آغاز بي‌وفايي كوفيان


امام علي (ع) در سال چهلم هجري به شهادت رسيد، مردم كوفه اطراف امام حسن (ع) حلقه زدند تا با او بيعت كنند. حضرت (ع) قبل از بيعت خود را بشير، نذير و چراغ هدايت كننده معرفي نمود و فرمود:«من فرزند كسي هستم كه خداوند دوستي آن‌ها را در قرآن واجب شمرده و فرموده است «بگو من براي كارم جز دوستي خويشاوندم مزدي نمي‌خواهم...» با شنيدن خبر حكومت امام (ع) معاويه دو جاسوس به عراق فرستاد تا در نظم حكومت اخلال ايجاد نمايند. اما حضرت (ع) از نقشه او آگاه شد و آن دو را به هلاكت رساند. سپس به وسيله نامه‌اي به والي شام هشدار داد و معاويه به نامه‌رسان امام (ع) گفت: «باز گرديد كه بين من‌ و شما چيزي جز شمشير حكم نخواهد كرد» سپس با لشکري قريب به شصت هزار نفر رهسپار كوفه شد. امام (ع) نيز مردم را به ياري فراخواند سربازان حضرت عبارت بودند از «شيعيان، خوارج، (كه هدفشان فقط جنگ با معاويه بود)، مردمان فتنه جو و طمع‌كار و انسان‌هاي سست اراده» امام (ع) در منطقه « ساباط» براي سپاه خود سخنراني نمود، تا از عكس‌العمل آن‌ها ياران خود را بشناسد، متأسفانه لشکر كوفه اهل ظاهر بودند و پس از سخنان حضرت (ع) وسايل خيمه ايشان را غارت كردند. تعدادي از آنان با وعده پول به سپاه معاويه پيوستند، «سنان بن حراج» نيز با خنجرش پاي حضرت (ع) را مجروح كرد.(1) معاويه تا رسيدن سپاه امام (ع) به منطقه دست از نيرنگ برنداشت. حيله او به شهادت رساندن امام دوم شيعيان بود. او چهار نفر به نام‌هاي «عمروبن حريث»، «اشعث‌بن قيس»،«حجاربن ابجر»و « شبث بن ربعي» را مأمور اجراي آن نمود و صد هزار درهم نيز براي قاتل حضرت (ع) جايزه تعيين نمود. اما به حول و قوه الهي تمام نقشه‌ها نقش بر آب شد.
1_ وي توسط ياران امام (ع) در همان زمان به هلاکت رسيد.

 

صلح‌نامه


معاويه كه جنگ با امام حسن (ع) را ننگي ابدي براي خود مي‌دانست، راه ديگري را در پيش گرفت و طي نامه‌اي تقاضاي صلح كرد، امام (ع) نيز در طي اين مدت كوتاه ياران خود را شناخته بود به همين دليل صلح را با قيد شرايطي پذيرفت.
« به نام خداوند بخشنده مهربان»
اين عهدنامه‌ايست كه بر اساس آن حسن‌بن علي بن ابي‌طالب (ع) با معاويه‌بن ابي سفيان صلح نموده است و امر حكومت مسلمين را به او سپرده، طبق اين قرارداد معاويه وظيفه دارد كه خط مشي خود را با كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) قرار دهد. او حق ندارد جانشيني براي خويش تعيين كند. در حكومت او بايد همه مردم از هر سرزميني كه هستند، « شام»، « يمن »، « عراق» و « حجاز» آزاد و مصون باشند. شيعيان علي (ع) بايد نسبت به جان و مال و ناموس و اولادشان در هر كجا كه هستند امنيت داشته باشند، معاويه نبايد نسبت به حسن‌بن علي (ع) و حسين‌بن علي (ع) و هيچ يك از افراد خاندان رسول‌الله پنهان و آشكار آزار برساند. (1)
معاويه چند روز پس از اقامه نمازجمعه به مردم گفت: « آگاه باشيد كه من با حسن‌بن علي (ع) پيماني بسته بودم، اما امروز همه آن‌ها را زير پا مي‌گذارم و به هيچ‌يك عمل نمي‌كنم.» امام حسن (ع) قبل از قبول صلح نامه به مردم عراق گفت: «شما اي مردم! آن روز كه براي نبرد صفين حركت نموديد، در حالي بوديد كه دين تان بر دنيايتان برتري داشت، اما امروز دنياي خود را بر دين ترجيح مي‌دهيد.» امام (ع) به خواست مردم صلح كرد، اما آنان مدتي بعد به به آن حضرت (ع) در مورد اين تصميم اعتراض كردند.
1- مفاد صلح‌نامه درروايت ديگر عبارت است از:
2- معاويه نام امير‌المومنين بر خود نگذارد.
3- نزد وي شهادتي اقامه نگردد.
4- مبلغي برابر يك ميليون درهم را بين همه كشته‌شدگان صفين و جمل در ركاب علي (ع) تقسيم كند.
5- دشنام به حضرت علي (ع) در نمازها ترك شود. (به نقل از کتاب الفصول المهمه).

 

مناظره


ياران معاويه به گمان اينكه با برپايي مناظره شخصيت امام‌حسن (ع) را در بين مردم تضعيف خواهند كرد، با اصرار به معاويه اين مجلس را بر پا كردند تا شايد با نسبت دادن قتل عثمان به حضرت علي (ع) دامان حضرت (ع) را آلوده كنند. امام (ع) با توكل به خدا در اين مجلس شركت نمود و در پاسخ سخن آنان فرمود: آيا مي‌دانيد آن كسي كه به او دشنام داديد به سوي هر دو قبله نمازگزارده است درحالي كه تو اي معاويه نسبت به هر دو قبله كافر بوده‌اي، علي (ع) كسي بود كه شب در بستر پيامبر (ص) آرميد و درباره اين كار او آيه نازل شد و رسول خدا (ص) به او گفت: «نسبت تو به من مانند هارون است به موسي» اما تو اي معاويه، پدرت در روز نبرد احزاب بر شتر قرمز رنگ سوار بود، در حالي‌که تو آن شتر را مي‌راندي و برادرت «عقبه»مهارش را مي‌کشيد ... {روزي} پيامبر (ص) تو را براي امري خواست، تو اجابت نکردي و حضرت (ص) در حق تو فرمود: «خدايا او را سير گردان» و هفت مرتبه رسول خدا بر ابوسفيان لعنت فرستاد. اما تو اي«ابن نابغه» (عمروعاص) پنج نفر از مردان قريش ادعاي پدري تو را دارند و در ميان اين پنج نفر آن كسي كه نژادش از همه پست‌تر و جايگاه اجتماعي‌اش از همه فرومايه‌تر بود بر سايرين پيروز گرديد. تو با سرودن هفتاد بيت شعر پيامبر (ص) را هجو كردي و حضرت (ص) در حق تو فرمود: «بارالها به ازاي هر حرف از اين اشعار هزار مرتبه او را لعنت كن» پدر تو (عاص) همان كسي است كه صريحاً خود را دشمن رسول الله خواند و ايشان را ابتر ناميد. اما تو اي «وليد بن عقبه» تو را به خاطر كينه‌اي كه نسبت به علي (ع) داري سرزنش نمي‌كنم، زيرا علي (ع) پدر تو را به منظور اطاعت از پيامبر (ص) به هلاكت رساند و تو را به علت اقامه نماز در حال مستي هشتاد ضربه تازيانه زد. تو اي «عقبه» به خدا سوگند نه فرد صاحب رأيي هستي، كه پاسخت را گويم و نه از خرد بهره‌اي داري كه با تو گفتگو نمايم و سرزنشت كنم. اگر تو در حضور همه مردم علي (ع) را دشنام دهي به او زياني نخواهد رسيد، تو اي « مغيره» شايستگي آن را نداري كه در امثال اين مناظرات شركت داشته باشي. مثل تو مثل پشه‌اي است كه چون مي‌خواست از روي درخت خرما برخيزد گفت: اي نخل مواظب باش كه مي‌خواهم از رويت پروازكنم، درخت گفت: مگر من بودنت را احساس كردم كه حالا از پروازت باخبر گردم... ما چون بخواهيم مردم سرزميني را نابود كنيم تبهكاران را بر آن‌ها مي‌گماريم. آن‌ها گناه مي‌كنند و شايسته عذاب مي‌شوند. سپس آنان را سرنگون مي‌كنيم.



زاهد آراسته


امام حسن (ع) هميشه در مقابل پروردگار خاضع و فروتن مي‌ايستاد، حضرت (ع) به هنگام اقامه نماز زيباترين لباس خود را مي‌پوشيد سپس رو به قبله مي‌ايستاد و مشغول راز و نياز مي‌شد. شخصي از او پرسيد: اي پسر رسول خدا چرا زيباترين لباس خود را در نماز مي پوشي؟ امام فرمودند: «خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد.» علاقه حضرت (ع) به آراسته بودن به حدي بود كه روزي يك يهودي در ميان كوچه‌هاي مدينه به ايشان اعتراض كرد و گفت: «جد شما رسول خدا (ص) فرمود: دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است. ولي اكنون تو در آسايش زندگي مي‌كني. امام با مهرباني او را نگريست و گفت: اين تصور غلط است كه مومن بايد از همه چيز محروم باشد. هرگاه مقام ارجمند مومن را در بهشت با وضع مؤمن در دنيا، مقايسه كني و همچنين مقام پست كافر را در دوزخ با وضع او در دنيا مقايسه كني، خواهي فهميد كه دنياي مؤمن نسبت به آخرتش زندان است و دنياي كافر نسبت به آخرتش بهشت مي‌باشد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   |