو شدن با حرام، از خدا بترسد و آن را ترک گوید». پس اهل ذکر کسانی هستند که خود را در محضر خداوند متعال حاضر می‌بینند و به غیر خدا توجهی ندارند. در حدیث معراج یکی از ویژگیهای مومنین را ذکر داشته و بیان می‌دارد که « لذت این دسته از اهل بهشت به عذاب و شراب بهشتی نیست بلکه بله یاد خداوند و گفتگوی با اوست».

مصادیق ذکر

قرآن کریم

خداوند متعالب در آیه یک سوره اعراف، قر آن را ذکر معرفی نموده بیان می‌دارد که « کتابی است که به سوی تو فرستاده شد تا اینکه تو از آن دلتنگ نبوده باشی و بواسطه آن مردم را بترسانی و (قرآن) ذکری است برای مومنین» و باز در سوره حجر آیه ششم نیز می‌فرماید: « و گفتند ای کسی که برایش ذکر نازل شده» بر این اساس، کسانی که اهل ذکر واقعی هستند اهل قرآن می‌باشند و در قرآن نگاه کرده به دستوراتش عمل می‌کنند. و شاید بر این مبناست که قرآن دستور می‌دهد که از اهل ذکر سوال کنید چرا که اینها قرآن را خوانده و به دستوراتش اطلاع دارند.

پیامبر اکرم

خداوند متعال علاوه بر قرآن، حضرت محمد را نیز به عنوان ذکر معرفی نموده از جمله در آیه 54 سوره قلم که« می‌گویند او _به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم- دیوانه هست و او نیست جز ذکر دو عالم» پس ایشان نیز یکی از مصادیق ذکر است.

نماز

یکی دیگر از مصادیق کامل ذکر، نماز می‌باشد زیرا نماز علاوه بر ذکر زبانی بودنش، مصداق اطاعت از حضرت حق نیز می‌باشد. چنانچه پس از مبعوث شدن حضرت موسی به پیامبری در سوره طه آیه 14 می‌فرماید که نماز را برای یاد من به پا دار. چون بر اساس آیه 152 سوره بقره نتیجه ذکر خدا را کردن یاد شدن خودمان از طرف خداوند است. در حدیثی قدسی نیز می‌خوانیم که من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند، در حدیثی از امام صادق علیه السلام داریم که خداوند می‌فرماید: « فرزند آدم مرا در نفس خود یاد کن تا تو را در نفس خود به یاد آورم، فرزند آدم مرا در خلوت یاد کن تا تو را در خلوت یاد کنم. مرا در جمع یاد کن تا تو را در جمعی که بهتر از جمع تو هست یاد کنم». و همچنین در اکثر آیات قرآن پس از ذکر خدا، نماز را به عنوان بهترین مصداق ذکر می‌شمارد در آیه 37 سوره نور می‌خوانیم که « مردانی که نه تجارت و نه معامله‌ای آنان را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و ادای زکات غافل نمی‌کند».

نماز جمعه

در سوره جمعه آیه نهم، نماز نیز به عنوان یکی از مصادیق ذکر خدا معرفی شده است.

فواید ذکر

جلب توجه خدا

هچنانکه گفتیم یکی از فایده‌های یاد خدا بودن، این است که خداوند نیز به یاد ما خواهد بود که در یاد خدا بودن، همانا توجه خاص و ویژه خداوند به بنده می‌باشد در آیه 152 سوره بقره نیز آمده: « مرا یاد کنید، شما را یاد کنم».

زنده و نورانی شدن قلبها

امام سجاد علیه السلام می‌فرماید « خدا با یاد تو قلبم زنده می‌شود.» و امام علی علیه السلام نیز می‌فرمایند « کسی که خدای سبحان را یاد کند خداوند نیز قلبش را زنده می‌کند و عقل و خرد او را نور می‌بخشد.»

آرامش روانی (دوای استرس)

خدا کسی است که بالاتر از او کسی دیگر نیست، همه کارها را می‌تواند انجام دهد، انسان را از سختیهای غیر قابل تحمل نجات دهد، پس کسی که به چنین خدایی معتقد شد و پیوسته با یاد چنینی خدایی زندگی کرد هیچ وقت در برابر مشکلات مالی، اجتماعی و روحی و روانی، خم به ابرو نیاورده و با توکل بر خدا، بر تمام مشکلات پیروز خواهد شد و با اعتماد به خدا، قلبش را نیز آرامش می‌دهد؛ در آیه 28 سوره رعد نیز به این مطلب اشاره شده که « آنان که ایمان آورده‌اند و دلهایشان با یاد خدا آرام می‌گیرد بدانید که تنها با یاد خداست که دلها آرامش می‌یابد.» و در آیه 201 سوره اعراف نیز بیان گردیده که « پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان می‌شوند به یاد (خدا) افتند و ناگهان بینا شوند.»
جمع بندی
پس با توجه مطالب گفته شده ذکر خدا تنها ذکر زبانی نیست بلکه یک مرتبه بالاتر از آن، ذکر قلبی را نیز شامل می‌شود و آشکار گردید که کسی که ذکر خدا را می‌گوید باید به دستورات قرآن، پیامبر اکرم نیز توجه کامل را نماید و فقط با الله اکبر گفتن، خودش را دلخوش ننماید، بلکه ذکر لفظی مقدمه‌ای به ذکر عملی انسان باید باشد و اینکه مصداق ذکر، قرآن و پیامبر و نماز می‌باشد و ذاکر و ذکر گوینده باید اهل قرآن، عمل کننده به
سیره پیامبر و نماز خوان نیز باشد و آخر اینکه نتیجه ذکر به خودمان بر می‌گردد و آن اینکه ما به تو سط داروی ذکر، از بیماری قرن اخیر، که استرس و اضطراب می‌باشد رهایی خواهیم یافت
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   | 

یاد خدا

"شناخت خدا و پرستش وی" عهد و پیمانی بوده که در طول زمان، به دست فراموشی سپرده شده، و خدا با فرستادن انبیاء الهی درصدد بوده که دوباره آن را به یاد آدمیان آورد. در سوره اعراف آیات 173-172 سخن از عهدی که با بشر بسته شده، به میان آمده و از بشر گله شده که چرا پایبند عهدش نبوده است. پیامبران مبعوث شدند که این عهد را متذکر و یادآور شوند بر این اساس است که مهمترین وظیفه پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله را در سوره غاشیه/ 21 "تذکر" دادن بیان شده و چنین می‌فرماید:"تذکره بده که تو تنها تذکر دهنده‌ای "چرا که یاد خدا از مهمترین عوامل رسیدن به قرب الهی است که انسان را از جهان ماده به عالم معنا و معنویت می‌رساند. "ای کسانی که به خدا ایمان آورده‌اید ذکر حق و یاد خدا (به دل و زبان) بسیار کنید."

البته در مورد میزان یاد خدا و اینکه چه مقدار باید به یاد خدا بود بر طبق آیات و روایات رسیده یاد خدا حدی ندارد و باید در هر حال بیاد خدا بود، امام صادق علیه السلامدر این زمینه فرمودند: "هرچیزی حدی دارد که در آنجا به پایان می‌رسد، مگر یاد خدا که حدی ندارد. خدا فرایض را واجب کرده و هر که آنها را به جا آورد، همان حد آنهاست... ولی ذکر، حدی ندارد. چنانکه خدای تعالی در سوره احزاب آیه 41 فرمودند: "یا ایها الذین آمنوا ذکرو الله ذکرا کثیرا" "یاد خدا محدودیتی ندارد".

مراتب ذکر

البته ذکر مراتبی دارد که به ترتیب زیر است:

*ذکر لفظی و زبانی

اولین مرتبه از ذکر، ذکر زبانی بدون توجه به معنا می‌باشد که مقدمه ذکر حقیقی می‌باشد و اگر در این مرحله خود را محدود کنیم ارزش زیادی ندارد. چون اگر فرد با زبانش خدا را یاد کند و ذکر بگوید ولی در عمل مرتکب معصیت شود، معلوم است که این ذکر فاقد ارزش است. چرا که ذکر حقیقی، انسان را از گناه باز می‌دارد.

*ذکر قلبی

مرتبه دوم ذکر، توجه قلبی به خداست و بر این اساس است که در قرآن نیز یکی از صفتهای مومنان را خشوع قلبی می‌داند که مقدمه خشوع نیز توجه قلبی می‌باشد چون اگر توجه قلبی به خدا صورت نگیرد ذکر و یاد خدا جز لقلقه زبان چیری نخواهد بود البته اگر انسان خود را به این مرتبه از مراحل ذکر رساند دیگر نیازی به ذکر زبانی ندارد چرا که هدف از ذکر زبانی به یاد خدا بودن در هر لحظه‌ای از زندگانی است که در این مرحله بدست می‌آید.

یاد خدا در همه احوال

اینکه فرد خدا را در همه حال حاضر و ناظر بر اعمال خود بداند و لحظه‌ای از یادش غافل نشود. در این مرحله فرد کم کم می‌تواند با ذکر لفظی و توجه به معانی اذکار و ترک معاصی و محرمات به مراتب بالای ذکر نایل شود. لازم به ذکر است کسی که از یاد خدا اعراض و دوری کرده و عهدش را فراموش نماید، زندگی سختی خواهد داشت و در قیامت نابینا محشور خواهد شد.

آثار و برکات یاد خدا

یاد خدا آثار و برکات بسیاری دارد که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شود:

مورد یاد خدا قرار گرفتن

"فاذکرونی اذکرکم... _ پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم ..." اگر فرد در همه لحظات زندگی به یاد خدا و نعمتهای نامحدودش باشد، خدا نیز او را در اوج مشکلات و سختی‌ها تنها نخواهد گذاشت.

همنشینی با خدا

کسی که همواره به یاد خدا باشد خدا همنشین او خواهد بود.
پیامبر صلی‌‌الله علیه و آله می‌فرمایند "بدانید بهترین اعمال شما پیش خداوند و پاکیزه ترین آنها و رفیع‌ترین آنها در درجات شما و بهترین چیزی که طلوع کرده آفتاب بر او ، ذکر خداوند سبحان است، زیر ا که خدای تعالی فرموده: من همنشینی کسی هستم که مرا یاد کند."

محبت خدا

انسانی که پیوسته به یاد خداست، محبت الهی در قلبش جا می‌گیرد. چنانکه در زندگی روزمره نیز چنین است که اگر انسان در تمامی ساعات، شخص خاصی را در خاطر داشته باشد، کم کم محبت او در قلبش حاکم می‌شود. در روایت نیز آمده است: " هر کس خدا را زیاد یاد کند، محبت خدا در قلبش حاکم می‌شود.
  • !!فلاح و رستگاری
در قرآن در این مورد چنین آمده است که: خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار و سعادتمند شوید.
  • !!آرامش
آرامش و اطمینان، گمشده انسان امروزی است که وی در آرزوی بدست آوردن آن در تلاش است، قرآن راه رسیدن به آن را چنین بیان می‌دارد: "آگاه باشید که تنها یاد خدا آرام بخش دلهاست".
پرتو یاد خدا گر دهد آرایش دل
بگذرد عمر تو در سایه آسایش دل

ثروت و مال نبخشد به دل آرام و قرار
که از آن زاد، پریشانی و آلایش دل

هست تنها به خداوند قسم یاد خدای
ما به راحت و آرامش و آسایش دل

دوری از شیطان

کسانی که خدا را یاد کنند از گزند شیطان محفوظ می‌مانند. امام علی علیه السلام فرمودند: یاد خدا سرمایه هر مومنی است و سود آن سالم ماندن از گزند شیطان است. و نیز در سوره اعراف آیه 201 به این معنی اشاره شده است که: شیطان مثل طواف کننده‌ای کوشا، پیرامون قلب و روح آدمی می‌گردد و دنبال راه نفوذی است تا فرد را منحرف کند. اگر انسان خدا را یاد کند، یاد خدا مثل چراغی در ظلمتی، همه جا را نورانی می‌کند.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   |