روزی امیرمومنان علی ابن ابی طالب(ع) از خیابانهای بصره می گذشت ، جوان زیبا رویی را دید که بر کرسی طبابت نشسته و مشغول مداوای مردم است ، جلو رفت و به او سلام داد و خدا قوت گفت ، پس از اینکه از کار و بارش پرسید به ایشان فرمود: طبیب جوان ! آیا تا بحال دوایی برای درمان گناه ویا پیشگیری از ارتکاب به آن یافته ای؟ جوان در حالی که سر را به زیرانداخته بود،درکمال ادب ابراز داشت :  "خیرآقا "

سپس آقا امیرالمومنین(ع) نسخه ی شفا بخش و نجات دهنده  زیررا تجویز فرمودند : به باغ ایمان برو و :

         شاخه های نیت را بکن ، دانه ندامت و برگ تدبیر و اندیشه و تخم پرهیزکاری را با میوه دانایی به احکام دینی و شاخه های یقین وعصاره اخلاص و پوست اجتهاد را با عرق های توکل و غنچه های عسرت گرفته وهمه را با تریاق تواضع ، همت حاجز و تأمل و تصد یق مخلوط کن و بعد همه ی اینها را در طبق تحقیق بگذار وبا اشک چشم آنها را شستشو بده ودر ظرف امید قرار ده و با آتش شوق بجوشان تا از کف و غلیان آنها حکمت پدید آید ، بعد آنها را در ورقه های رضا پهن کن و با باد استغفار سرد کن و با همه ی اینها که گفته شد شربتی بساز و در جایی خلوت که بجز خدا ترا نبیند از آن بنوش ، این شربت گناهان تو را از بین می برد .

 

نقل و اقتباس از کتاب شریف" روض الریاحین صفحه – 142 "

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   |