وصيت‌نامه


«حسن‌بن علي» (ع) بر اثر كينه و نخوت معاويه به بستر بيماري افتاد، والي شام (معاويه ) كه امام (ع) را سد راه حكومت پسرش مي‌دانست با دادن هزار دينار به «جعده» دختر « اشعث‌ بن قيس » و اميدوار كردن وي براي رسيدن به همسري يزيد، حضرت (ع) را مسموم نمود. روزهاي آخر ماه صفر بود امام (ع) برادر خويش (حسين‌بن علي (ع) ) را فرا خواند و فرمود: اي برادر! هنگام جدايي من رسيده و من به خداي خود ملحق خواهم شد. شخصي مرا مسموم نمود و جگر من در طشت افتاد. من مي‌شناسم شخصي را كه اين كار را انجام داد و مي‌دانم اين خيانت از كجا سرچشمه گرفته است، من خودم در مقابل خداي عزوجل از قاتلم شكايت خواهم كرد. تو را سوگند مي‌دهم كه مبادا در اين مورد سخني به زبان آري‌ و فقط منتظر قضاي الهي در مورد {قاتل} من باشي. زماني كه من به شهادت رسيدم مرا غسل كن پس به مزار جدم رسول خدا (ص) ببر تا با ايشان ملاقات كنم. آنگاه به سوي آرامگاه جده‌ام فاطمه بنت اسد (رضي‌الله عنها ) ببر و در آنجا دفنم كن. اي برادر به زودي خواهي ديد كه مردم گمان مي‌كنند شما مي‌خواهيد مرا كنار مزار رسول‌الله (ص) به خاك بسپاريد، به همين دليل مانع شما مي‌شوند. تو را به خدا سوگند! مبادا به خاطر من به اندازه شيشه حجامتي خون ريخته شود.» سپس حسين‌بن علي(ع) را به عنوان جانشين خويش معرفي نمود و تمام وصيت‌هاي حضرت علي (ع) را به امام حسين (ع) ابلاغ نمود. زماني كه تابوت امام حسن (ع) به مزار پيامبر (ص) رسيد، مروان «حاكم مدينه» و عايشه سوار بر اسب مانع وداع حضرت با جد بزرگوارش شدند. اباعبدالله (ع) به عايشه فرمود: اي عايشه روزي بر اسب و روزي بر شتر مي‌خواهي نور خدا را خاموش كني و با دوستان خدا بجنگي. به خاندانت بازگرد و بدان آنچه را كه دوست داري به آن خواهي رسيد. ( آسوده باش كه امام حسن (ع) را در كنار مزار رسول‌الله دفن نخواهيم كرد.(1)) به خدا اگر سفارش حسن (ع) نبود كه خوني ريخته نشود: هرآينه مي‌دانستيد چگونه با شمشيرهاي خدا جايگاه خود را از شما مي‌گرفتيم. شما پيمان‌هاي ميان ما و خود را شكستيد. سرانجام امام حسن (ع) در بقيع به خاك سپرده شد و از ايشان پانزده فرزند به يادگار ماند.
1_ ابوالفرج اصفهاني بر اين عقيده است که امام فرمود: اگر عايشه مانع نشد مرا در کنار مزار پيامبر (ص) به خاک بسپاريد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   |