الگودهی قرآن به جوانان
جوان معمولا در سه حوزه فكر و اندیشه، اخلاق و معاشرت اجتماعی، نگرانی هایی دارد و خواسته یا ناخواسته به سمت و سویی گرایش پیدا می كند و در صورتیكه الگویی مناسب به وی ارایه نشود، به الگوهای نامناسب و نامتناسب روی می آورد. از این رو قرآن، در راستای رسالت هدایتی و تربیتی خود، با بیان داستان های واقعی به ترسیم الگوهای مناسب پرداخته است، كه در این نوشتار تنها به الگوهای جوان و یا در سنین جوانی می پردازیم.
الف: حوزه فكر و اندیشه
1ـ الگوی مبارزه با عقاید و افكار باطل
الگوی جوان در این برنامه، حضرت ابراهیم - علیه السلام - است كه در سنین جوانی به مبارزه با بت پرستی پرداخت. وی ابتدا با سرپرست خود (آزر) گفتگو كرد و تا آنجا پیش رفت كه از او و همفكرانش بیزاری جست.
قرآن كریم می فرماید: (ولقد آتینا ابراهیم رشده من قبل و كنا به عالمین، اذ قال لا بیه وقومه ما هذه التماثیل التی إنتم لها عاكفون) ما وسیله رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم; و از شایستگی او آگاه بودیم. آن هنگام كه به پدرش آزر، و قوم او گفت:این مجسمه های بی روح چیست كه شما همواره آنها را پرستش می كنید؟ در پاسخ گفتند: وجدنا آبائنا لها عابدین) ما پدران خود را دیدیم كه آنها را عبادت می كردند، ابراهیم واكنش نشان داد و فرمود: لقد كنتم إنتم وآبإكم فی ضلال مبین) قطعا هم شما و هم پدرانتان در گمراهی آشكاری بودید.[1]
چون تواند ساخت با آزر، خلیل؟
چون تواند ساخت با رهزن، دلیل؟
آری، همان طور كه راهنما و دلیل راه، با راهزن سازگاری و همراهی ندارد، ابراهیم خلیل هم با آزر بت تراش سازش نمی كند.
و در جای دیگر فرمود: واذ قال ابراهیم لا بیه آزر إتتخذ إصناما الهه انی إراك وقومك فی ضلال مبین) به خاطر بیاورید هنگامی كه ابراهیم به پدرش آزر گفت: آیا بت هایی را معبود خود انتخاب می كنی؟ من، تو و قوم تو را در گمراهی آشكاری می بینم. [2]
ابراهیم در مرحله نخست، در مقام استفهام انكاری و توبیخی پرسید: (این مجسمه ها چیست كه به عنوان خدا پذیرفته اید و آنان را عبادت می كنید؟.) در مرحله بعد كه آنان به تقلید از پیشینیان خود استدلال كردند، ابراهیم در پاسخ، آنان را به گمراهی متهم نمود.
اعلام بیزاری
سپس در مرحله بعد، ابراهیم از بت پرستان اعلام بیزاری كرد، قرآن كریم می فرماید: (قد كانت لكم اسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه اذ قالوا لقومهم انا برإ منكم ومما تعبدون من دون الله) برای شما سرمشقی خوب در زندگی ابراهیم و كسانی كه با او بودند، وجود داشت، آن هنگام كه به قوم مشرك خود گفتند: (ما از شما و آنچه غیر از خدا می پرستید، بیزاریم) . [3]
اظهار دشمنی
در مرحله ی بعد ابراهیم، دشمنی خود با آنان را ظاهر كرد و گفت: (كفرنا بكم وبدا بیننا وبینكم العداوه والبغضإ إبدا) ما نسبت به شما كافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشكار شده است. [4]
فقط خودیها
ابراهیم نسبت به همه بت پرستان اعلام بیزاری و اعلان دشمنی نمود; یعنی نباید با آنان همزیستی مسالمتآمیز داشت. اما چون به آزر وعده استغفار داده بود: (سإستغفر لك ربی)[5]، برای او استغفار كرد. قرآن می فرماید: (الا قول ابراهیم لا بیه لا ستغفرن لك)[6] و (ما كان استغفار ابراهیم لا بیه الا عن موعده وعدها ایاه) [7]
رو (إشدإ علی الكفار) باش
با ولی چون گل، عدو چون خار باش
2ـ الگوی مبارزه و بت شكنی
ابراهیم در ادامه مبارزه خود، به مبارزه با بت پرداخت; یعنی او علاوه بر این كه با (تبر منطق) به جنگ بت پرستان رفت، با تبر آهنین به جنگ بت ها نیز رفت. او با سوگندی كه از پیش یاد كرده و نقشه ای كه از قبل طرح كرده بود می فرمود: (تالله لا كیدن إصنامكم بعد إن تولوا مدبرین) بخدا سوگند در غیاب شما نقشه ای برای نابودی بت هایتان طرح می كنم،[8] اوهمه بت ها را نابود كرد و تنها بت بزرگ را برای تنبه آنها باقی گذاشت: (فجعلهم جذاذا الا كبیرا لهم لعلهم الیه یرجعون) سرانجام همه آنها، جز بت بزرگشان را، قطعه قطعه كرد. شاید سراغ او بیایند. [9]
جوانی به نام ابراهیم
ابراهیم - علیه السلام - طرح و نقشه خود را به اجرا درآورد و بت ها را شكست. ولی چون این كار دور از چشم مردم انجام گرفته بود، كسی نمی دانست كه چه كسی چنین كاری را انجام داده است، همه می گفتند: (من فعل هذا بآلهتنا انه لمن الظالمین) چه كسی با خدایان ما چنین كرده است؟ قطعا او از ظالمین است. اما چون پیش از آن، ابراهیم، آنان و بت هایشان را تهدید كرده بود، آن ها شكی نداشتند كه كار ابراهیم است. لذا گزارش دادند كه: (سمعنا فتی یذكرهم یقال له ابراهیم) جوانی را می شناسیم به نام ابراهیم كه از بت ها به بدی یاد می كرد.
منطق قوی ابراهیم
ابراهیم - علیه السلام - را به محاكمه كشیدند، اما او با منطق قوی پاسخ می داد و برای بیداری آنها بت بزرگ را سالم نگهداشته بود، تا بگوید: (بل فعله كبیرهم هذا فسإلوه ان كانوا ینطقون) شاید بت بزرگ چنین كرده باشد، بروید از او سوال كنید، اگر آنها سخن می گویند. یعنی، آنان كه حرف نمی زنند، چگونه می توانند به حال شما سودمند باشند؟ و اگر كاری از آنها ساخته است، پس آن بت بزرگ، بت های كوچكتر را شكسته است و اگر حرفی نمی تواند بزند و كاری از او برنمیآید، پس شایسته پرستش نیست. (إفتعبدون من دون الله ما لاینفعكم شیئا ولایضركم) سپس با اعلام بیزاری از بت و بت پرست گفت: (اف لكم ولما تعبدون من دون الله) اف بر شما و آنچه غیر از خدا می پرستید.
ابراهیم تا بدان جا پیش رفت كه آتش نمرودیان را به جان خرید: (قالوا حرقوه وانصروا الهتكم) گفتند: او ابراهیم را بسوزانید و خدایان خود را یاری كنید.
از آنجا كه خداوند بندگان خود را تنها رها نمی كند، به امر خداوند آتش سوزان، برای ابراهیم سرد و سالم شد: (قلنا یا نار كونی بردا وسلاما علی ابراهیم) . [10]
آتش ابراهیم را دندان نزد
چون گزیده حق بود چونش گزد؟
آتش ابراهیم را نبود زیان
هركه نمرودی است گو می ترس از آن
ماه با احمد اشارت بین شود
نار ابراهیم را نسرین شود
3ـ الگوی هدفداری
قرآن كریم برای معرفی الگوی هدفداری، شخصیت های بزرگی را معرفی می نماید. از جمله این شخصیت ها حضرت ابراهیم است كه آیات مربوط به آن گذشت و گفته شد كه حضرت ابراهیم به هیچ قیمتی حاضر نشد دست از هدف خود بردارد و تهدیدها را به جان خرید: (یا ابراهیم لئن لم تنته لا رجمنك و اهجرنی ملیا) ای ابراهیم اگر دست از كارهایت خرابكاریهایت برنداری، تو را سنگ باران خواهم كرد یا سخنان تندی به تو خواهم گفت. از من دور شو.[11] تا این كه وی مجبور شد از آنان كناره گیری كند و گوشه عزلت برگزیند.
قرآن از زبان ابراهیم می فرماید: (وإعتزلكم و ما تدعون من دون الله...) از شما و بتهایتان كناره گیری می كنم...[12] در همین راستا، آن حضرت آتش نمرود را نیز پذیرا شد.
نمونه دیگر:
نمونه دیگر هدفداری، اصحاب كهف هستند: اصحاب كهف جوانانی بودند خداباور، كه حاضر نشدند دست از عقیده خود بردارند: (انهم فتیه آمنوا بربهم (اصحاب كهف جوانانی بودند كه به پروردگارشان ایمان داشتند.[13] و شعارشان این بود كه: (ربنا رب السموات والارض لن ندعوا من دونه الها) پروردگار ما، پروردگار آسمان ها و زمین است و به جز او خدایی دیگر را نمی خوانیم. [14]
اینان، آنچنان در راه عقیده خود استوار بودند كه حاضر نشدند با طاغوت زمان همنوا شوند، و لذا شهر و دیار، خانه و خانواده و حتی ملك و حكومت را رها كرده و به غاری پناه بردند: (اذ اوی الفتیه الی الكهف قالوا ربنا آتنا من لدنك رحمه وهییء لنا من إمرنا رشدا) بیاد آور، هنگامی كه جوانان به غار پناه بردند و گفتند: خدایا، از سوی خودت به ما رحمت بده و زمینه رشد ما را فراهم فرما. [15]
آنان پس از بیدار شدن از خواب به حساب همان زمان ـ كه دوران خفقان و ستم دقیانوس بود ـ باز به فكر طهارت و پاكی بودند و حاضر نبودند غذای نامناسب مصرف نمایند، لذا به مإمور خرید گفتند: (فلینظر إیها إزكی طعاما فلیإتكم برزق منه...) بنگر كه كدامیك طعامشان پاكیزه تر است، و مقداری از آن روزی برای شما بیاورد. [16]
علم و حكمت زاید از لقمه حلال
عشق و رقت آید از لقمه حلال
زاید از لقمه حلال اندر دهان
میل خدمت، عزم رفتن آن جهان
ب ـ حوزه اخلاق
در این حوزه علمی و عملی، قرآن كریم به معرفی چند الگو پرداخته كه جوانان باید با شناخت این نمونه های اخلاق و اسوه های هدایت، مسیر تربیت خود را با آنها منطبق نموده واز رفتار و اعمالشان درس گرفته و به آنان تإسی نمایند:
1ـ الگوی از جان گذشتگی
آیه شریفه: (ومن الناس من یشری نفسه ابتغإ مرضات الله) بعضی از مردم كسانی هستند كه جان خود را برای خشنودی خدا، می فروشند،[17] الگوی از جان گذشتگی است كه قرآن به ما معرفی می كند. این مصداق منحصر به فرد، علی بن ابی طالب - علیه السلام - است كه در نهایت از جان گذشتگی، حاضر شد در زمان خطر، به جای پیامبر - صلی الله علیه و آله - در بستر وی قرار بگیرد.
سنگ تا فانی نشدكی شد نگین
دانشمندان اسلامی از مفسران، مورخان و محدثان می نویسند، در (لیله المبیت) یعنی شبی كه پیامبر - صلی الله علیه و آله - می خواست از مكه بیرون آمده و به مدینه هجرت نماید، علی بن ابی طالب - علیه السلام - به جای پیامبر خوابید و همه خطرات احتمالی را به جان خرید. [18]
[1] . انبیإ، 53.
[2] . انعام، 74.
[3] . ممتحنه، 4.
[4] . ممتحنه، 4.
[5] . مریم، 47.
[6] . ممتحنه، 4.
[7] . توبه، 114.
[8] . انبیإ، 57.
[9] . همان، 58.
[10] . انبیإ، 69.
[11] . مریم، 46.
[12] . مریم، 48.
[13] . كهف، 13. البته در برخی از روایات، نامگذاری اصحاب را به فتی به دلیل ایمانشان دانسته اند ر.ك بحار الانوار، ج 14، ص 428.
[14] . همان، 14.
[15] . همان، 10.
[16] . همان، 19.
[17] . بقره، 207.
[18] . ر ك: علامه امینی، الغدیر، ج 2 ص 48، و بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص 202 و 207.
الگودهی قرآن به جوانان

لازم به ذكر است در آن زمان تنها حدود بيست سال از عمر شريف امام علي - عليه السلام - مي گذشت.
2ـ الگوي ايثار و از مال گذشتگي
در اين زمينه نيز الگوي معرفي شده توسط قرآن، حضرت علي - عليه السلام - است كه در سوره «هل آتي» در كنار حضرت زهرا - سلام الله عليها - به عنوان ابرار معرفي شده است.
(ان الابرار... يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزإ و لا شكورا) و غذاي (خود) را با اين كه به آن علاقه (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسير مي دهند و مي گويند ما شما را به خاطر خدا اطعام مي كنيم و هيچ پاداشي، و سپاسي از شما نمي خواهيم. [1]
همه محدثان، مفسران و مورخان شيعه و بسياري از دانشمندان اهل سنت معتقدند كه اين آيات در باره علي - عليه السلام - و خانواده اش نازل شده است.
اسكافي مي نويسد: (ما منكر تفضيل و برتري ديگر صحابه بر علي - عليه السلام - هستيم) . تا آنجا كه مي نويسد: (اما در انفاق آنچنان بود كه حتي درحال فقر بر مسكين و يتيم و اسير اطعام نمود) . [2]
ظاهرا علي و زهرا - عليهما السلام - براي بهبود حسنين - عليهما السلام - از بيماري نذر كرده بودند كه سه روز روزه بگيرند; به هنگام افطار روز اول، غذاي خود را به مسكين دادند، روز دوم آن را به يتيم و روز سوم آن را به اسير بخشيدند و خود گرسنه ماندند. [3]
محسنان مردند و احسان ها بماند
اي خنك آن را كه اين مركب براند...
مرد محسن ليك احسانش نمرد
نزد يزدان دين و احسان نيست خرد
مال خود ايثار راه او كند
جان خود ايثار جاه او كند
درباره از جان گذشتگي و از خود گذشتگي علي - عليه السلام - به عنوان اسوه و الگو، بايد شركت آن حضرت در جنگ هاي طاقت فرساي زمان پيامبر - صلي الله عليه و آله - (نبردهايي مانند بدر، احد، احزاب...) را نيز ذكر كرد; رشادت هاي عظيمي كه به حق جبرئيل امين درباره آن گفت: (لا فتي الا علي) [4]
3 ـ الگوي كسب علم
الگوي دانشجويي كه قرآن معرفي مي كند، حضرت موسي - عليه السلام - است كه با آن مقام و عظمتش از بنده اي از بندگان خدا درخواست آموزش كرد. قرآن كريم مي فرمايد: (قال له موسي هل إتبعك علي إن تعلمن مما علمت رشدا) [5]موسي به او خضر گفت: آيا از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد است به من بياموزي.
خواب، بيداري است چون با دانش است
واي بيداري كه با نادان نشست
چون گرفتت پير، هين تسليم شو
همچو موسي زير حكم خضر رو
اگرچه معلم موسي در آغاز ـ به دليل ضرورت گنجايش علمي ـ از پاسخ مثبت به موسي خودداري كرد، اما با اعلام آمادگي موسي (ستجدني ان شإ الله صابرا) ان شإ الله مرا شكيبا خواهي يافت، با شرط پيشي نگرفتن موسي از استادش، پذيرفت كه به وي آموزش بدهد و در يك همراهي با وي، به او آموخت كه برخي از امور داراي تإويل هستند و گفت: (سانبئك بتإويل ما لم تستطع عليه صبرا) .
4ـ الگوي مبارزه با خواهش هاي نفساني
الگوي معرفي شده توسط قرآن در اين مورد، حضرت يوسف - عليه السلام - است كه در دوره جواني در خانه عزيز مصر و در كنار زني به نام زليخا زندگي مي كند. يوسف، در اوج جواني و فوران كوره آتشين شهوت و زليخا زني كه از سيمايي زيبا برخوردار است، همه زمينه ها براي كام جويي آنان فراهم است. قرآن كريم مي فرمايد: (و راودته التي هو في بيتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هيت لك قال معاذ الله... و لقد همت به و هم بها لولا ان راي برهان ربه كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشإ انه من عبادنا المخلصين) وآن زن كه يوسف در خانه او بود، از او تقاضاي كامجويي كرد، درها را بست و گفت: بيا به سوي آنچه براي تو مهيا است، يوسف گفت: پناه مي برم به خدا. .. آن زن قصد او كرد، و او نيز ـ اگر برهان پروردگار را نمي ديد ـ قصد وي مي نمود: اين چنين كرديم، تا بدي و فحشا را، از او دور سازيم، چرا كه او از بندگان مخلص خالص شده ما بود.[6]
زآتش شهوت نسوزد اهل دين
باقيان را برده تا قعر زمين
يوسف، زندان رفتن را پذيرفت، اما به خواهش زليخا كه مطابق غريزه جنسي بود، پاسخ نداد. زليخا گفته بود: (لئن لم يفعل ما آمره ليسجنن وليكونا من الصاغرين) اگر يوسف آنچه را به او دستور مي دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و مسلما خوار و ذليل خواهد شد.
هرگاه حاكميت در دست نااهلان رند باشد صالحان، محكوم و زنداني مي شونداگر چه همچون يوسف صديق، پيامبري عفيف و معصوم باشند.
چون كه حكم اندر كف رندان بود
لا جرم صديق در زندان بود!
و يوسف در واكنش به تهديد به زندان گفت: (رب السجن إحب الي مما يدعونني اليه) پروردگارا، زندان نزد من محبوبتر است از آنچه كه اينها مرا به سوي آن مي خوانند.[7] جالب توجه اين كه حضرت يوسف رهايي از گرفتاري شهوت را، لطف الهي مي داند و مي گويد: (والا تصرف عني اصب اليهن وإكن من الجاهلين) واگر نيرنگ آن ها را از من باز نگرداني، به سوي آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود. [8]
الگو دهي در آيات مربوط به حضرت يوسف - عليه السلام -
در اين آيات نكاتي وجود دارد كه به جوان پر شور ما ميآموزاند، كه هرچند كوره اي مشتعل از آتش سوزان شهوت باشد، مي تواند با تإسي به يوسف - عليه السلام -، خود را از دام شهوت برهاند.
نكته قابل توجه اين كه براي حضرت يوسف همه چيز فراهم بود. اين مسإله كار يوسف را دشوارتر مي كند، زيرا ممكن است براي جوان ما زمينه فراهم نباشد و يا اگر فراهم است قضيه شكل ديگري به خود بگيرد. اما يوسف مي بايست تلاش مضاعف نمايد تا به فرموده قرآن (سوء و فحشا)، را از خود دور كند.
يوسف رنج اين زندان را همچون گنج مي بيند زيرا رحمت الهي در آن مخفي است. همچنان كه مغز ميوه درون پوست خشن قرار دارد
رنج گنج آمد كه رحمت ها در اوست
مغز تازه شد چو بخراشيد پوست
5ـ الگوي طهارت و پاكي
در اين زمينه، قرآن كريم الگويي را معرفي مي كند كه علاوه بر آن كه الگوي همه بشريت است، الگوي ويژه بانوان نيز مي باشد. اين الگو حضرت مريم - سلام الله عليها - مي باشد كه خداوند او را آيت و نشانه اعجاز و قدرت خود معرفي كرده و مي فرمايد: (وجعلنا ابن مريم و امه آيه)،[9] و نيز ضرب المثل نيكان جامعه بشري قرار داده و مي فرمايد: (ضرب الله مثلا للذين آمنوا... و مريم ابنت عمران...) . [10]
محيط خانواده
حضرت مريم از ابتدا و حتي قبل از ولادت مورد توجه خانواده عمران بود و پيش از تولد او را از قيد ولايت خود رها كرده و تحت ولايت الله و عبوديت او در آورده بودند: (اذ قالت امرات عمران رب اني نذرت لك ما في بطني محررا) هنگامي كه همسرعمران گفت: خداوندا! آنچه در رحم دارم براي تو نذر كردم كه آزاد براي تو باشد، از من بپذير.
در اين زمان، مادر مريم نمي دانست كه فرزند او دختر است و طبق وعده اي كه به خانواده عمران داده شده بود، فكر مي كرد، مولود او پسر است، لذا هنگام وضع حمل گفت: (اني وضعتها انثي و الله اعلم بما وضعت و ليس الذكر كالانثي) خداوندا! من او را دختر آوردم، خداوند خود آگاهتر است. و پسر همانند دختر نيست، كارهايي از پسر برميآيد كه از دختر ساخته نيست. البته نذر مادر مريم مطلق و بدون قيد بود، يعني آنچه در رحم دارم، لذا بدون هيچ واكنش منفي يي گفت: (و اني سميتها مريم و اني اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم) من او را مريم نام گذاردم و او و فرزندانش را از شر شيطان در پناه تو قرار مي دهم.
پذيرش الهي و عنايات ويژه
خداوند، نذر مادر مريم را پذيرفت و مريم را به خوبي قبول كرد و گفت: (فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و كفلها زكريا) خداوند او مريم را به طرز نيكويي پذيرفت و به طرز شايسته اي نهال وجود او را رويانيد و كفالت او را به زكريا سپرد. [11]
مفسران مي گويند: قبول حسن يعني پذيرش توإم با رضايت و رويش حسن يعني پاكي وطهارت[12] . در حقيقت اين دو تعبير پذيرش و رويش حسن، بيانگر همان ارزش (اصطفايي) و (تطهير) است كه در قرآن فرمود: (اذ قالت الملائكه يا مريم ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك علي نسإ العالمين) فرشتگان گفتند: اي مريم! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهان برتري داده است. [13]
كفالت زكريا
عده اي داوطلب سرپرستي مريم بودند و با يكديگر منازعه مي كردند، تا اين كه به قرعه كشي تن دادند و قرعه به نام زكريا افتاد: (اذ يلقون اقلامهم ايهم يكفل مريم)[14] و در جاي ديگر فرمود: (وكفلها زكريا) . [15]
عنايات ويژه خداوند به مريم در اصطفا و طهارت و قبول و انبات، خلاصه نمي شود، بلكه نشانه هاي ديگري نيز از لطف الهي نسبت به مريم، وجود دارد، از جمله:
غذاي مخصوص
(كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا قال يا مريم اني لك هذا قالت هو من عند الله ان الله يرزق من يشإ بغير حساب) هرگاه زكريا وارد محراب او مي شد، غذايي مخصوص در آنجا مي ديد، از او پرسيد اي مريم! اين را از كجا آورده اي؟ گفت: اين از سوي خداست، خداوند به هركس بخواهد بي حساب روزي مي دهد.
روزي بي رنج مي داني كه چيست؟
قوت ارواحست و، ارزاق نبيست
جالب است بدانيم زكريا، با ديدن اين حالت ها آرزوي فرزند كرد و گفت: (هنالك دعا زكريا ربه قال رب هب لي من لدنك ذريه طيبه) در آنجا بود كه زكريا با مشاهده آن همه شايستگي پروردگار خويش را خواند و عرض كرد: خدايا! به من نيز از طرف خود فرزند پاكيزه عطا كن. [16]
[1] . دهر، 5 ـ 9.
[2] . ر ك: علامه اميني، الغدير، ج 3 ص 107 ـ 111.
[3] . ر ك: بحراني سيد هاشم، تفسير البرهان، ج 4 ص 414.
[4] . ر ك: بحار الانوار، ج 20، ص 70.
[5] . كهف، 66.
[6] . يوسف، 23 ـ 24.
[7] . همان، 32.
[8] . همان، 33.
[9] . مومنون، 50.
[10] . تحريم، 12.
[11] . آل عمران، 35 ـ 36.
[12] . الميزان ج 3 ص 173.
[13] . آل عمران، 42.
[14] . آل عمران، 44.
[15] . همان، 37.
[16] . آل عمران، 38 و 37.
الگودهی قرآن به جوانان

دستورات مخصوص
خداوند به وسيله فرشتگان به مريم خطاب كرد: (يا مريم اقنتي لربك و اسجدي و اركعي مع الراكعين) اي مريم! براي پروردگار خود خضوع كن، و سجده به جاي آر و با ركوع كنندگان ركوع كن.
به نظر مي رسد، اين دستورات، شكرانه عناياتي است كه خداوند به مريم عطا فرموده است.
بشارت خدايي
در ادامه فرشتگان به مريم گفتند: (يا مريم ان الله يبشرك بكلمه منه اسمه المسيح عيسي ابن مريم...) اي مريم! خداوند ترا به كلمه اي ـ وجودي با عظمت ـ از طرف خويش بشارت مي دهد كه نامش مسيح، عيسي بن مريم است. [1]
وعده الهي به مريم، پيامبري از انبيإ بزرگ خدا و داراي معجزات بزرگ است.[2]
شايستگي القإ روح و كلمه الله
عيسي، پيامبر بزرگ خدا، روح الله وكلمه الله است كه مقرر شد، به عنوان يك موجود و انسان، در ميان ديگر انسان ها قرار گيرد، ظرف استقرار اين روح بزرگ الهي، مريم - سلام الله عليها - است كه فرمود: (انما المسيح عيسي ابن مريم رسول الله و كلمته القاها الي مريم و روح منه) مسيح فرزند مريم، فقط فرستاده خدا، وكلمه مخلوق اوست كه او را به مريم القا نمود و روحي از طرف او بود. [3]
پناه جويي به خدا و تسليم خدا شدن
فرشته الهي براي القاي كلمه الله به صورت انساني نزد مريم ظاهر مي شود: (فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا) ما روح خود را به سوي او فرستاديم و او در شكل انساني بي عيب و نقص بر مريم ظاهر شد. [4]
ديد مريم صورتي بس جان فزا
جان فزايي دلربايي در خلا
مريم با ديدن او در كنار خود، احساس ديگري پيدا كرد و به تصور اين كه ممكن است شري به وي برساند به خدا پناه برد و گفت: (اني إعوذ بالرحمن ان كنت تقيا) من از تو به خداي رحمان پناه مي برم اگر پرهيزكاري. فرشته گفت: (انما إنا رسول ربك لا هب لك غلاما زكيا) من فرستاده پروردگار تو هستم تا پسري پاكيزه به تو ببخشم.
لرزه بر اعضاي مريم اوفتاد
كاو برهنه بود و ترسيد از فساد
گشت بي خود مريم و در بي خودي
گفت بجهم در پناه ايزدي
به هر حال، مريم تسليم امر خدا شد. هر چند به خاطر پيامدهاي چنين رخدادي ناراحت بود و آرزوي مرگ مي كرد، و مي گفت: (يا ليتني مت قبل هذا وكنت نسيا منسيا) اي كاش پيش از اين مرده بودم و به كلي فراموش مي شدم. در اين هنگام ندارسيد كه غمگين مباش: (فناديها من تحتها إلا تحزني) از پايين پايش به او ندا دادند كه غمگين مباش[5] .
6ـ الگوي شرم و حيا
الگويي كه در قرآن كريم در مورد حيا معرفي شده است، صفورا دختر شعيب است كه در جريان برخورد موسي - عليه السلام - با وي (پيش از ازدواج) به آن اشاره شده است. قرآن كريم مي فرمايد: (فجإته احداهما تمشي علي استحيإ قالت ان ابي يدعوك...) يكي از آن دو دختر به سراغ او آمد درحالي كه با نهايت حيا گام بر مي داشت، گفت: پدرم از تو دعوت مي كند تا.... [6]
تفصيل اين جريان در بخش بعدي خواهد آمد.
جـ حوزه معاشرت اجتماعي
1ـ الگوي رفتار و معاشرت
اين كه پسران و دختران در جامعه اسلامي، چگونه با يكديگر معاشرت و نشست و برخواست داشته باشند و تا كجا مي توانند در تماس ها، نگاه ها، گفت و شنودها و... پيش بروند، بررسي مفصلي مي طلبد كه اين مختصر گنجايش آن را ندارد; ولي به اجمال بايد گفت: كه آزادي و اجتماعي بودن انسان از يك سو، پيامدها و عواقب ناگوار معاشرت آزاد از سوي ديگر موجب شده است كه گروهي، نظريه آزادي ارتباط يا ارتباط افسار گسيخته را ارايه كنند.
عده اي ديگر نيز، ديدگاه پرهيز از هرگونه ارتباط را مطرح كرده تا بدان جا پيش رفتند كه زن و مرد و دختر و پسر حق ندارند، حتي در شعاع ديد و صداي يكديگر قرار گيرند.
اگر چه هر دو اين ديدگاه ها افراطي مي باشد، اما بعيد نيست كه با اندكي تعديل، به سمت ديدگاه دوم گرايش پيدا كنيم، زيرا با توجه به متون قرآن و روايات مي توان نتيجه گرفت كه اصل اول در معاشرت دختر و پسر ممنوعيت نگاه، لمس، تماس، مكالمه و. .. است، مگر براي كساني كه به عنوان محارم مطرح مي باشند.
به هر صورت، در قرآن در مورد معاشرت و برخورد پسر و دختر به يك الگوي ملموس اشاره شده است; جريان موسي و دختران شعيب كه درباره آن مي فرمايد: (و لما ورد مإ مدين وجد عليه امه من الناس يسقون) هنگامي كه موسي به چاه آب مدين رسيد، گروهي از مردم را در آنجا ديد كه چهار پايان خود را سيراب مي كنند.[7]
موسي جواني است كه از مصر به مدين آمده است و در كنار چاه مدين مردمي را مي بيند كه مشغول سيراب كردن چهارپايان خود هستند، كمي آن طرفتر دو زن را مي بيند كه مراقب گوسفندان خويشند و به چاه نزديك نمي شوند (و وجد من دونهم امراتين)، موسي از آن ها درباره علت آب ندادن گوسفندان پرسيد و گفت: (ما خطبكما) چه مي كنيد؟ آن ها پاسخ دادند: (لا نسقي حتي يصدر الرعإ) ما آن ها را آب نمي دهيم تا چوپانان همگي از آبگاه خارج شوند. در اين جا موسي به همياري آن دو شتافت و به آنان كمك كرد، (فسقي لهما) موسي به گوسفندان آن ها آب داد. اما در كنار آنها نماند و به گوشه اي رفت (ثم تولي الي الظل) سپس به سايه روكرد و گفت: (رب اني لما انزلت الي من خير فقير) خدايا هرچيز نيكي براي من بفرستي به آن نيازمندم. اين در حالي بود كه دختران راه خود را گرفته و به خانه رفتند.
زور را بگذار و زاري را بگير
رحم سوي زاري آيد اي فقير!
دست اشكسته بر آور در دعا
سوي اشكسته پرد فضل خدا
چيزي نگذشت كه يكي از دختران شعيب با شرم وحيا به سراغ موسي آمد (فجإته احداهما تمشي علي استحيإ) و پيام پدر را به وي رساند و گفت: (ان ابي يدعوك ليجزيك إجر ما سقيت لنا) پدرم از تو دعوت مي كند تا مزد سيراب كردن گوسفندان ما را به تو بپردازد.
موسي، درحالي كه دختر شعيب پشت سر او راه مي رفت، حركت كرد تا به خانه شعيب رسيد، موسي داستان گرفتاري خود در مصر را با شعيب در ميان گذاشت و شعيب گفت: (لاتخف نجوت من القوم الظالمين) نترس از قوم ستمگر نجات يافتي. در اين ميان يكي از دختران پيشنهاد كرد، موسي را استخدام كنند (قالت احداهما يا ابت استاجره) براي آن كه آن دختر، موسي را مردي قوي و امين يافته بود (ان خير من استاجرت القوي الامين) بهترين كسي كه مي تواني استخدام كني، آن است كه قوي و امين باشد. در نهايت شعيب پيشنهاد كرد، يكي از دختران خود را به ازدواج موسي در آورد (قال اني اريد ان انكحك احدي ابنتي هاتين) . [8]
2ـ الگوي تسليم و رضا
اسماعيل، پسر ابراهيم - عليه السلام - ـ كه خداوند سبحان در سن پيري و با التماس و تضرع به وي عنايت فرمود ـ الگويي است براي جواناني كه در مقام عبوديت خدا گام برمي دارند.
همچو اسماعيل پيشش سربنه
شاد وخندان پيش تيغش جان بده
حلق پيش آورد اسماعيل وار
كارد بر حلقش نيارد كردكار
ابراهيم تا سن پيري فرزندي نداشت و از خدا تقاضاي فرزند كرد و گفت: (رب هب لي من الصالحين) پروردگارا! به من از صالحان فرزندان صالح ببخش. خدا نيز دعاي ابراهيم را استجابت فرمود و بشارت فرزندي به وي داد (فبشرناه بغلام حليم)[9] درپي اين بشارت، ابراهيم شكر و حمد خدا را بجاي آورد و گفت: (الحمد لله الذي وهب لي علي الكبر اسماعيل واسحق ان ربي لسميع الدعإ) سپاس خداي را كه در سن پيري اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد، بي شك خدا و پروردگار من نسبت به دعاي من شنواست.[10]
به هر حال، وقتي اسماعيل رشد كرد و بزرگ شد، ماموريتي متوجه ابراهيم شد كه بسيار مشكل بود و آن قرباني كردن فرزند در راه خدا بود، قرآن مي فرمايد: (فلما بلغ معه السعي قال يا بني اني اري في المنام اني اذبحك) هنگامي كه اسماعيل به سني رسيد كه مي توانست كار بكند، ابراهيم به وي گفت: اي فرزندم در خواب ديدم كه تو را ذبح مي كنم.
(لازم به ذكر است، خواب انبيإ با بيداريشان براي مكلف شدن تفاوتي ندارد و آنچه در خواب مي بينند بايد انجام دهند) .
اينجا بود كه ابراهيم - عليه السلام - مسإله را با خود اسماعيل در ميان گذاشت و نظر او را جويا شد و گفت: (فانظر ماذا تري) نظر تو چيست؟ اسماعيل پاسخ داد: (يا ابت افعل ما تومر ستجدني ان شإ الله من الصابرين) اي پدر! هر آنچه بر آن ماموري انجام بده، به خواست خدا مرا شكيبا خواهي يافت.
هر دو تسليم حكم خدا و آماده اجراي آن شدند، (فلما اسلما و تله للجبين) چون هر دو تسليم شدند، و صورت اسماعيل را روي خاك نهاد.
(تله: تل يعني مكان مرتفع، و له يعني او را روي تل انداخت[11] پس تله للجبين به معناي اين است كه او را آماده ذبح شدن كرد) .
اسماعيل آماده ذبح شدن و ابراهيم آماده ذبح كردن شدند كه خداوند ندا داد (قد صدقت الرويا انا كذلك نجزي المحسنين) ابراهيم! مفاد خواب خود را تصديق كردي و تصميم برانجام ماموريت گرفتي، كافي است.
حسرت آزادگان شد بندگي
بندگي را چون تو دادي زندگي
مومن آن باشد كه اندر جزر و مد
كافر از ايمان او حسرت خورد
اين يك امتحان الهي بود: (ان هذا لهو البلإ المبين) اين برنامه يك آزمايش بود و تو خوب از آزمايش بيرون آمده اي، ما از ذبح اسماعيل گذشتيم و او را جايگزين كرديم، (و فديناه بذبح عظيم) . [12]
3ـ الگوي همكاري (جوان شاگرد بنا و نظافتچي)
قرآن كريم با نگاهي ديگر نيز به اسماعيل - عليه السلام - به عنوان يك جوان اشاره كرده است، و آن شاگردي و همكاري با ابراهيم - عليه السلام - است.
[1] . آل عمران، 43 و 45.
[2] . آل عمران، 45 ـ 60.
[3] . نسإ، 171.
[4] . مريم، 19.
[5] . مريم، 23 و 24.
[6] . قصص، 25.
[7] . قصص، 23.
[8] . قصص، 23 ـ 27.
[9] . صافات، 101.
[10] . ابراهيم، 39.
[11] .. مفردات، تل
[12] . صافات، 102 ـ 107.
در جايي مي فرمايد: (و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسماعيل) هنگامي كه ابراهيم و اسماعيل پايه هاي خانه خدا را بالا آوردند.
در اين برنامه، اسماعيل جوان شاگرد ابراهيم است و به كمك پدر خانه خدا را مي سازد و در دعاي پدر نيز شريك است كه مي گويند: (ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم، ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امه مسلمه لك و ارنا مناسكنا و تب علينا... ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم) خدايا از ما بپذير كه تو شنوا و دانايي، پروردگارا! ما را تسليم فرمان خود قرار بده و از دودمان ما امتي كه تسليم فرمان تو باشند، پديد آور. و طرز عبادتمان را به ما نشان بده و توبه ما را بپذير... پروردگارا! درميان آن ها، پيامبري از خودشان برانگيز. [1]
و نيز در برنامه ديگري مي فرمايد: (و عهدنا الي ابراهيم و اسماعيل ان طهرا بيتي للطائفين و العاكفين و الركع السجود) ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه خانه مرا براي طواف كنندگان ومجاوران و ركوع كنندگان و سجده كنندگان پاك كنند. [2]
در اين برنامه اسماعيل به كمك ابراهيم، نظافتچي و جاروكش خانه خداست. چيزي كه شايد بزرگان جامعه از آن سرباز مي زنند و آن را در شأن خود نمي دانند.
كعبه را كه هر دمي عزي فزود
آن زاخلاصات ابراهيم بود
4ـ الگوي عفو و گذشت
در داستان حضرت يوسف، در قرآن مي خوانيم كه برادران وي به او بدي كردند، نسبت به وي حسادت ورزيده و گفتند: (يوسف وإخوه إحب الي إبينا منا) يوسف و برادرش بنيامين، نزد پدر از ما محبوب ترند. سپس با طرح نقشه اي، او را از يعقوب جدا كرده و به بهانه گردش و تفريح به صحرا بردند و مي خواستند او را بكشند و يا در جايي دور از دسترس رها كنند، (اقتلوا يوسف إو اطرحوه إرضا يخل لكم وجه إبيكم) يوسف را بكشيد، يا او را در سرزميني دور دست بيفكنيد، تا توجه پدر، فقط به شما باشد. بالاخره تصميم گرفتند كه او را در چاه بياندازند، (إلقوه في غيابت الجب) او را در نهانگاه چاه بيفكنيد. و بعد نيز با دروغ و نيرنگ كه او طعمه گرگ شده است (فإكله الذئب)، نزد پدرشان برگشتند.
يوسفان از مكر اخوان در چه اند
كز حسد يوسف به گرگان مي دهند
از حسد بر يوسف مصري چه رفت
اين حسد اندر كمين، گرگي است زفت [3]
اين كه آنها گفتند: طعمه گرگ شده شايد به اين دليل بود كه مي خواستند، اميد پدر را به يإس تبديل كنند، يوسف در چاه قرار گرفت و كاروانيان سررسيدند و به اميد كشيدن آب، دلو و طناب را در چاه رها كردند.
ولي به جاي آب، يوسف را بيرون كشيدند، سپس او را به قيمتي ناچيز (شروه بثمن بخس دراهم معدوده) فروختند. و بدين ترتيب يوسف محبوب پدر، از يعقوب جداشد ودر خانه عزيز مصر جاي گرفت و در ادامه با تهمت خيانت به همسر عزيز زنداني شد. [4]
يوسف چه كرد؟
برادران با يوسف اين گونه عمل كردند، اما يوسف مراحل سخت را يكي پس از ديگري پشت سرنهاد، تا بدان جا كه به پادشاهي مصر رسيد. برادران يوسف براي تهيه آذوقه از كنعان به مصر آمدند، اما يوسف نه تنها انتقام نگرفت، بلكه نهايت احترام و اكرام را به آنها نمود و حتي كالاي مجاني به آنها داد و سرانجام به آنها گفت: (لا تثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم) امروز هيچ ملامت و توبيخي بر شما نيست، خدا شما را مي بخشد. [5]
الگوي منحرفان (پسر نوح)
قرآن علاوه بر آن كه الگوهاي مثبت را معرفي كرده است، الگوي منفي را نيز شناسايي نموده است. يكي از آن ها پسر نوح ـ كنعان ـ است كه قرآن از وي به (بني) (پسرك من) تعبير مي كند.
حضرت نوح، ساليان دراز قوم خود را به سوي حق و عبوديت خدا فرا مي خواند ولي عده اي اندك به او گرويدند و بسياري از جمله پسرش به دعوت وي پاسخ مثبت ندادند. نوح مامور ساختن كشتي و سوار كردن مومنان بر آن شد تا از بلاي غرق شدن نجات يابند، نوح كشتي را ساخت و مومنان بر آن سوار شدند و بر آب حركت مي كرد و موج چون كوه پديدار مي شد: (هي تجري بهم في موج كالجبال) . نوح پسرش را فراخواند و از او دعوت كرد كه باوي سوار كشتي شود و گفت: (يا بني اركب معنا ولا تكن مع الكافرين) پسر من! با ما سوار شو، و در صف كافران مباش. با ما سوار شو كنايه از ايمان آوردن اواست; زيرا اگر ايمان ميآورد قطعا بر كشتي سوار مي شد، و از غرق شدن نجات مي يافت. پسر نوح به پدر پاسخ داد: (سآوي الي جبل يعصمني من المإ) به كوه پناه مي برم و از غرق شدن رهايي مي يابم.
گوش كنعان كي پذيرد اين كلام
كه بر او مهر خداي است و ختام
نوح به پسرش تإكيد كرد كه كوه نيز كارساز نخواهد بود، (لا عاصم اليوم من إمر الله) امروز نگهدارنده اي از غرق شدن ـ كه حكم خداست ـ وجود ندارد. در اين حال ميان پدر و فرزند موجي ايجاد شد و پسر در كام مرگ فرو رفت: (وحال بينهما الموج فكان من المغرقين).[6]
نوح به خدا عرض كرد: (خدايا! ان ابني من إهلي وان وعدك الحق) پسرم از اهل من است و وعده تو حق است. اشاره به اين كه تو وعده دادي اهل من به سلامت باشند. خداوند در پاسخ فرمود: (يا نوح انه ليس من إهلك انه عمل غير صالح) اي نوح اين پسر از اهل تو نيست او عنصر نامطلوب وعمل غير صالحي است او فرد شايسته اي نيست.
هر (ولي) را نوح و كشتيبان شناس
صحبت اين خلق را طوفان شناس
آشنا هيچ است اندر بحر نوح
نيست اينجا چاره جز كشتي نوح

[1] . بقره، 127 ـ 129.
[2] . بقره، 125.
[3] . فربه.
[4] . يوسف، 8 ـ 35.
[5] . همان، 91.
[6] . هود، 42 ـ 46.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی   |