|
بدون این که به لیندان بگوید لباس های او را از ماشین خشک کن بیرون می آورد و آنها را روی میزمی گذارد،سپس لباس های خودش را در خشک کن می گذارد.لیندان داشت از مغازه بیرون می رفت اما با دیدن این بی حرمتی نسبت به لباس هایش برمی گردد.هنگامی که لیندان درباره ی این عمل با ما صحبت می کرد،مشخص بود که هنوزهیجان زده است.اعتراف می کنم که درباره ی تشریفات لباسشویی چیززیادی نمی دانم اما مسیرداستان را هنوز نفهمیده بودم.
لیندان گفت که به خاطر این جسارت نزدیک مرد جوان می رود و به دنبال آن جروبحث شروع می شود.درعرض چند ثانیه،بحث بالا می گیرد زیرا لیندان و آن غریبه روی زمین گلاویزشده بودند و زیر میزغلت می زدند.سپس لیندان خودش را روی مرد جوان می اندازد و گلویش را فشار می دهد.بخش بعدی داستان را لیندان با شور و حرارت تعریف کرد.درحالیکه روی سینه ی مردجوان نشسته بود و زانوهایش را به دو طرف سینه ی او فشار می داد،هردو دستش را دور گلوی مرد جوان گذاشت و فریاد زد:"هروقت بزرگ شدی و اندازه ی سن خودت رفتار کردی،می گذارم بلند شوی."داستان به این جا خاتمه یافت و لیندان از ما پرسید که باورتان می شود این مرد جوان چه رفتار بچگانه و خامی داشته است. درآن لحظه به ذهنم خطور کرد که لیندان-که چهل سال داشت و با مرد جوانی زیر میزدر یک مغازه ی لباسشویی برسر یک خشک کن گلاویز شده بود-کمتر از سنش رفتارکرده است و این را گفتم.نگاه گیج و منگ لیندان که نشان می داد با این حرف موافق است به من می گفت که دیگر این اتفاق نخواهد افتاد.او کاملاً نسبت به نقش خودش دراین اتفاق آگاه شده بود و وقتی دیگران با فریاد تشویقش کردند سخت تکان خورد.(او سرانجام مقیم این شهرشد اما به شرطی که من دیگر چیزی درباره ی این 202 اتفاق نگویم)نکته اینجاست که برای لیندان تقریباً غیرممکن بود که درباره ی همدستی خودش درجرم منطقی باشد ورفتار خودش را در نوری عقلانی وروشن ببیند.شما چطور؟ یکی از بزرگترین مشکلاتی که با فیلترها مطرح می شود،چه وابسته به ادراک شما از خودتان باشد یا دیگران،این است که آنها باورهای خشک می سازند.یک باورخشک می تواند به منزله ی یک تصمیم زندگی تلقی شود که بد پیش رفته است:یک باورمنفی است که درتفکر شما سنگر می گیرد به نحوی که به بخش ثابتی ازسیستم ادراکی شما می شود.باورهای خشک شاخصاً نه فقط به خاطر خشک بودن شان،بسیارخطرناک هستند.شما آگاهانه یا ناخودآگاه دیگر به دنبال دریافت یا رشد اطلاعات جدید نمی روید.آن باور را به منزله ی حقیقت تلقی می کنید،ودیگر آن را درمعرض بحث وتعدیل قرار نمی دهید بلکه تغییرات مهم را خودتان ودیگران نادیده خواهید گرفت،تغییراتی که می توانند آن باور خشک را خنثی کنند.یکی ازخطرناک ترین مقوله های باورچیزی است که من آن را باورهای محدود کننده می نامم.اینها باورهایی هستند که شما درباره ی محدودیت ها وکمبودهای خود دارید،چه واقعی وچه تخیلی. همان طورکه درهمه ی موارد صدق می کند،شما نمی توانید چیزی را تغییر دهید که به آن اعتراف ندارید.عدم اعتراف به این که باورهای محدود کننده دارید،وشناسایی آنها ،بدان معناست که آنها هنوزفعال هستند،وآن برنامه ی زندگی را که قرار است بسازید تهدید می کنند اغلب اوقات وقتی که با چالشی روبرو شده باشید این باورها مطرح می شوند و درباره ی توانایی های شما برای خنثی کردن بحران ایجاد شک وتردید می کنند.پس نادیده گرفتن آنها ومقاوم ساختن آنها می تواند برای تلاش 203 های شما مهلک باشد.شما می خواهید مطمئن شوید که هم اکنون با این باورها روبرو می شوید وآنها راحذف می کنید.برای اینکار،ابتدا باید آنها را شناسایی کنید به هریک اعتراف نمایید. بیایید درباره ی آنچه که به دنبالش هستید صریح باشید.باورها چیزهایی هستند که انها را واقعی وصحیح می دانید شما به آنها به مثابه ی حقیقت رفتار می کنید:پس دیگر آن را نمی آزمایید،باآنها مبارزه نمی کنید زیرا حقیقت داشتنآنها را باورکرده اید وپایان داستان.پس یک باورمحدود کننده نوعی خود ادراکی منفی است که آن را درباره ی خود واقعی وصحیح می دانید.شما می دانید که این باورصحیح است پس فقط آن را می پذیرید وبا آن زندگی می کنید. هدف ما دراینجا این است که بانک داده های شما را به روی هر باور محدود کننده ی شما،دوباره بازکنیم.شما باید با این باورهای محدودکننده مبارزه کنید،نه این که درتبعیت از آنها زندگی کنید گویی آنها فرامینی هستند که روی سنگ حک شده اند.فراتر از حک شدن روی سنگ،بسیاری توسط رویدادهای گذشته ی دورایجاد شده اند. تکلیف 10:احتمالاً می توانید پیش بینی کنید که از شما می خواهم چکارکنید.ذهن وقلب خود را به دنبال باورهای محدود کننده جستجو کنید،باوره هایی که هرروز با خود حمل می کنید.ما همگی از این باورها داریم.خطراینجاست که آنها را اززمانی دورباخود حمل کرده اید آن قدرطولانی که دیگر حتی از حضورشان آگاه نیستید.اما تنها چیزی که می تواند خطرناک تر از یک تأثیر منفی در زندگی شما باشد،تأثیرمنفی است که از آن آگاه نیستید،تاثیری که به آرامی،موذیانه،وتقریباً نامحسوس تلاش هایتان را تحلیل می برد.این ماهیت باورهای محدود کننده است. 204 برخی ازاین باورهای محدود کننده از دوران کودکی شما ریشه می گیرند.(می دانید که یک روانشناس نمی تواند بدون صحبت از دوران کودکی کتاب بنویسد!)برخی دیگر بسیارجدیدتر هستند.اما همگی آنها به فیلترهایی کمک می کنند که ازمیان آنها خودتان وجهان را نگاه می کنند.درک کنید که چگونه این باورهای محدود کننده برشما اثر می گذارند .اگر وارد یک موقعیت رقابتی شوید،چه شغلی،چه احساسی،و باورهایی را با خود دارید که می گویند شما نمی توانید و نخواهید توانست به هدفتان برسید،آنگاه قبل از شروع شکست می خورید.شاید این گفته ی قدیمی را به یاد داشته باشید:"اگرفکرمی کنید که می توانید یا فکرمی کنید که نمی توانید ،شاید حق داشته باشید."لازم است که باورهای محدود کننده ی خود را بشناسید به نحوی که وقتی یکی از آنها قد علم می کند آن را تشخیص داده و در برابرش واکنش نشان دهید و آن را خنثی سازید.برای کمک به شما درشناسایی باورهای محدود کننده خود،نمونه های شاخصی ارائه می شود که یا با خودم به همراه داشته ام و یا در دیگران دیده ام. برای کمک به شما در شناسایی باورهای محدود کننده خود،نمونه های شاخصی ارائه می شود که یا با خودم به همراه داشته ام و یا دردیگران دیده ام: -آدمهای ضعیف روشی ضعیف دارند؛من هم این را می پذیرم. -من واقعاً چندان باهوش نیستم. -من به خوبی دیگران نیستم و نمی توانم با آنها رقابت کنم. -من هرگز به اوج نمی رسم. -هرقدرهم که همه چیزخوب شروع شود بازهم همیشه چیزی تلاش هایم را خنثی می کند. -من حقیقتاً نمی توانم تغییرکنم،من همینم که هستم. -من سوابق خانوادگی ندارم تا آنچه که واقعاً می خواهم باشم. 205 -من هرگز قادرنخواهم بود تا بیشتر از این کاری کنم،چرا به خودم امید واهی بدهم. -اگر زیادی خوشبخت و راحت باشم اتفاق ناگواری خواهد افتاد. اگرمردم واقعاً می دانستند که بیشتر اوقات تظاهر می کنم،واقعاً به دردسر می افتم. -اگر برای تغییردادن تلاش کنم فقط دیگران را ناامید کرده ام. -این خودخواهی من را می رساند که این همه وقت و انرژی را برای خودم صرف کنم. -من لیاقت شانس دوم را ندارم. شاید شما برخی از باورهای محدود کننده ی خودتان را در این فهرست بیابید.درهر صورت،وقت آن رسیده که بنشینید،دفتر وقایع خود را باز کنید و فهرست خودتان را بنویسید.یک مرجع شروع ایده ال کارتی است که درپاسخ به قانون 2 زندگی به کار بردید:شما تجربه ی خودتان را خلق می کنید.از این کارت استفاده کنید و نوارهایی که هر روز می گذارید فهرست کنید.همه ی استنباط های شخصی را که مانع پیشرفتتان می شود ریشه یابی کنید.هنگام انجام این تکلیف،به خودتان بگویید که شاید درطول زمان به این فهرست اضافه کنید،یعنی هنگامی که در ادامه ی راه با چالش های دیگری روبررو می شوید،شاید باورهای محدود کننده ی دیگری را نیز شناسایی نمایید.آگاهانه عمل کنید،مصمم باشید که از روی باورهای کذب پرده برمی دارید.رهایی یافتن از آنها یک قدم اصلی دریک خط مشی زندگی مناسب و قابل اطمینان است. شاید به باورهایی چنگ انداخته اید که سبب می شوند خودتان را همتای چالش های زندگی ندانید و کیفیت زندگی نه چندان بالایی را سزاوارید.پیام ها هرچه که باشند،منجربه تفکری خشک و رفتاری خشک 206 می شوند که هردو آینده ی شما و توانایی شما را برای کنترل آینده تهدید می سازند.وقت آن رسیده است تا دوباره این باورها را بازکنید و به مصاف رویارویی و تغییر بروید.اگرنمی توانید آنها را بشناسید-اگر اجازه دهید که همچنان شما را گمراه کنند-آنگاه توانایی خود را برای اتخاذ آنچه دراین کتاب آموخته اید تا زندگیتان را تغییردهید،خدشه دار خواهید ساخت. هرقدر که وقت لازم دارید صرف کنید تا کاملاً همه ی سیستم های باوری خود را بررسی نمایید.علاوه برباورهای محدود کننده فردی خودتان،شاید باورهای خشکی نیزداشته باشید،مثلاً درباره ی : همسرتان روابط تان با آنهایی که دوستشان دارید شغل تان آینده تان دوستان تان خداوند جهان به طورکلی مردم به طورکلی اگر اعتراف کنید که به باورهای خشکی چنگ انداخته اید که سبب می شوند به شیوه ی خشک و غیرقابل انعطافی رفتار و فکرکنید،می توانید آنها را برای ارزیابی جدی تر دوباره بازکنید.درهرصورت،شما روی استنباط های خود کنترل دارید.بنابراین،تعابیر خود را از دیدگاه تان نسبت به زندگی کنترل کنید.این قدرت است. این کار را انجام دهید تا ببینید استنباط های شما از واقعیت ریشه می گیرند یا خیر.استنباط های شما باید رشد یابند نه فقط با دیدگاهتان به دنیا،بلکه با آزمودن و تحقیق آن دیدگاه.اگرسیستم اعتقادی خود را 207 دگرگون سازید،به جای آن که کورکورانه و از روی عادت آنها را بپذیرید با آن دیدگاه های خاصی که درباره ی خود دارید چالش و مبارزه کنید،تازگی استنباط شما مبهوت کننده خواهد بود.یک دنیای کهنه ناگهان نو به نظر می رسد.تازگی دیدگاه شما می تواند نگاه کهنه ی شما را نو کند. شما یک ارگانیسم پویا هستید.باهر تجربه ای که دارید درحال مبارزه و چالش هستید واگر از این تجربه به درستی استفاده کنید،رشد خواهید کرد.شما با هر صفحه ی این کتاب مبارزه می کنید و رشد می یابید،اگر از آن درست استفاده کنید.هیچ واقعیتی وجود ندارد؛تنها استنباط است که وجود دارد.به استنباط های خود فرصت تازه شدن و نوشدن بدهید،بگذارید ازحقیقت ریشه بگیرند و نه از تاریخ. 208
فصل8:زندگی اداره می شود؛درمان نمی شودمسئله این نیست که زمین خورده اید،مسئله این است که بلند می شوید یا خیر. "ونیس لومباردی " قانون زندگی 7:زندگی اداره می شود؛درمان نمی شود. خط مشی شما:بیاموزید تا مسئولیت زندگی خود را برعهده بگیرید و با مشکلات آن دست و پنجه نرم کنید.این یک سفرطولانی است،و شما درهر لحظه ی آن راننده هستید. ساده بگویم،هرگز درزندگیتان بدون مشکل و چالش نخواهید بود.شما می دانید که اگر دریک جا،مثلاً درخانه،همه چیز آرام و آسوده باشد احتمالاً درمحل کار آشفتگی و پریشانی خواهد بود،یابرعکس.ما سعی می کنیم تا این تضاد را به صورتی دیگر دربیاوریم تا بدون اشکال شود.درباره ی اینکه چرا مشکلات چیزهای خوبی هستند حرف های کلیشه ای فراوانی وجود دارد: -رویارویی با مشکلات شخصیت ساز است. -بدون دردهای گاه و بیگاه،قادرنخواهیم بود لذت را بشناسیم و قدر بدانیم. -مشکلات فرصت هایی هستند برای شناخت خودتان. ضمن این که هریک ازاین جملات کلیشه ای تاحدی صحیح هستند،اما حقیقت دراین نکته نهفته است که زندگی باید اداره شود.این 209 چگونگی زندگی است،و این گونه باید باشد،و همیشه این گونه خواهد بود.اگر این قانون زندگی را بپذیرید و به آن اقرارکنید،احتمال کمتری وجود خواهد داشت تا اسم هرمشکلی را بحران بگذارید،یا نتیجه گیری کنید که نتوانسته اید زندگیتان را باموفقیت بگردانید.بسیارحائز اهمیت است که اکنون با این قانون دست و پنجه نرم کنید به نحوی که درقضاوت خود به خطا نروید. حقیقتی درکارکرد روانشناختی که از دیرباز ثابت شده است این است که فقط یک موقعیت خاص نیست را آشفته و مضطرب می سازد،بلکه نقض توقعات فرد است که دراین آشفتگی دخیل می باشد.اگر زوج جوان خیال پروری با توقعات رویایی و یک زندگی خوش و خرم،ازدواج کنند احتمالاً نسبت به سازگاری با دردهایی که شاخصاً باهرازدواجی همراه است،واکنش نامناسبی نشان خواهند داد.ازطرفی دیگر،اگر زوج جوانی پیش بینی کنند که درزندگی زناشویی خود با مشکلاتی روبرو خواهند شد،احتمالاً به خاطرداشتن تجارب زندگی دیگر،آنگاه وقوع این چالش های عادی تنها تاییدی خواهد بود برآنچه انتظارش را داشته اند،و واکنش احساسی آنها بسیاربسیار قابل پیش بینی تر و مشخص تر خواهد بود. شما در مقام یک مدیرزندگی،می توانید به خودتان کمک کنید تا مشخص نمایید آیا مجموعه توقعات تان نسبت به زندگی واقعی است یا خام و بی تجربه.بدانید که موفقیت یک هدف متحرک است،و این یک دنیای همیشه متغیراست،زندگیتان باید فعالانه اداره شود.اگر بعد ازخواندن این کتاب،همه ی آموخته ها،حقایق و اصولی را که پذیرفته اید،بکار گیرید آنگاه زندگیتان در موقعیتی فوق العاده قرار می گیرد،و البته من از این موضوع بسیارمحظوظ خواهم شد.اما بدانید اگر از حالا به بعد 210 زندگیتان به خوبی نتیجه بخش می شود به خاطرنقشی است که شما فعالانه برعهده گرفته اید تا زندگیتان را اداره کنید. شاید متوجه شده باشید که من شما را"مدیرزندگی"خطاب کرده ام،گویی شما دو آدم متفاوت هستید،یکی ازآنها ارباب رجوع و دیگری مدیر.ازاینجا به بعد بسیارحائزاهمیت است که خودتان را مدیرزندگیتان بدانید،همان طور که به مدیریک فروشگاه،یا سرپرست محل کارخود فکرمی کنید و او را ارزیابی می نمایید.خود را مدیرزندگیتان تلقی کنید گویی او کس دیگری است که می تواند نوعی واقعیت لازم را به شما بدهد تا برگردید و چگونگی عملکرد خود را ارزیابی کنید.اگربه حالت زندگیتان به عنوان تابعی از مدیریت صحیح زندگی خود نگاه کنید،معیاری عینی برای اندازه گیری کارایی خود خواهید داشت. فرض کنید که امروز ازشما خواسته شده است تا عملکرد مدیرزندگیتان را ارزیابی کنید.چگونه این عملکرد را برآورد خواهید کرد؟قطع نظرازاین حقیقت که مدیرزندگیتان خودتان هستید،یک ارزشیابی مبتنی برنتیجه انجام دهید که حداقل معیارهای ذیل را مدنظر دارد: 1-آیا مدیرزندگیتان شما را از ریسک های احمقانه درامان نگاه می دارد؟ 2-آیا مدیر زندگیتان شما را درموقعیت هایی قرار می دهد که بتوانید از همه ی مهارتها و توانایی هایتان استفاده کنید؟ 3-آیا مدیرزندگیتان فرصت هایی برایتان ایجاد می کند تا آنچه را که واقعاً ازاین دنیا می خواهید به دست بیاورید؟ 4-آیا مدیرزندگیتان به سلامتی و رفاه شما،ازنظرعاطفی،جسمانی،روحی و معنوی اهمیت می دهد؟ 5-آیا مدیرزندگیتان روابطی را انتخاب و پیگیری می کند که درآن بتوانید سالم و شکوفا باشید؟ 211 6-آیا مدیرزندگیتان از شما می خواهد تا به چیزهایی برسید که شما را سرزنده و جوان بانشاط نگاه می دارد؟ 7-آیا مدیرزندگیتان جریان روزمره ی شما را طوری تنظیم می کند که از نوعی آرامش و آسودگی بهره ببرید؟ 8-آیا مدیرزندگیتان درزندگی شما مقداری تفریح و سرگرمی قرار می دهد؟ 9-آیا مدیرزندگیتان دنیای شما را طوری می سازد که بین چیزهایی که مهم تلقی می کنید تعادلی برقرار باشد؟ شما چه نوع نشانه هایی را به عنوان مدیر زندگی به خودتان تخصیص می دهید؟شاید درمقام یک ارزیاب،فکرکنید که بزرگترین مشکلتان این است که نمی توانید مدیرزندگیتان را اخراج کنید،همان طورکه نمی توانید کسی را که کار یا کارمندان شما را بد اداره می کند اخراج نمایید.این همان مدیرزندگی است که باید با او کارکنید،به او انگیزه بدهید،تعلیمش دهید و با او صبوری کنید. اشتباه نکنید:شما یک مدیرزندگی هستید،و هدفتان اداره ی زندگی به شیوه ای است که نتایجی با کیفیت بالا تولید کنید.اگرشغل بسیارخوبی ندارید،پس باید بیدار شوید و دست بکار شوید.شاید تنها ارباب رجوعی نباشید که دارید،خصوصاً اگر درخانواده تان بچه باشد،یا افرادی باشند که مثل بچه ها رفتارمی کنند.اما شما مهمترین مشتری هستید. شما به عنوان مشتری خودتان،باید به خودتان بسیار توجه کنید،با درک این حقیقت که آدم بسیارمهمی هستید زندگیتان را اداره کنید.درحقیقت،می توانم به شما بگویم که مهمترین فرد درزندگی من فیلیپ مک گراو است.ازاین بابت عذرخواهی نمی کنم،و فکر نمی کنم که این 212 خودخواهی است.من تنها شوهر و پدر برای زنم و فرزندانم هستم.اگر مراقب خود باشم،آنگاه چیزی دارم که در این دو نقش مهم به آنها بدهم.اگر درعوض بخواهم یک شهید باشم-اگر مرتباً فداکاری کنم و از خودم مراقبت نکنم-آنگاه هنگامی که آنها به من نیازدارند نخواهم بود،نه ازنظرفیزیکی و نه ازنظر احساسی.اگر درطول راه به حساب فیلیپ واریز نکنم،شاید جایی درآینده خودم را از نظر عاطفی و جسمی ورشکسته بیابم،هنگامی که کسانی که دوستشان دارم به من نیازدارند.اما من فقط با کلمات بازی نمی کنم.این باور برچگونگی رفتارم با خودم درهرروز اثرمی گذارد.برای آنکه این باورها را خدشه دار نسازم باید از خودم مراقبت کنم. ازآنجا که معتقدم شغل شما درمقام یک مدیر زندگی بسیار مهم،گزیده ای از شرح وظایف را ارائه می کنم: اول،قوانین زندگی را بپذیرید،به آنها اعتراف کنید و شخصاً آنها را بکار گیرید. دوم،متعهد شوید که مشکلات شخصی تان را حل کنید و نه این که آنها را تحمل کنید.مثلی قدیمی است که می گوید"کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد"و دراینجا کاملاً مصداق دارد.اگر شما آدم مهربانی هستید که همیشه مشکلات و نیازهای دیگران را برآورده می کنید،درمعرض خطر ورشکستگی عاطفی قراردارید.مشکلاتی که با آنها سروکار دارید می توانند آن قدرطولانی شوند که تمامی نیرویتان را تحلیل ببرند.باید مصمم باشید تا وقتی متنابهی از انرژی حل مسئله را برای مشکلات خودتان اختصاص دهید،و نه فقط برای مشکلات دیگران.به یاد داشته باشید که شما نمی توانید چیزی را ببخشید که ندارید.اگربه خاطر ستوه آوردن خودتان با مشکلات تمام شدنی روح خسته ای داشته باشید، 213 نمی توانید به آنهایی که دوستشان دارید شخصیتی قوی،سالم و آرام ارائه دهید. سوم،از سئوالات بی پاسخ آگاه باشید.شاید شنیده باشید که مردم با نگرانی های زندگیشان بازی"اگرچنان شود چه؟"را آغاز می کنند:"اگر همسرم مرا ترک کند چه؟"،اگر درریه ام لکه ای باشد چه؟"،اگر آتش بگیرم،چه؟"به تجربه متوجه شده ام که اگر مردم اجازه می دهند که این نوع سئوال ها در آنها رشد کنند،به این علت است که آنها صرفاً خودشان درمعرض پاسخ به سئوال قرار نمی دهند.آنها مرتباً سئوال ها را در ذهن شان مرور می کنند،اما هرگز پاسخی به آنها نمی دهند. وحشتی بی شکل ازناشناخته می توانند فلج کننده و تضعیف کننده باشد.به همین دلیل،ازخودتان سئوال کنید اما اگرمی خواهید سئوال های"چرا"،"چه"و "اگرچنان شود چه"و "چگونه"را از خود بپرسید،بسیار حائز اهمیت است که وقتی برای پاسخ های فکورانه بگذارید.و دراکثر موارد،پاسخ های واقعی به سئوال های "اگر چنان شود چه"به بدی مضمحل کننده ی نتایج تخیلی و مبهم نیستند. شاید از خودتان بپرسید:"اگر معلوم شود که سرطان دارم چه؟"یک پاسخ واقع بینانه و تحقیق شده به این سئوال،انواع خاص سرطان را در نظر می گیرد،که نرخ درمان 80 درصد دارند،و برخی دیگر تا 100 درصد درمان می شوند.یک پاسخ واقع بینانه می تواند تشخیص دهد که گام های بلند تحقیقاتی برای درمان بیماری برداشته می شود که درحقیقت امروز این تشخیص آن چنان که چند سال پیش مصیبت باربود،اکنون فاجعه تلقی نمی شود.به عبارتی دیگر،هرقدر پاسخ جامع تر و واقع بینانه ترباشد کنترل پذیرتر می شود،درحالی که پاسخ های مبهم آن قدر ترسناک هستند که می توانند انسان را از پا بیندازند.می توانید از خودتان سئوال 214 کنید اما باید بخواهید تا به آنها پاسخ بدهید.اگر بازی"اگرچنان شود چه؟"را شروع می کنید آن را تا آخر ادامه دهید تا به پاسخ برسید. مسئولیت دیگر شما به عنوان یک مدیر زندگی این است که از زندگی کردن با مشغله ی عاطفی پایان نیافته ممانعت ورزید.چند بارشاهد بوده اید که خودتان یا دیگران نسبت به یک رویداد ظاهراً نه چندان مهم بیش از حد احساساتی شده اید؟آنچه که آنها یا شما با واکنش تند خود واقعاً انجام می دهید"واکنش تراکمی"است.هنگامی که مثلاً همسرتان خمیردندان را با درنبسته سرجایش می گذارد و از کوره درمی روید،درواقع نسبت به یک رویداد واکنش تند نشان نداده اید؛این فقط جرقه ای بوده است که احساسات انباشته شده ی شما را از انواع شرایط و موقعیت های پیشین مشتعل ساخته است.دریک زندگی شلوغ و همیشه متغیربسیارطبیعی است که بگذاریم اختلاف ها و دردهای عاطفی انباشته شوند.اما توده های مشغله ی عاطفی ناتمام مانده می توانند شما را شکست دهند،و برروحیه ی واقعی تان غلبه کنند. برای این که یک مدیرزندگی کارآمد باشید،باید تشخیص دهید که چه وقت آزرده،عصبانی،خسته یا گم گشته هستید.شما باید زمانی را برای استراحت کنار بگذارید و به این مسائل خود بپردازید.آن را با کسی که ارتباط متقابل با وی دارید،یا حداقل با خودتان،درمیان بگذارید.این بدان معناست که اگر مشکلات یا درد عاطفی درزندگیتان به سطح بیایند،باید روی باز کردن آنها اصرار ورزید.شما موضوعی رامطرح می کنید،سپس کتاب را می بندید وسرجایش می گذارید.هرکاری را که لازم است بکنید.شاید باید با خودتان یا دیگری روبرو شوید.شاید به بخشش یا عذرخواهی نیازباشد.هرکاری که لازم است انجام دهید و دیگر ازآن بگذرید.نگذارید این نوع بارها در زندگیتان توده شوند.بگذارید هیجان هایتان،تخلیه شوند. 215 سرانجام این که،به قراردادهایتان احترام بگذارید،چه با خودتان باشد چه با دیگران.نقض قراردادها می تواند آن قدر تکراری و ظاهراً بی اهمیت گردد که خود فرض نقض کننده متوجه نشود.اما اشتباه نکنید:قراردادهای نقض شده تخته سنگ هایی هستند که درجلو یا پشت جاده ی زندگی خود می اندازید.درنظر بگیرید که وقتی کسی عهدی با شما می بندد و سپس آن را می شکند چه احساسی پیدا می کنید.از بچه های خود بپرسید،به شیوه ای غیرتهدیدآمیز،اه اگر به آنها قول دهید که وقت بیشتری را با آنها صرف می کنید و سپس زیر قولتان می زنید،چه احساسی پیدا می کنند.شهامت آن را داشته باشید و از خودتان بپرسید درهفته ی گذشته چه قراردادهایی را با کسانی که به آنها اهمیت می دهید،نقض کرده اید.این کار پیامی دردناک برای او می فرستد.چه عامداً این کار را کرده باشید و چه از روی سهل انگاری،این پیام به آنها می گوید که برایتان مهم نیستند،می گوید که طرد شده اند. حدس می زنم ازدیدن موانعی که با غیرمعتبربودن خود،سرراهتان می گذارید بسیارمتعجب می شوید.این نوع رفتار خصوصاً برای روابط خانوادگی شما مهم است زیرا روی همسر و فرزندانتان اثری مخرب می گذارد،و ترشح آن به خودتان برمی گردد.من اغلب گفته ام که والدین تنها به خوشحالی غمگین تر کودکشان هستند.قراردادهای نقض شده با فرزندان،چه چهارساله و چه چهل و چهارساله، درد و فاصله ای ایجاد می کند که روی خودتان نیز اثر می گذارد. شما منبع نفسانی درجه ی یک خود هستید.آن را اداره کنید و آن را درست اداره کنید.اگر می خواهید شروع کنید و به عنوان مدیرزندگی به سهم بیشتری از خود نیاز دارید،آماده شوید و همان طوری که دوست دارید این کار را بکنید.همان قدرسخت تلاش کنید که از کسی که 216 استخدامش کرده اید انتظار دارید.اگر به مدیر زندگی دستمزد هنگفتی می پردازید،ازآن فرد می خواهید که مطلقاً بعد از انجام کار به مرحله ای از موفقیت رسیده باشد.اکنون وقت آن فرا رسیده است تا با این نوع هدف زندگی خود را اداره کنید.اداره ی زندگی با طراحی و تعهد سبب خواهد شد که آنچه انجام می دهید متفاوت باشد.شما می دانید که یک زندگی باانرژی دارید،یک زندگی که اهمیت دارد زیرا شما این طور با زندگی رفتار می کنید. کسی را درنظر بگیرید که دریک روز آفتابی با فراغ خاطر در پارک قدم می زند.او جای خاصی نمی خواهد برود،و در زمان خاصی نمی خواهد کارخاصی را انجام دهد.به آرامی قدم می زند،دستهایش را در جیب گذاشته است و از این سو به آن سو می رود.گاهی مکثی می کند و دوباره برمی گردد و بی هدف به سویی دیگر می رود.گاهی مکثی می کند و دوباره برمی گردد و بی هدف به سویی دیگر می رود و به نقطه ای خیره می شود.حال اگر مسئله تنها لذت بردن از یک روز آفتابی و چشم انداز باشد،هیچ تقصیری دراین نوع دیدگاه و روش وجود ندارد.ما گاهی به این نوع تجارب نیازداریم.اما این یک مدل برای مدیر زندگی با مشغله ی کاری بزرگ و چالش های بزرگی که سفارش روزانه اش است،نمی باشد. برعکس این رفتار،کسی را درنظر بگیرید که درصدد انجام کاری است-شاید مصمم است تا به جلسه ای مهم برود.او درپارک میانبر می زند تا دروقت صرفه جویی کند؛هدفمند و با فوریت راه می رود.در گامهایش فنر وجود دارد.او وقت محدودی دارد که طی آن باید به جایی برسد؛و از هدفش پرت نخواهد شد.حتی بی توجه ترین ناظر می تواند تشخیص دهد که کدام یک از این دو نفر ماموریت دارد. شما به زودی یاد می گیرید که یک خط مشی شخصی و به شدت متمایز بسازید که شما را قادرخواهد ساخت با طراحی زندگیتان را اداره 217 کنید،نه اینکه قدم زنان درپیچ وخم های پارک پرسه بزنید.شما باید با قوی ترین تعهد،هدایت و ابرام که درتوان دارید،این مهم را انجام دهید.ماموریت شما این است که جهت و گشتاوری که اکنون دارید متوقف سازید و جهت و گشتاوری را که می خواهید جایگزین آن سازید.اگر با چیزی کمتر از"آگاهی بسط یافته"این ماموریت را شروع کنید،هرگز به آنچه که می خواهید نمی رسید.برای تغییر دادن زندگیتان،باید متفاوت باشید.اداره ی واقعی زندگیتان بدان معناست که دیگر انفعالی زندگی نکنید و زندگیتان را در"وضعیت برنامه"قراردهید. وضعیت برنامه بدان معناست که موضوع مطرحه فوق مسائل دیگرشما هستند که با ابرام خاص و اهمیت ویژه پیگیری می شود.مثلاً فرض کنید می خواهید منزلتان را نقاشی کنید.اگر فقط بگویید:"چقدر خوب می شود که یک روز این خانه نقاشی شود،"فکرمی کنید چه وقت و چگونه رنگ خواهد شد؟این دیدگاه را با این حالت مقایسه کنید که یک صبح شنبه ساعت هفت ازخواب بیدار می شوید و می گویید:"وضعیت برنامه:من قصد دارم این خانه را نقاشی کنم،من قصد دارم تا نیمه شب یکشنبه این کار را بکنم."تفاوت سرعت پیشرفت تان حیرت انگیزخواهد بود. این تفاوتی است که بین چگونگی زندگی کنونی شما وچگونگی زندگی فردا وجود دارد،زندگی که با طراحی مورد نظرتان شروع می شود.وضعیت برنامه به این معناست که شما با این اعتقاد به زندگیتان نزدیک می شوید که لیاقت داشتن آنچه دیگران را دارید وارزش هایی را که مستلزم به دست آوردن آنهاست،دارید. بقیه ی امسال خواهد گذشت،چه برای بهبود زندگیتان کاری بکنید چه نکنید این برنامه را به فردا یا حتی امروز موکول نکنید،همین حالا شروع کنید.اگر تا اینجای کتاب را دنبال کرده اید پس درباره ی داشتن چیزی 218 متفاوت در زندگیتان مصمم هستید.برنامه ی خود را براساس وضعیت برنامه قراردهید وبه آن خواهید رسید. من نمی گویم که دنیا فقط روی دیگرش را نشان می دهد وآنچه را می خواهید به شما خواهد داد،فقط به این خاطر که اکنون می خواهید به آن برسید.زندگی می تواند بسیار بی رحم باشد.شما احتمالاً درزندگی خودتان ودرزندگی دیگران شاهد این بی رحمی بوده اید.اگر زندگیتان کنترل واداره نشده باشد،به شکلی دردناک ومهم،ناقص خواهد بود.شاید چیزهایی را که برایشان ارزش قائلید از دست بدهید.کسی را که دوستش دارید از دست بدهید.نامحسوس تر از این ،شاید یک زندگی اداره نشده،به جای این که با فقدان ها ضررببیند ،نتواند چیزی را که می خواهید یا رویایش را دارید تولید کند.اگر برنامه ای ندارید،یک سنگ زیر پا هستید برای کسانی که نقشه دارند.مطمئن باشید تصویر قشنگی نیست.راه جالبی برای دیدن دنیا نیست،اما به هرحال حقیقت دارد.اما برعکس بی رحمی وناگواری که بخش اعظم یک زندگی بی برنامه است،اگر یک خط مشی روشن داشته باشید،وشهامت ،تعهد وانرژی برای اجرای آن خط مشی درسطح موقعیت برنامه،آنگاه می توانید پیشرفت کنید وشکوفا شوید. دنیا بد نیست؛فقط دنیاست.نباید از آن ترسید،باید اداره اش کرد؛و کلید اداره ی آن،داشتن یک خط مشی است که آگاهانه طراحی شده باشد. این مطلب را درنظربگیرید:اگربه خودتان نوبت بدهید،سرانجام مورد توجه قرار می گیرید،که نه تنها سزاوارش هستید بلکه بدان نیاز دارید تا از شانس خود استفاده کرده وزندگیتان را به نحو بهتری تغییردهید.اگراکنون نوبت شما باشد،چه ؟اگراین شانس شما باشد چه؟ هنگامی که روی مدیریت زندگی خود تمرکز وتوجه می کنید،بسیاری از قوانین زندگی را که تاکنون به آنها پرداخته ایم مفید می یابید وبیشتر 219 به اهمیت آنها پی می برید.درک این قوانین اولیه بدان معناست که شما برای اداره ی زندگی همیشه متغیرخود بهترتجهیز شده اید. مثلاًاگرتاکنون تکالیف خود را انجام داده باشید،برخی از ابزارهای ضروری را به دست آورده اید.شما شروع کرده اید تاآگاهانه رفتاری را شناسایی کنید که برای ایجاد نتایج اصلی درزندگیتان انتخاب نموده اید. همچنین بازدهی هایی را شناسایی نموده اید که برخی از انواع رفتار مقاوم به دست می آیند.البته این نوع دانش ابزاری اساسی است در تلاش شما برای اداره ی کارآمد زندگیتان .شما با نگاه به رفتار ،بازدهی ها و مقوله ها تاکنون متوجه شده اید اگر به طور کارآمد برخی از این مشکلات را حذف کنید یا به حداقل برسانید،آنگاه زندگیتان چه شکلی خواهد داشت. خبرخوب دیگر این است،ضمن اینکه زندگی اداره می شود ولی درمان نمی شود،اما شما مجبورنیستید هرروزبا بی تجربگی آغاز کنید.شما هرروز یک لوح سفید نیستید.زندگی شما قبلاًساختاری مشخص یافته است،چه مجرد باشید،چه متاهل،با خانواده زندگی کنید یا با دوستانتان.در هر وضعیتی که باشید،ساختاری وجود دارد که برای شما شناخته شده است ومی توانید در محدوده ی آن عمل کنید. شما با هماهنگی با ان ساختار برخی از تصمیم های زندگی را اتخاذ کرده اید،که در زمینه ی قانون 5زندگی به عمل پاداش می دهد،بحث کردیم.به یاد آورید که تصمیم های زندگی اساس رفتاری وروانشناختی شما می باشند،آنها ارزشهای بنیادی هستند که درعمق روح خود تلفیق نموده اید.شما آگاهانه بیشتر وقت خود را روی فکرکردن درباره ی آنها سپری نمی کنید،بااین وجود آنها وجود دارند.مثلاً، آیا این تصمیم زندگی را نگرفته اید که نسبت به کودکانتان یا آنهایی که دوستشان دارید سوءرفتار،چه جسمی وچه لفظی،نداشته باشید؟(اگر این تصمیم را 220 نگرفته اید،قویاً توصیه می کنم که این کار را بکنید،همین حالا!)شاید یک تصمیم زندگی گرفته باشید که طوری بچه هایتان را تربیت کنید که با خودشان ودیگران با شان واحترام رفتار کنند.یک چنین تصمیم های زندگی به عنوان بنیادی تلقی می شوند که روی آن خط مشی مدیریت واگر به بررسی آنها ادامه دهید،حدس می زنم که تقریباً بلافاصله می بینید که از چرکنویس شروع نمی کنید.شما قبلاًبخش های ابتدایی زندگی به خوبی اداره شده ای را داشته اید. پس،تصمیم های زندگی شما کدامند؟شاید فکرکنید هرگز درچنین تصمیم گیری هایی دخیل نبوده اید،اما من شک ندارم که شما این انتخاب ها را برگزیده اید.همچنین می گویم که با اعتراف و بیان تصمیم های زندگیتان،نظمی به زندگیتان خواهید آورد که بسیار بدان نیازدارید.شما با وضوح بسیاربیشتری آن بنیادی را درک خواهید کرد که روی آن یک خط مشی خواهید ساخت. تکلیف 11:هریک از تصمیم های زندگی را که ازآن آگاه هستید روی کاغذ بیاورید،هیچ کدام را مسلم و بدیهی فرض نکنید.مثلاً،مطمئنم که یک تصمیم زندگی شما این است که هرگز آدم نکشید.شاید فکرکنید این تصمیم آن قدر بدیهی است که نیازی به نوشتن و فکر کردن ندارد.با این وجود،این یک تصمیم زندگی است که شما را به عنوان یک آدم غیرمتجاوز مشخص می کند.درشروع کار برای کمک به شما،نمونه های دیگری از تصمیم های زندگی ارائه می شود که شاید شما هم آنها را اتخاذ کرده اید یا هم اکنون انتخاب می کنید: -من همیشه یاد خداوند را در خانواده ام زنده نگه می دارم. 221 -من با راستی و درستی زندگی خواهم کرد-یعنی دروغ نخواهم گفت و دزدی نخواهم کرد. -من درحضور فرزندانم دعوا نخواهم کرد. -من از فرزندانم نخواهم خواست که بارمشکلات بزرگسالان را تحمل کنند یا به آنها بپردازند. -من متوسل به خشونت فیزیکی نخواهم شد. من از خودم مراقبت خواهم کرد،به نحوی که بتوانم ازدیگران مراقبت کنم. بدانید که وقتی تصمیم زندگی می گیریم،درباره ی وهم و خیالهای زودگذر یا تعهدات اتفاقی صحبت نمی کنیم.یک تصمیم زندگی تصمیمی است که از قلب ریشه می گیرد.فراتر از تفکراست؛اطمینانی است که با آن زندگی می کنید،نه برخی از اوقات،که همه ی اوقات.هنگامی که فهرستی کامل از تصمیم های زندگیتان ساختید،شاید ازتعداد و کیفیت موضوعات مهم آن احساس خرسندی کنید.دراین ضمن،همچنین متوجه ی برخی از نقاط ضعف مشعشع می شوید که درسطح تعهد یک تصمیم زندگی مطرح می شود.این نقاط ضعف کدامند؟مشکلات کدامند؟ یک عامل کلیدی مدیریت زندگی،و یک تصمیم زندگی که شاید آن را نادیده گرفته باشید،معیارشخصی شما از قابلیت پذیرش است.فکرمی کنم شما هم با من موافق باشید که زندگی چیزی نیست جزیک سفر که فقط به خاطر موفقیت است.من هرگز با کسی روبرو نشده ام که زندگیش کاستیهای جدی،مشکلات و چالش نداشته باشد.این چیزها مسلم هستند.موضوع واقعی این است که چگونه این مشکلات را اداره خواهید کرد،و چقدر تلاش خواهید کرد تا آنها را کنترل نمایید.اگرمعیاری که برای اداره ی 222 زندگیتان تعیین کرده اید بسیاربالا یا پایین باشد،آنگاه به مشکلات خود خواهید افزود.واضح است که اگربه بخش بیشتری از خودتان نیاز نداشته باشید،زندگیتان کیفیت پایینی خواهد داشت.اما اگر یک کمال گرا باشید،یک معیار غیرواقعی تنظیم کرده اید که گویی در دنیای رویایی زندگی می کنید.بسیار حائز اهمیت است که درباره ی آنچه از خودتان انتظار دارید واقع بین باشید،و درساخت متوالی سطوح صبوری کنید. باید برایتان روشن باشد که چرا مسئله ی احتیاج به نفس،درسطح تصمیم زندگی مطرح می شود.این تصمیم که در زندگی یک مسافر نخواهید بود،و در همه ی حوزه ها به بخش متنابهی از خودتان نیاز خواهید داشت،درواقع یکلحظه ی معین درزندگیتان است.متاسفانه،شاید پیش از این فکرنکرده باشید که این گفتگوی صمیمانه را با خودتان مطرح کنید و تصمیم بگیرید که به عنوان یک اصل،چه تقاضایی از خودتان دارید،و این درمقابله با آنچه مایلید از خودتان بپذیرید،می باشد.معیاری که اتخاذ می کنید باید معیاری باشد که مجبورنباشید هر روز از نوخلق کنید.بدین دلیل،این موضوعی بسیار مهم و مربوط می باشد که ارزش بیشترین دقت و توجه را در گفتگوی با خود دارد. هنگامی که به موضوع نیاز به خود فکرمی کنید،متوجه می شوید که در یک منطقه ی امن زندگی می کنید.شما نمی خواهید به سطحی از پیشرفت و کمال برسید که آرامش ندارد.شما با تن آسایی از زندگیتان رفع تکلیف می کنید زیرا آن سطح از تقاضا را انتخاب کرده اید.شما دریک زندگی مغایر با خطر زندگی می کنید. هرچند این نوع زندگی راحت است اما می تواند راکد و ساکت باشد.شما با ماندن در منطقه ی امن برای رفاه واقعی خود ایجاد خطر می کنید.بیاد داشته باشید که شما تنها عامل تغییر در زندگیتان،و مهمترین فرد 223 هستید.اگر می خواهید تغییرکنید،شما تنها کسی هستید که باید اقدامی به عمل آورید.اگر رویدادهای زندگیتان جریانی متفاوت پیدا می کنند،به این خاطر است که شما در تفکر،احساس و انجام تغییرکرده اید. اگر همچنان به کاری که همیشه انجام می دهید ادامه می دهید،به داشتن آنچه همیشه داشته اید ادامه خواهید داد. اگر متفاوت عمل کنید،چیزهای متفاوتی خواهید داشت. از منطقه ی امن خود بیرون بیایید.مصمم باشید تا با کارسخت تر و زیرکانه تر،متفاوت رفتارکنید.این بدان معناست که در هرحوزه و همه جانبه،بیشتر از خودتان توقع داشته باشید.اگرصادق باشید،اعتراف خواهید کرد که زندگی بطی ء و کندی دارید.مثلاً هرگز آن قدر انرژی احساسی و مغزی مصرف نمی کنید تا بنشینید و یک هدف یا برنامه ای را بنویسید که می خواهید بدان دست یابید.شاید قصد انجام آن را داشته باشید،اما به خودتان اجازه می دهید که از آن طفره بروید. شما فقط باید سهم بیشتری از خودتان را به مقوله های مختلف رفتاری اختصاص دهید:آرایش خودتان،کنترل خودتان،مدیریت احساسی،ارتباط متقابل با دیگران،عملکرد شغلی تان،برخوردتان نسبت به ترس،و هرمقوله ی دیگری که می توانید به آن فکرکنید.از همین الان شروع کنید،هر روز از زندگیتان را با این سئوال آغاز کنید:"امروز چکارکنم که زندگیم بهتر شود؟"این را بپرسید و بدان پاسخ بدهید،و سپس انجامش دهید،هر روز. اگر آدمهایی که دراطرافتان هستند نمی توانند از نقطه نظرخارجی ببینند که شما متفاوت رفتار می کنید،پس ازآنچه سعی دارم برایتان توصیف کنم عقب مانده اید.شما باید مایل باشید که جهت زندگیتان را تغییردهید.برای انجام این کار،باید خودتان و روزتان را طوری سازماندهی 224 کنید که شما را از نردبان موفقیت بالا ببرد.حرفم را باورکنید،موفقیت واگیر است.اگربه شیوه ی متفاوت کارها را انجام دهید،تغییرات بیشتر را تحریک کرده اید شاید سالهاست که می خواهید به وضع خودتان سر و صورتی بدهید،اما هرروز که به خانه می آیید خسته اید و روی تختخوابتان می خزید ،مثل مارمولک روی یک صخره ،و همان جا می نشینید .این کار را نکنید.در شروع امروزاین کار را نکنید.من به عنوان کسی که هرروز ورزش می کند،اکثر اوقات مطمئنم که بسیار خسته هستم ،آن قدر خسته که نمی توانم ورزش کنم.اما با پانزده دقیقه ورزش کردن در روز،احساس بهتری پیدا می کنم،پرانرژی می شوم ،و چهارچوب ذهنی بهتری پیدا می کنم و نسبت به وقایع بعدی دید بهتری دارم.از نظر جسمی ،ذهنی ،احساسی و رفتاری بهره ی بیشتری از خودتان بگیرید. اگر در رابطه ای قرار می گیرید که الزاماً کنترل خود را از دست می دهید و به جار و جنجال می پردازید ،به سهم بیشتری از خودتان نیازدارید.بار دیگر که در مصاف با چنین درگیری بودید ،مصمم شوید که یا از آن موقعیت خارج شوید یا با شیوه ی آرام تری پاسخ دهید.همراه با جریان پیش نروید.درعوض مسیر رودخانه ی خودتان را پیش بگیرید. می توانم هزاران نمونه برایتان بیاورم اما شما می دانید که در کجا رفتارتان زیر نماد عالی افت می کند .آگاهانه مصمم شوید که در پیگیری اهداف زندگیتان و حل مشکلاتتان سهم بیشتری از خودتان را در اختیار بگیرید ،و برای اساس خط مشی زندگیتان یک سنگ بنا قرار دهید. ماهیت این قانون زندگی آن است که شما مهمترین منبع خود برای نتیجه بخشیدن به زندگیتان هستید.هرچند ازنظرسیاسی صحیح نباشید ،اما من قویاً بر این اعتقادم که شما باید خودتان را مهمترین فرد در 225 زندگیتان بسازید .مردم درواکنش به این توصیه ،بی اختیار واکنشی شدید نشان می دهند و آن را رفتاری غیراجتماعی و خودخواهانه می دانند.اما من مدعی هستم که به هیچ وجه این طور نیست. مطمئنم که بارها در زندگیتان تصمیمی گرفته اید و بلافاصله متوجه ی نتیجه بخش بودن آن شده اید .هرچیزی نتیجه بخش است.گاهی ثمربخشی همان لحظه حس می شود،و گاهی بعد از مرور زمان.اما از آنجا که زندگی کامل نیست،در هرتصمیم که می گیرید یا گرفته اید یا خواهید گرفت طبیعتاً برنده نیستید .این را بخشی از فلسفه ی مدیریت زندگیتان درنظربگیرید که گاهی تصمیم درست می گیرید ،و گاهی باید تصمیم تان را درست کنید. تصمیم های ضعیف آنهایی هستند که بلوغ و اراده ی شما را آزمایش می کنند .اینها تصمیم هایی هستند که باید درباره ی آنها بگویید:"من این تصمیم را درست خواهم کرد"یعنی کارخواهم کرد تا نقاط ضعف آن را برطرف کنم،کار خواهم کرد تا راه حلی پیدا کنم،و تا به انتها متعهد خواهم بود.من دراینجا راجع به بلوغ صحبت می کنم.خصوصاً در دوران ابتدای زندگی،مسئله ی مهمی نخواهد بود.اما تصمیم هایی مانند ازدواج و فرزندان را نمی توان به این سادگی حل و فصل کرد.در زندگیتان مصمم باشید که برای تصحیح تصمیم های نادرستی که گرفته اید حداکثر تلاش خود را خواهید کرد. هرگز فراموش نکنید که چه سرمایه ای را در این راه گذاشته اید.خط مشی های ضعیف می توانند به ناامیدی کامل منجرشوند که نهایتاً شما را از پای می اندازند-یا فاجعه ببارمی آورند.واقعیت این است که سرمایه ها همیشه به شدت بالا هستند.سرمایه ی شما کیفیت و چگونگی زندگیتان 226 است،امیدها ،رویاها و اهدافتان است.بخواهید یا نخواهید ،شما هم یک استراتژیک زندگی هستید؛مشکلی که سعی دارید حل کنید تمامی زندگیتان است-رابطه شما با خانواده تان ،شغلتان ،سلامتی جسمانی تان و رفاه عاطفی تان .شما چالش های مهمی دارید،و گرنه این کتاب را نمی خواندید .سئوال این است:آیا مهارتهای انجام این کار را دارید ،یا فقط بدون موفقیت زندگی خود را سپری می کنید؟اگراین مهارتها را ندارید ،باید آنها را بدست بیاورید. آن زندگی که اداره اش می کنید خود شماست.زندگی عاطفی ،زندگی اجتماعی ،زندگی معنوی ،زندگی جسمانی که آن را می چرخانید همگی زندگی خودتان هستند.آن را هدفمند اداره کنید،و با دانش آن را اداره کنید.شما انتخاب هایی می کنید که وضعیت عاطفی شما را می سازند.آنها را به شیوه ای آگاهانه و هدفمند انتخاب کنید،تا آنچه را که می خواهید به دست بیاورید. آنچه را که از قانون زندگی 4یاد گرفته اید به یاد بیاورید،که نمی توانید چیزی را تغییر دهید که به آن اعتراف ندارید ،شما باید چالش های مهم زندگیتان را شناسایی کنید.برای این شناسایی وقت بگذارید ،زیرا این چالش ها کانون تلاش های مدیریتی شما هستند و باید باشند.در فصل 12 هنگامی که به ساخت خط مشی شخصی و خاص شما می پردازیم،دانستن این موضوعات اهمیت بسزایی خواهد داشت. 227
+ نوشته شده در ساعت   توسط مجتبی
|
|