|
و به یاد آر زمانی را که در حسرت آفتاب به انتظار صبح نشستی ،آنگاه که دمید تو در خواب بودی و دگر بار که برخاستی ماه برآمده بود و تو می دانستی اشتباه خویشتن را لیک به شکوه زبان گشودی . و چه زود دیر می شود . و تو در رنج ندیدن آفتاب سوختی و من در حسرت دیدن چشمانت در سپیده دم . و چه زود دیر می شود . زمانی خواهد آمد که نخواهم بود و دگر بار بیدار می شوی خواهی دید که کسوف زندگی بر تو چه کرده است و تو می دانی که این جزاییست از برای اشتباه تو لیک باز هم زبان به شکوه می گشایی . و چه زود دیر می شود . هو الحق
+ نوشته شده در ساعت   توسط مجتبی
|
|