آثار زيانبار دروغ در روايات-1


     
دروغ دريچه اى به سوى نفاق است ، پيامبر اكرم صلىّ اللّه عليه وآله و سلّم مى فرمايد: ((انّ الكذب باب من ابواب النّفاق ؛ دروغ دَرى از دَرهاى نفاق است )).(283) زيرا انسان دروغگو خود را در چهره راستگو قرار مى دهد در حالى كه باطنش غير از آن است ، اين دوگانگى ظاهر و باطن نوعى و نفاق ، و دروغ يكى از كارهاى شايع منافقان است .


در تعليمات اسلام در مورد مبارزه با كذب و دروغ فوق العاده تاكيد شده تا آنجا كه دروغگويان را همرديف كافران و منكران الهي مي شمرد و دروغ را كليد تمام گناهان مي شمرد و تصريح ميكند كه انسان تا دروغ را به هر شكل و به هر صورت ترك نگويد طعم ايمان را نخواهد چشيد.در اينجا به چند آيه پيرامون مذموم بودن دروغ اشاره مي كنيم اما به دليل طولاني شدن بحث از آوردن تفسير آيات خودداري مي كنيم. براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به كتاب اخلاق در قرآن/ج3
1- انّما يفترى الكذب الّذين لايؤ منون بآيات اللّه . (نحل - 105)
2- انّ اللّه لايهدى من هو كاذب كفّار. (زمر - 3)
3- انّ اللّه لايهدى من هو مسرف كذّاب . (غافر - 28)
4- قل انّ الّذين يفترون على اللّه الكذب لايفلحون . (يونس - 69)

ترجمه
1- تنها كسانى دروغ مى بندند كه به آيات خدا ايمان ندارند (آرى ) دروغگويان واقعى آنها هستند!
2-...خداوند آن كس را كه دروغگو و كفران كننده است هرگز هدايت نمى كند.
3-...خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست هدايت نمى كند.
4- بگو ((آنها كه به خدا دروغ مى بندند (هرگز) رستگار نمى شوند)).

در روايات اسلامى تعبيرهاى تكان دهنده اى درباره زشتى دروغ است كه گلچينى از آن را ذيلا مطالعه مى كنيد:
1- از بعضى از روايات استفاده مى شود كه دروغ كليد گناهان است . در حديثى از امام باقر عليه السّلام مى خوانيم : ((انّ اللّه عزّوجلّ جعل للشّر اءقفالا و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشَّراب ، و الكذب شَّر من الشّراب ؛ خداوند متعال براى شرّ قفل هايى قرار داده است ، و كليد آن قفل ها شراب است (چرا كه مانع اصلى زشتى ها عقل است و شراب عقل را از كار مى اندازد) و دروغ از شراب هم بدتر است )).(1)
2- در تعبير ديگرى از امام حسن عسكرى عليه السّلام مى خوانيم : ((جعلت الخبائث كلّها فى بيت و جُعل مفتاحه اءلكذب ؛ تمامى پليدى ها در اتاقى قرار داده شده و كليد آن اتاق ، دروغ است )).(2)
دليل آن اين است كه انسان هاى گنهكار هنگامى كه خود را در معرض ‍ رسوايى مى بينند با دروغ گناهان خود را مى پوشانند، و به تعبير ديگر دروغ به آنها اجازه مى دهد كه انواع گناهان را مرتكب شوند، بى آنكه از رسوايى بترسند، در حالى كه انسان راستگو ناچار است گناهان ديگر را ترك كند چرا كه راست گويى به او اجازه انكار گناه را نمى دهد و ترس از رسوايى ها او را به ترك گناه دعوت مى كند.
حديث معروف مردى كه نزد پيامبر صلىّ اللّه عليه وآله و سلّم آمد و آلوده انواع گناهان بود و پيامبر صلىّ اللّه عليه وآله و سلّم فقط از او پيمان گرفت كه دروغ نگويد، و همين سبب شد كه تمام گناهان را ترك كند شاهد گوياى اين مدّعا است .(3)
3- از احاديث ديگرى استفاده مى شود كه دروغ با ايمان سازگار نيست ، در حديثى چنين مى خوانيم : ((سئل رسول اللّه صلىّ اللّه عليه وآله و سلّم يكون المؤ من جبانا؟ قال : نعم ؛ قيل و يكون بخيلا؟ قال : نعم . قيل يكون كذّابا قال : لا؛ از پيامبر اكرم صلىّ اللّه عليه وآله و سلّم پرسيدند آيا انسان مؤمن ممكن است (احيانا) ترسو باشد؟ فرمود: آرى . باز پرسيدند آيا ممكن است بخيل باشد؟ فرمود: آرى . پرسيدند آيا ممكن است دروغگو باشد؟ فرمود: نه )).(4)
همين مضمون به صورت ديگرى از اميرمؤ منان على عليه السّلام نقل شده است آنجا كه فرمود: ((لايجد العبد طعم الايمان حتّى يترك الكذب هزله وجدّه ؛ انسان هيچ گاه طعم ايمان را نمى چشد تا دروغ را ترك بگويد خواه شوخى باشد يا جدى )).(5)
چرا دروغ با ايمان سازگار نيست ؟ زيرا دروغ يا به خاطر آن است كه انسان به منفعتى برسد يا از مشكلى رهايى يابد چنان كه ايمان انسان قوى باشد مى داند كه خير و شر به دست خدا است او است كه مى تواند گره كور مشكلات را بگشايد و او است كه مى تواند در برابر ناملايمات از انسان دفاع كند، و اگر انسان به اين امر كه شاخه اى از شاخه هاى توحيد افعالى است اعتقاد داشته باشد چنين نيازى دارد كه به دروغ متوسل گردد.
4- در حديث ديگرى از اميرمؤ منان على عليه السّلام مى خوانيم كه فرمود: ((و شرّ القول اءلكذب ؛ بدترين سخن ، دروغ است )).(6)
زيرا آثار مرگبار آن از هر سخن بدى بدتر است .
5- باز در حديث ديگرى از على عليه السّلام دروغ به عنوان بدترين گناهان معرفى شده مى فرمايد: ((اءعظم الخطايا عنداللّه اءللسان الكذوب و شرّ النّدامة ندامة يوم القيامة ؛ بدترين گناهان نزد خدا (گناه ) زبان دروغ گو است ، و بدترين پشيمانى روز قيامت است )).(7)
6- در حديث ديگرى ، دروغ سرچشمه فجور، سبب ورود در دوزخ شمرده شده است ، پيامبر گرامى اسلام صلىّ اللّه عليه وآله و سلّم مى فرمايد: ((ايّاكم و الكذب فانّ الكذب يهدى الى الفجور و انّ الفجور يهدى الى النّار؛ از دوزخ بپرهيز چرا كه دروغ به فجور دعوت مى كند، و فجور به آتش دوزخ )).(8)
7- دروغ با عقل سازگار نيست ، همان گونه كه در حديثى از امام كاظم عليه السّلام مى خوانيم : ((انّ العاقل لايكذب و ان كان فيه هواه ؛ انسان عاقل دروغ نمى گويد هر چند به آن تمايل داشته باشد)).(9)
8- دروغ فرشتگان رحمت را از انسان دور مى كند، در حديثى از پيامبر اكرم صلىّ اللّه عليه وآله و سلّم مى خوانيم : ((اذا كذب العبد كذبة تباعد الملك منه مسيرة ميل من نتن ماجاءبه ؛ هنگامى كه يكى از بندگان دروغى بگويد فرشته به خاطر بوى تعفّن كه از آن دروغ برمى خيزد به اندازه يك ميل از او دور مى شود))(10) (ميل از يك كيلومتر بيشتر و از دو كيلومتر كمتر است ).
9- دروغ دريچه اى به سوى نفاق است ، پيامبر اكرم صلىّ اللّه عليه وآله و سلّم مى فرمايد: ((انّ الكذب باب من ابواب النّفاق ؛ دروغ دَرى از دَرهاى نفاق است )).(11)
زيرا انسان دروغگو خود را در چهره راستگو قرار مى دهد در حالى كه باطنش غير از آن است ، اين دوگانگى ظاهر و باطن نوعى و نفاق ، و دروغ يكى از كارهاى شايع منافقان است .
10- دروغ گو اعتماد مردم را از دست مى دهد، چنان كه در يكى از كلمات اميرمؤ منان على عليه السّلام مى خوانيم : ((من عرف بالكذب قلّت الثّقة به ؛ كسى كه به دروغ گويى شناخته شود، اعتماد مردم به او كم مى شود)).(12)
و نقطه متقابل اين معنى نيز در كلمات آن بزرگوار آمده كه فرمود: ((من تجنّب الكذب صدّقت اءقواله ؛ كسى كه از دروغ بپرهيزد سخنانش ‍ پذيرفته مى شود)).(13)

دروغ مانند ساير صفات رذيله سرچشمه هاى مختلفى دارد كه مهمترين آنها به شرح زير است : ضعف ايمان و اعتقاد. چرا كه اگر دروغگو به علم و قدرت خداوند و وعده هاى او اعتماد كافى داشته باشد هرگز براى رسيدن به اموال دنيا يا تحصيل جاه و مقام ، دروغ نمى گويد و موفقيت خود را در دروغ گويى نمى بيند.



11- اين بحث دامنه دار را با حديث ديگرى كه در كلمات قصار اميرمؤ منان على عليه السّلام آمده است و مردم را از دوستى با دروغگويان برحذر داشته پايان مى دهيم . فرمود: ((و ايّاك و مصادقة الكذّاب فانّه كالسّراب يقرّب عليك البعيد و يبعّد عليك القريب ؛ از دوستى با دروغگو بپرهيز كه مانند سراب است . دور را در نظر تو نزديك ، و نزديك را دور مى سازد)). (و تو را گمراه مى كند).(14)
* * *
از روايات بالا به خوبى استفاده مى شود كه دروغ سرچشمه انواع گناهان و متزلزل كننده اركان ايمان و بدترين سخنان و دعوت كننده به انواع معاصى و شاخه اى از شاخه هاى نفاق و پاره كننده رشته هاى اعتماد و اتّحاد است ، و درباره كمتر گناهى اين همه نكوهش و مذمّت ديده مى شود.
* * *
در اينجا نكات مهمى باقى مانده است كه به طور فشرده به آن مى پردازيم :
1- آثار زيان بار دروغ
گرچه آيات و رواياتى كه در بالا آمد به قدر كافى پرده از روى اين مساءله برداشت ، ولى اهميت موضوع تحليل هاى بيشترى را در اينجا مى طلبد.
نخستين اثر زيان بار دروغ رسوايى و بى آبرويى و از دست دادن پايگاه اجتماعى و اعتماد مردم است .
ضرب المثل معروفى مى گويد: دروغ گو حافظه ندارد، و تجربيات نشان مى دهد كه دروغ بودن يك سخن را براى مدت طولانى نمى توان پنهان داشت اگر مساءله بى اهميتى باشد ممكن است فراموش شود، ولى اگر مساءله مهمى باشد سرانجام واقعيت ها خود را نشان مى دهد و راز دروغگو فاش ‍ مى شود، نه به خاطر اين كه دروغگو حافظه ندارد، بلكه به خاطر اين كه دروغ چيزى نيست كه آن را بتوان به حافظه سپرد زيرا يك حادثه كه واقع مى شود ارتباط زيادى به حوادث اطراف خود دارد و پيوندهاى علت و معلول با حوادث قبل و بعد و لوازم غيرقابل اجتناب ، آن حادثه را با ديگر حوادث مربوط مى سازد. كسى كه حادثه اى را به دروغ مى سازد مجبور است روابط ساختگى آن را با زمان و مكان و اشخاص و حوادث اطراف آن نيز بسازد، و از آنجا كه اين روابط حد و حسابى ندارد به فرض كه چند مورد آن را درست كند و به خاطر بسپارد در بقيه وامى ماند. درست مانند داستان يوسف عليه السّلام كه برادرانش به دروغ گفتند او را گرگ خورد و پيراهن او را به خونى آغشته و براى پدر آوردند، اما فراموش كردند كه پيراهن را از چندين جا پاره پاره كنند. سالم بودن پيراهن پرده از كار آنها برداشت و دروغشان را ظاهر كرد و يا مانند همسر عزيز مصر، هنگامى كه به دروغ ادعا كرد يوسف عليه السّلام به دنبال او دويده و قصد تجاوز به او را داشته است ، فراموش كرده بود كه در اين ماجرا، پيراهن يوسف عليه السّلام از عقب سر پاره شده كه دليل روشنى است بر دروغ زليخا و اينكه او به دنبال يوسف عليه السّلام دويده است .
امروز بازپرسان آگاه به راحتى مى توانند با سؤ ال هاى پى درپى مربوط به يك حادثه و لوازم و خصوصيات آن ، دروغ يا راست بودن يك ادعا را ثابت كنند و كمتر دروغ گويى مى تواند خود را از چنگال آن ها رهايى ببخشد. آرى دروغ گو نمى تواند حافظه داشته باشد و به هر حال سرانجام كارش رسوايى و بى آبرويى است .
ديگر از آثار دروغ اين است كه انسان را به دروغ هاى ديگر، يا گناهان ديگر دعوت مى كند، چرا كه دروغ گو براى مخفى ساختن دروغش گاه مجبور مى شود دروغ هاى زياد ديگرى بگويد يا دست به كارهاى خطرناكى بزند.
سوّمين اثر زيان بار دروغ اين است كه به شخص دروغگو امكان مى دهد كه به طور موقت پرده اى بر خلافكارى هاى خود بيندازد در حالى كه اگر راست مى گفت ناچار بود آن اعمال را ترك كند.
چهارمين اثر زيان بار دروغ اين است كه انسان را تدريجا به صفوف منافقان ملحق مى سازد زيرا دروغ خود شاخه اى از شاخه هاى نفاق است چرا كه دروغگو خود را به چهره راست گويان در آورده و سخنش را به عنوان يك واقعيت القا مى كند در حالى كه درونش چيز ديگرى مى گويد اين دوگانگى ظاهر و باطن به طور تدريج به ساير اعمال و رفتار او سرايت مى كند و از او منافقى تمام عيار مى سازد.
در حديثى از اميرمؤ منان على عليه السّلام آمده است كه فرمود: ((اءلكذب يؤ دّى الى النفاق ؛ دروغ انسان را به نفاق مى كشاند)).(15)
پنجمين اثر زيان بار آن اين است اگر كسى شايستگى ها و لياقت هاى فراوانى داشته باشد كه بتوان از آن در پيش برد اهداف اجتماعى بهره گيرى فراوان كرد ولى دروغگو باشد، كسى نمى تواند از آن شايستگى ها بهره بگيرد، چرا كه انسان در برابر او در هر قدم مواجه با شك و ترديد مى شود.
به همين دليل در بعضى از روايات اسلامى دروغ گو با مُرده يكسان شمرده شده است مى فرمايد: ((اءلكذّاب و الميّت سواء فانّ فضيلة الحىّ على الميّت اءلثّقة به ، فاذا لم يوثق بكلامه بطلت حياته ؛ دروغگو با مُرده برابر است زيرا فضيلت زنده بر مُرده اعتمادى است كه انسان به او دارد و هنگامى كه به سخن كسى كه (به خاطر دروغگو بودنش ) اعتمادى نباشد گويى زندگى او باطل شده است )).
ششمين پيام زيانبارش اين است كه انسان با استفاده از ابزار دروغ مى تواند كارهاى زشت ديگرى انجام دهد، حسود و كينه توز و بخيل هر كدام به وسيله دروغ مى توانند حَسد يا كينه با بخيل خود را اعمال نمايند و همچنين در مورد بسيارى از گناهان ديگر، مثلا هنگامى كه كسى از او تقاضاى وام مى كند به دروغ مى گويد من خودم امروز براى زندگى وام گرفتم ، يا هنگامى كه براى معرفى شخصى به او مراجعه مى كنند به خاطر حَسد و كينه توزيش مى گويد آن شخص آدم بى اعتبارى است ، در حالى كه در واقع مرد معتبرى است .
هفتمين اثر زيانبار آن كه در علوم و دانش ها ظاهر مى گردد اين است كه اگر افراد محققى در يك يا چند مورد دروغ بگويند تمام تحقيقات و كتاب هاى علمى خود را از اعتبار مى اندازند، و اگر اين عمل شيوع پيدا كند اعتمادى بر تحقيقات و علوم ديگران باقى خواهند ماند و كاروان علم و دانش بشرى متوقف مى شود.
و آثار زيانبار ديگرى كه با دقت در زندگى دروغگويان مى توان به آن پى برد.
اضافه بر اين آثار كه جنبه اجتماعى دارد، پيامدهاى سوء معنوى نيز بر دروغ مترتب مى شود كه در روايات اسلامى به آن اشاره شده است . از جمله اين كه :
فرشتگان از انسان دور مى شوند همان گونه كه قبلا در حديثى از امام على بن موسى الرّضا عليه السّلام خوانديم : ((اذا كذب العبد كذبة تباعد الملك منه مسيرة ميل من نتن ماجاءبه ؛ هنگامى كه انسان دروغى بگويد فرشته از او دور مى شود به اندازه يك ميل به خاطر بوى بدى كه از عمل او برمى خيزد)).(16)
ديگر اين كه دروغ انسان را از نماز شب محروم مى سازد، در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى خوانيم ((انّ الرّجل ليكذب الكذبة فيحرم بها صلاة الليل ، فاذا حرم صلاة الليل حرم بها الرّزق ؛ گاه انسان دروغى مى گويد و از نماز شب محروم مى شود، و هنگامى كه از نماز شب محروم مى شود از روزى (وسيع ) محروم مى گردد)).(17)
ديگر اين كه دروغ گفتن باعث عدم قبولى بعضى از عبادات مى شود همان گونه كه درباره روزه داران آمده است در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى خوانيم كه فرمود: ((فاذا صمتم فاحفظلوا اءلسنتكم عن الكذب و غضّوا اءبصاركم ؛ هنگامى كه روزه مى گيريد زبان را از دروغ حفظ كنيد، و چشمان خود را (از نگاه گناه آلود) فروگيريد)).(18)
اين حديث دليل بر آن است كه اين گونه اعمال از ارزش روزه مى كاهد.
ديگر اين كه دروغ گفتن گاه سبب مى شود كه بركات الهى از انسان قطع گردد، چنان كه در حديثى از امام على بن موسى الرضا عليه السّلام مى خوانيم : ((اذا كذب الولاة حُبس المطر؛ هنگامى كه زمامداران دروغ بگويند باران قطع مى شود)).(19)
بعضى از آثار براى دروغ در روايات آمده كه هم ممكن است جنبه معنوى داشته باشد هم جنبه اجتماعى و ظاهرى ، از جمله از روايات متعددى استفاده مى شود كه دروغ از روزى انسان مى كاهد و سبب فقر و تنگدستى مى شود.
در حديثى از اميرمؤ منان على عليه السّلام مى خوانيم : ((اعتياد الكذب يورث الفقر؛ عادت كردن به دروغ گويى سبب فقر و تنگدستى است )).(20)
و در حديث ديگرى از رسول اكرم صلىّ اللّه عليه وآله و سلّم مى خوانيم : ((اءلكذب ينقّص الرّزق ؛ دروغ از روزى انسان مى كاهد)).(21)
اين كاهش رزق ممكن است از آثار زيانبار معنوى دروغ باشد، و يا از آثار ظاهرى و اجتماعى ، چرا كه دروغگو اعتماد را از دست مى دهد و با از دست دادن اعتماد عمومى فعاليت اقتصادى او محدود مى شود، و همين امر سبب نقصان رزق و روزى مى شود.
انگيزه هاى دروغ
دروغ مانند ساير صفات رذيله سرچشمه هاى مختلفى دارد كه مهمترين آنها به شرح زير است :
1- ضعف ايمان و اعتقاد. چرا كه اگر دروغگو به علم و قدرت خداوند و وعده هاى او اعتماد كافى داشته باشد هرگز براى رسيدن به اموال دنيا يا تحصيل جاه و مقام ، دروغ نمى گويد و موفقيت خود را در دروغ گويى نمى بيند. از فقر نمى ترسد، از پراكنده شدن مردم و برباد رفتن نفوذ اجتماعى خود هراس ندارد و مقام و قدرت را از سوى خدا مى داند و براى حفظ آن به دروغ متوسل نمى شود. لذا در روايتى از امام باقر عليه السّلام مى خوانيم : ((جانبوا الكذب فانّ الكذب مجانب الايمان ؛ از دروغ كناره گيرى كنيد، چرا كه دروغ از ايمان جدا است )).(22)
2- ديگر از سرچشمه هاى دروغ ضعف شخصيت و عقده حقارت است ، افرادى كه گرفتار اين ضعف ها هستند، براى پوشاندن ضعف خود متوسل به دروغ مى شوند. در حديثى از رسول خدا صلىّ اللّه عليه وآله و سلّم مى خوانيم : ((لايكذب الكاذب الّا من مهانة نفسه عليه ؛ كسى دروغ نمى گويد مگر به خاطر بى ارزش بودن خودش در نظر خويش )).
كوتاه سخن اين كه توريه و گفتن سخنان دو پهلو هرگز مصداق كذب نيست هر چند مخاطب به خاطر ذهنيتش چيزى از آن مى فهمد كه با واقعيت مطابقت ندارد، امّا متكلف منظورش مفهوم صحيح و درستى است و آنها كه مقياس صدق و كذب را ظاهر كلام مى دانند، نه مُراد و مقصود گوينده ممكن است توريه را نوعى دروغ خفيف بدانند در حالى كه چنين نيست ، معيار صدق و كذب ، مُراد و مقصود گوينده است كه قابل تطبيق بر محتواى عبارت باشد.
مثلا كسى از ديگرى مى پرسد: اين لباس را فلان كس به شما اهدا كرده است ؟
مخاطب كه مايل نيست اين مطلب را صريحا نفى كند در جواب به صورت توريه مى گويد: خدا او را عمر دهد. اى بسا شنونده از اين سخن چنين استنباط كند كه آرى او به من داده است در حالى كه گوينده چنين قصدى را نداشته است ، تنها دعايى در حق او كرده است .
پي نوشتها:
1- طبرسى در مجمع البيان ، ابوالفتح رازى در تفسير روح الجنان و برسويى در روح البيان ذيل آيه مورد بحث .
2- قصص ، آيه 56.
3- اصول كافى ، جلد 3، صفحه 339.
4- بحارالانوار، جلد 169، صفحه 263.
5- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 6، صفحه 357.
6- جامع السّعادات ، جلد 2، صفحه 322.
7- اصول كافى ، جلد 2، صفحه 340، حديث 11.
8- نهج البلاغه ، خطبه 84.
9- المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 243، شبيه همين حديث با كمى تفاوت در كنزالعمال از پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده است (كنزالعمال ، جلد 3، صفحه 619، حديث 8203).
10- كنزالعمال ، حديث 8219.
11- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 305.
12- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 6، صفحه 357.
13- كنزالعمال ، حديث 8212.
14- شرح غرر، جلد 5، صفحه 390.
15- همان مدرك ، صفحه 461.
16- نهج البلاغه ، كلمات قصار، كلمه 38.
17- شرح غررالحكم ، جلد 1، صفحه 310.
18- نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 6، صفحه 357.
19- بحارالانوار، جلد 69، صفحه 260.
20- وسائل الشيعه ، جلد 7، صفحه 119، حديث 13.
21- مسندالامام الرضا عليه السّلام ، جلد 1، صفحه 280.
22- بحارالانوار، جلد 69، صفحه 261.
سايت غدير /كتاب اخلاق در قرآن/ج3/نوشته آيت الله مكارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   |